مراسم ازدواج ۱۴۰ سال پیش

زهره شریفی

مونس الدوله در نوشته‌های خود بعد از آنکه به چگونگی مراسم خواستگاری و شروع عقدکنان و چیدن سفره عقد و حضور عروس در کنار آن اشاره کرده است در ادامه اینطور آورده است: « دو تا ملا برای عقد حاضر می‌شدند؛ ملایی که محترم‌تر بود از طرف عروس وکیل می‌شد. وردست یا محرر ملایی که وکیل عروس بود، اجازه داشت همراه پدر یا برادر یا یکی از محرم‌های مردانه عروس، تا پشت در اتاق بیاید. زن‌ها همه خاموش می‌شدند. ملا به فارسی شروع به حرف زدن می‌کرد که مثلا : خانم مهرالنساء بیگم خانم، اجازه می‌دهید شما را به عقد دائمی قائمی جعفر آقا با آن قدر مهر و آن قدر شیربها و هفت دست رخت سرا تا پا دربیاورم…».

گفتن «بله» بعد از هفت بار !

معمولا این حرف‌ها هفت بار گفته می‌شد و در مرتبه هفتم عروس «بله» را بلند می‌گفت. بعد عاقد از پدر و مادر عروس می‌پرسید که این صدا صدای عروس است؟ و همین که آنها تصدیق می‌کردند، عاقد به مجلس مردانه می‌رفت و در آنجا به عربی صیغه عقد جاری می‌شد و داماد به عروس محرم می‌گردید. جالب است و جای تاسف دارد که گاهی در جریان عقدکنان حیله‌هایی صورت می‌گرفت و دختر به اجبار و یا تهدید و نیشگون و نیش دندان بله می‌گفت! یا شخص دیگری به جای او بله می‌گفت و صدای او را عوض عروس جا می‌زدند.

دادن  زیر لفظی تا رونما به عروس

بعد از خواندن عقد، داماد اجازه پیدا می‌کرد به مجلس زنانه بیاید و همسر خود را ببیند. پیش از آمدن داماد، مادر یا خواهر داماد باید چند سکه طلا به عروس بدهند. این سکه‌های طلا را « زیر لفظی» می‌گفتند که هنوز هم در بعضی از خانواده‌ها مرسوم است. وقتی که داماد می‌خواست به مجلس زنانه بیاید همه زن‌های نامحرم چادر سر می‌کردند و به اتاق‌های دیگر می‌رفتند، فقط مادر عروس و مادر داماد و خواهر داماد می‌توانستند در آن اتاق باشند. مادر و بستگان عروس یک پارچه تور روی صورت عروس می‌انداختند. عروس همانطور چهار زانو جلوی جانماز نشسته بود و داماد مقداری سکه طلا یا النگوی طلا یا سینه ریز و یا امثال آن همراه خود می‌آورد که به عنوان « رونما» هدیه عروس کند. همین که داماد آنها را جلوی عروس می‌گذاشت، مادر عروس یا مادر داماد آن پارچه توری را از روی صورت عروس برمی‌داشتند که داماد روی عروس را ببیند. معمول اینطور بود که مادر عروس یک جور شیرینی خانگی برای آن روز و آن ساعت تهیه می‌کرد و جلوی عروس و داماد می‌گذاشت تا هر دو به دست خودشان آن شیرینی را دهن یکدیگر بگذارند و شیرین کام بشوند.

ریختن «مهر گیاه» داخل شیرینی‌های مادرزن!

بعضی از مادرزن‌ها گیاهی به نام «مهر گیاه» هم داخل آن شیرینی می‌ریختند و به خورد عروس و داماد می‌دادند. مهر گیاه یک جور علف صحرایی بود که می‌گفتند خوردن آن عشق و محبت را زیاد می‌کند. پس ازخوردن شیرینی مادر یا خواهر داماد به داماد می‌گفتند: عروس را ببوسد، داماد عروس را می‌بوسید و بلافاصله از اتاق بیرون می‌رفت. همین که داماد از مجلس زنانه بیرون می‌رفت، مردها هم بعد از صرف چایی و شیرینی و شربت خداحافظی می‌کردند و می‌رفتند. مادر داماد و مادر عروس زیر بغل عروس را می‌گرفتند و او را پیش میهمان‌های زنانه می‌آوردند. عروس روی صندلی می‌نشست و زن‌ها روی زمین می‌نشستند.

نوازنده‌های زن و ملاهای زنانه آوازخوان

مونس الدوله تعریف کرده است:« در بسیاری از خانواده‌ها چند زن نوازنده دعوت می‌شدند و بعد از رفتن مردها بزن و بکوب راه می‌انداختند . اما پاره‌ای از خانواده‌ها  به جای زنان نوازنده، از زنان خوش صدا دعوت می‌کردند که با اشعار شیرین شرح ولادت و عروسی حضرت زهرا(س) را می‌خواندند و دست می‌زدند و به جای داریه و دنبک، تشت می‌زدند و سینی می‌زدند.

آغاز جهازگیری عروس از پرده‌های قلمکاری تا خلعتی!

رسم بر آن بود که عروس عقد کرده، شش هفت ماه خانه پدر می‌ماند، تا کار جهازگیری تمام بشود. جهاز عروس همان قالی و پرده‌های قلمکار بود. بعد هم مقداری بلور مثل چراغ لاله و چراغ پایه‌دار و کاسه و بشقاب چینی و شربت خوری و چیزهای دیگری که روی طاقچه می‌چیدند. سماور و اسباب چای، جزو ملزومات اصلی جهاز دختر بود. هر دختری به قدر وسعش ظروف مسی می‌آورد که اسباب آشپزخانه می‌گفتند. اسباب حمام کامل عروس هم تهیه می‌شد. جانماز و روقوری و سرمه‌دان و دست بقچه هم جزو جهاز بود و علاوه بر اینها، خانواده عروس برای داماد و پدر و برادرهایش  خلعتی می‌فرستادند. این خلعتی عبارت بود از لباده بلندی که تا مچ پا می‌رسید و آن را از ترمه کشمیری می‌دوختند و «جبه» نام داشت. یک سرداری از ماهوت ، کلاه و شب کلاه و اگر داماد از اعیان و اشراف نبود به جای قبا و جبه، برایش « سرداری » تهیه می‌کردند.

حنابندان؛ مراسمی با هفت تا چهل جام برنجی  پر از حنا

به هر صورت بعد از اینکه جهازگیری تمام می‌شد، خانواده عروس پیغام می‌داد که بیایید عروس‌تان را ببرید. اگر خانواده داماد آماده بود اول از همه در خانه عروس «حنابندان» بر پا می‌شد. جشن حنابندان معروف‌ترین جشن‌های آن روزها برای عروسی بود. خانواده داماد درون هفت تا چهل، جام برنجی، یا جام نقره‌ای حنا خیس می‌کردند و روی حناها سکه‌های زرد یا نقره‌ای می‌چیدند. این جام‌های حنا را درون خونچه‌های مخصوصی قرار می‌دادند و اطراف جام‌ها شمع‌های رنگارنگ روشن می‌کردند و به خانه عروس می‌فرستادند. عروس با هفت تا دختر همسالش و یک زن که در بستن حنای عروس ماهر بود، سوار بر تخت روان به حمام می‌رفت و پشت سر تخت روان او، خونچه‌های آجیل و شیرینی و میوه را به حمام می‌بردند.

حنای نگار و عروس دراز کشید بر روی تشک

اول سر عروس را حنا می‌بستند. بعد حنای سر انگشتی بود که قبلا آماده می‌شد؛ یعنی بیست پارچه سه گوش قرمز دوخته بودند و یک کلاف ابریشم قرمز هم همراهش بود. زن حنابند سر انگشتان دست و پای عروس را حنا می‌مالید و با آن پارچه‌های کوچک سه گوش می‌پیچید و با ابریشم قرمز می‌بست. آن وقت عروس را روی تشکی می‌خواباندند و پاهایش را دراز می‌کردند و پاشنه‌های او را روی دو چهار پایه خیلی کوچک می‌گذاردند که کف پایش را حنا ببندند و این حنای کف پا را حنای «نگار» می‌گفتند. مونس الدوله در ادامه تعریف این مراسم می‌گوید:«بعضی‌‌ها کف پای عروس را  گل و بوته و گنجشک و پروانه و نگار می‌کشیدند. بعضی‌ها هم که خیلی با سلیقه بودند، این شعر را با کاغذ می‌بریدند و زن حنابند، اگر چه بی‌سواد بود از روی آن بریده‌های کاغذ شعر را کف پای عروس با حنا رنگ می‌کرد و آن شعر این بود: رنگ حناست بر کف پای مبارکت با خون عاشق است که پا مال کرده ای

بزن و بکوب و تقلیدچی‌ها تا صبح در خانه عروس

بعد از این مراسم شام می‌آوردند. شام حنابندان باید شیرین پلو و مرغ پلو بود که رسم آن زمان بود. آن شب تا صبح خانه عروس بزن و بکوب و پر از شادی بود. بعضی خانواده‌ها در این شب یک دسته «تقلیدچی» زنانه خبر می‌کردند و شعرها و مراسم های گوناگون و جذابی را در همان فضای زنانه برگزار می‌کردند. نزدیکی‌های صبح که هوا روشن می‌شد، حمام را قرق می‌کردند و عروس و دار و دسته زن‌ها و دخترها همراه عروس به حمام می‌رفتند. این رفتن همراه با شیرینی و شربت بود تا آوردن عروس به خانه که باز بزن و بکوب شروع می‌شد. مونس الدوله به شعرهایی که در آن روز برای عروس می‌خواندند اشاره کرده است که در زمان ما هم هنوز گاهی خوانده می‌شود: «گل درآمد از حموم، سنبل درآمد از حموم، شاه دوماد را بگین : عروس در آمد از حموم».

  خاطرات-مونس-الدوله-ندیمه-حرمسرای-ناصرالدین-شاه

همراهی «مشهدی اله داد قاطرچی» برای بردن جهاز

حال زمان بردن جهاز به خانه دختر بود. همان روز به خانه داماد خبر می‌دادند که ساعت دیده ایم و برای آوردن جهاز ساعت سعد است. اتاق داماد را خالی کنید که جهاز می‌آید. اما ترتیب آوردن جهاز به این صورت بود که شخصی را می فرستادند قاطرخانه پیش «مشهدی اله داد قاطرچی» که دوره مونس الدوله می‌گفتند خیلی خوش قدم است. مشهدی اله داد، که رئیس قاطرخانه بود، ده – پانزده قاطر را آماده و تزئین می‌کرد. سر قاطرها را پر طاوس می‌زد و گلیم‌های رنگارنگ روی قاطرها می‌انداخت. صندوق‌های مخمل روی قاطرها باز می‌کردند. ظروف مسی و دیگ و دیگ بر را درون کیسه‌های تور می‌ریختند و پشت قاطر می‌گذاشتند. رختخواب‌ها را درون روفرشی می‌بستند و با قالی بار قاطر می‌کردند. پشت سر قاطرها، چندین خونچه بود. درون خونچه‌ها آینه قدی، چراغ لاله، چراغ، کاسه، بشقاب، گلاب پاش، اسباب چای و خلعتی‌های داماد و خانواده داماد و هزار جور به قولی خرت و پرت می‌چیدند. هر چه تعداد خونچه‌ها بیشتر بود نشان دهنده شأنعروس بود.

کنیز سیاه؛ سرجهازی عروس

خانواده‌هایی که اعیان بودند، یک بچه کنیز سیاه را لباس قرمز می‌پوشاندند و صورت سیاه او را سرخاب سفیداب می‌مالیدند و درون خونچه می‌نشاندند و اسمش این بود که این کنیز بچه، سرجهازی عروس «کنیز نمیر» است! یعنی اگر این کنیز می‌مرد، فوری خانواده عروس یک کنیز بچه دیگر می‌خریدند و به خانه عروس می‌فرستادند. معمولا یکی از تفریح‌های بزرگ تهران همین مراسم جهازبران بود که دلاله‌ها از خانم‌ها انعام می‌گرفتند و به آنها خبر می‌دادند که مثلا امروز عصر « محله پاچنار» یا « گذر لوطی صالح» جهاز بران است.

جهازبران یکی از بزرگ‌ترین تفریحات زنان

مونس الدوله باز برای ما در میان این خاطرات درد دل می‌گوید که:« زن صد سال پیش، که مثل یک طوطی یا قناری افتاده در قفس حرمسرا، هیچ تفریح و سرگرمی نداشت. او از بوق سحر تا شام یا توی آشپزخانه جان می‌کند یا برای راحتی و خوشامد آقای خانه پادویی می‌کرد. بنابراین نه فرصتی برای تفریح داشت، نه اجازه این کار را به او می‌دادند و تازه اگر دوست هم داشت، آن وقت‌ها برای زن در خارج از چهاردیواری خانه جایی نبود. انگار که یک زن خلق شده بود تا توی اندرونی، مثل عتیقه، بپوسد. بنابراین زن قدیم حق داشت مراسم جهازبران را بزرگ ترین سرگرمی و تفریح بداند و برای تماشای آن سر و دست بشکند».

پشت‌بام‌ها پر از زنان چادر به سر!

زن‌های تهران با خبردار شدن از برپایی جهازبران فلان محله از راه‌های دور پیاده و یا سوار الاغ، خودشان را به آن محله که جهاز می‌بردند می‌رساندند و برای اینکه جهاز درون خونچه‌ها را هم خوب تماشا کنند، یک قران یا ده شاهی به صاحب‌خانه‌های آن کوچه می‌دادند و بالای پشت بام خانه‌ها می‌رفتند و سر دیوار می‌نشستند و پاهایشان را آویزان می‌کردند و مشغول تماشا می‌شدند. مونس الدوله تعریف می کند که خیلی اتقاق می‌افتاد که از درون کوچه کفش این خانم‌های تماشاچی را در می‌آوردند و یا با چاقو یا قیچی دامن یا چادر سیاهشان را می‌بریدند و می‌بردند! و این خانم چنان مبهوت تماشای جهازبران بودند که متوجه این ماجرا نمی‌شدند.

پیرزن‌های گیس سفید همراه با ریز سیاهه جهاز

خوب در ادامه بردن جهاز به خانه داماد، پیشاپیش همه دو تا سه تا پیر زن گیس سفید با چادر و چاقچور و روبنده که بقچه‌های مخصوصی زیر بغل داشتند، راه می‌افتادند که به همراه خود کاغذ یا همان طوماری داشتند که ریز سیاهه جهاز عروس را نوشته که باید تحویل خانواده داماد بدهند تا آنها را امضا کنند. خلاصه زمانی که به خانه عروس این قافله جهاز نزدیک می‌شد، جلوی خانواده داماد گوسفندی سر می‌بریدند. در این میان آن دو تا پیرزن که به آنها «ینگه» می‌گفتند برای مرتب کردن حجله عروس و داماد شروع به کار می‌کردند.

  نقاشی شیرین و فرهاد بر دیوار اتاق عروس و داماد

اول از همه، آینه و قرآن را وارد خانه می‌کردند و برای شگون اسفند روی آتش می‌ریختند. «حجله خانه» اتاق مخصوصی بود که عروس و داماد را در آنجا دست به دست هم می‌دادند. درون این اتاق هیچ اسباب و وسایلی نبود. تنها دو شمعدانی یا همان لاله روشن را در آنجا می‌گذاشتند. اما دیوارهای حجله خانه را نقاشی می‌کردند و تصویر شیرین و فرهاد را می‌کشیدند. اگر زمستان بود کرسی کوچکی درون اتاق می‌گذاشتند.

بردن عروس با کالسکه، سوار بر فیل و اسب به خانه شوهر

در آن روزگار صورت سیاهه و طومار جهاز را که امضا کرده بودند، برمی‌داشتند و رو به خانه عروس می‌رفتند. مادر و خواهر داماد هم قباله عقد را امضا و مهر شده بود درون بقچه ترمه می‌گذاشتند و دنبال عروس می‌فرستادند. خوب معلوم است صد وچهل سال پیش کالسکه و درشکه خیلی زیاد نبود که عروس را با کالسکه بیاورند. عروس خانواده‌های اشرافی را با تخت روان و گاهی پشت فیل می‌گذاشتند و عروس‌های معمولی را سوار بر اسب به خانه داماد می‌آوردند و اگر راه نزدیک بود پیاده حرکت می‌کردند. در هر صورت همین که مادر داماد و خواهر داماد وارد حیاط می‌شدند. عروس آرایش کرده را، جلو می‌آوردند. مادر عروس قباله و طومار جهاز را می‌گرفت. بعد دو تا خانم به قول آن روزها یک بخته، پیش می‌افتادند و عروس را چادر چاقچور می‌کردند، چادر عروس مثل امروز سیاه نبود، بلکه از پارچه اطلس سفید یا پشت گلی برای عروس چادر می‌دوختند. زن‌های اطراف عروس هم با شادی داریه می‌زدند و این شعرها را می‌خواندند: عروس خانم ما عیبی نداره هزار و یک هنر در پنجه داره هزاران آفرین بر مادرش باد که همچین گوهری پرورده داره

منبع روزنامه ایران

برچسب ها:,

بازتاب از سایت

Hamsari

همسری وب‌سایتی است که گروهی از فعالان مسائل زنان، وکلا و حقوقدانان به منظور آگاهی رسانی در خصوص "شروط ضمن عقد" راه اندازی کرده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

شما برای ارسال نظر باید وارد اکانت خود شوید

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد