پست های برچسب گذاشته شده توسط ‘ازدواج’

شرط ضمن عقد بی بی زینت رفتن به جبهه بود

\ بیشتر خانواده‌های محله «قاسم‌آباد» شهرِ مشهد او را می‌شناسند؛ مخصوصا آنهایی که دختر و پسر دم‌بخت دارند. آنها شماره تماس بی‌بی زینت را می‌گیرند و از او می‌خواهند که چند مورد خوب معرفی کند. او نمی‌گذارد سنت حسنه «واسطه‌گری برای ازدواج» به‌دست فراموشی سپرده شود. همراه با دوستانش گروهی با عنوان «ازدواج آسان» تشکیل داده و در مراحل مختلف ازدواج مثل همسریابی، تأمین جهیزیه، برگزاری ارزان‌قیمت مراسم عروسی و… به خانواده‌ها کمک می‌کند. مهربانی‌های بی‌بی‌زینت موجب سر و سامان گرفتن زندگی ۳۶۰دختر و پسر شده‌است. دفتری دارد که اسم و مشخصات و شماره تلفن دخترها و پسرهای دم بخت را در آن یادداشت می‌کند. می‌گوید: «این قدر این شماره‌ها را رد و بدل کرده‌‌ام که حالا مشخصاتشان را حفظ شده‌ام!» برای همسریابی ترکیبی از روش‌های سنتی و امروزی را پیشنهاد می‌کند؛ روشی که در آن هم خانواده‌ها در جریان باشند و هم دختر و پسر خودشان آزادانه باهم صحبت کنند. ۲ خانواده را به هم معرفی می‌کند ولی به آنها می‌گوید من فقط مشخصات اولیه دختر و پسر را می‌دانم. خودتان بروید درباره این آدم‌ها تحقیق کنید.
 
  • روزی ۱۵-۱۰ نفر برای ازدواج تماس می‌گیرند
  بی‌بی‌زینت زنده‌باد حدود ۱۹سال است که در مسیر همسریابی برای جوانان قدم برمی‌دارد. او تا امروز ۱۸۰ زوج را به هم رسانده است. به علاوه‌ فهرست عریض و طویلی از دختران و پسران آماده به ازدواج درست کرده و امیدوار است به‌زودی آنها را هم به خانه بخت بفرستد. وقتی می‌پرسم جرقه این کار چطور زده شد؟ کمی فکر می‌کند و من را به سال‌های دور می‌برد؛ «از سال ۷۵شروع به همسریابی برای جوانان کردم. نخستین ازدواجی که واسطه‌اش شدم در حرم امام رضا(ع) اتفاق افتاد. داخل حرم یکی از دوستان قدیمی‌ام را دیدم. از من پرسید دختر خوب برای ازدواج سراغ نداری؟ من هم خواهرزاده خودم را معرفی کردم. آدرس و شماره تلفن خانواده دختر را به آنها دادم که خوشبختانه ازدواجشان سر گرفت. مدتی بعد برای خواستگاری دختر خودم که تماس می‌گرفتند جوابم این بود که دخترم کوچک است؛ ولی دختران آماده ازدواج زیادی را می‌شناسم که می‌توانم به شما معرفی کنم. آن زمان اطرافیان اگر دختری داشتند به من معرفی می‌کردند. اول فقط درخواست‌ها مشهد بود و کم‌کم به شهرستان‌های دیگر و تهران کشیده شد. الان خواستگارهایی داریم که از تهران تماس می‌گیرند و مشخصات دخترمورد علاقه‌شان را می‌گویند. چند تا از دخترهای فامیل را هم خودم عروس کردم. این افراد خودشان تبلیغات می‌کنند. به بقیه می‌گویند من از این خانم شماره گرفته‌ام و الان از عروسم خیلی راضی هستم. به‌تدریج این کار همگانی شد. الان روزی چند نفر برای ازدواج تماس می‌گیرند.» خانم زنده‌باد در دورانی که خودش جوان بوده هم واسطه چند ازدواج شده؛ ولی آن زمان این کار را به‌صورت مستمر ادامه نداده‌است؛ « زمان جنگ بود و شرط من این بود که بعد ‌از ازدواج به جبهه بروم. وقتی خواستگارم با شرط من موافقت نمی‌کرد، جواب منفی می‌دادم خودم دختری از دوستان، فامیل یا هم‌کلاسی‌هایم را به خانواده‌اش معرفی می‌کردم که اتفاقا به وصلت هم ختم می‌شد.» زنده‌باد خدا را شکر می‌کند که همه ازدواج‌هایی که او سرو سامان داده موفق بوده و فقط یک موردش منجر به طلاق شده‌است؛ «آقا و خانمی بودند که هر دو ازدواج مجدد داشتند. این دو نفر سر بچه‌هایشان به مشکل برخوردند.»    
  • آرایش عروس با ۳۰درصد تخفیف ویژه
  سابقه حضور در جبهه دارد و حدود ۶‌ماه به‌عنوان امدادگر در مناطق جنگی آبادان و اهواز حضور یافته‌است. ظاهرا خانه‌دار است ولی خانه‌داری که به قول خودش هیچ وقت در خانه نمی‌نشیند! ‌ از همسرش اجازه گرفته و حالا دارد از این مجوز نهایت استفاده را می‌برد؛ «رابط سلامت هستم و با اداره بهداشت همکاری می‌کنم. خانواده‌های بی‌بضاعت را معرفی می‌کنیم و درباره بیماری‌های مختلف مثل وبا به این افراد توضیح می‌دهیم.» در کنار این فعالیت، در منزل خودش جلسه قرآن برگزار می‌کند و در شورای محله هم عضویت دارد. او تصمیم گرفته برای پیشبرد اهدافش در شورای محله‌ امامیه مشهد عضو شود و از مردم آن منطقه برای فرستادن جوانان به خانه بخت کمک بگیرد؛ «الان نزدیک به ۲ سال است که در شورای محله امامیه عضویت دارم. نخستین مشکل جوانان برای ازدواج مسئله بیکاری است. در شورای محله برنامه‌ریزی کردیم تا برای جوان‌ها دوره کارآموزی بگذاریم؛ یعنی شرکت‌هایی که فعال هستند به جوان‌ها کار آموزش بدهند. خیلی از دخترها پول ندارند که مثلا یک میلیون تومان به آرایشگاه بدهند. با چند آرایشگاه صحبت کرده‌ایم و آنها قبول کرده‌اند که از عروس‌ها یک سوم دستمزد معمول را بگیرند. در کنارش با چند فروشگاه لوازم خانگی و مزون عروس هم صحبت کرده‌ایم. قرار شد اینها با ما همکاری کنند. ما خانواده‌های بی‌بضاعت را معرفی می‌کنیم و آنها تخفیف ویژه می‌دهند. در طبقه پایین منزل خودمان داریم سالن آرایشگاه می‌زنیم. به خانواده‌های بی‌بضاعت برای آرایش عروس یک سوم تخفیف می‌دهیم. دنبال خیرینی می‌گردیم که خانه‌هایشان را در اختیار ما قرار بدهند تا خانواده‌های نیازمند برای مجلس عروسی پول تالار ندهند.»    
  • صورتجلسه خانم‌های جلسه قرآن
پنج‌ماه پیش خانم زنده‌باد با حمایت مردم محله‌شان گروه «ازدواج آسان» را تشکیل داده است. او از وقتی عضو شورای محله امامیه مشهد شده انگیزه بیشتری پیدا کرده و امیدوار است که بتواند حمایت شهرداری را هم در این مسیر جلب کند؛ « در شورای محله طرح ازدواج آسان را تصویب کردیم. ماهی یک‌بار با خانم‌های خیر محله جلسه می‌گذاریم. نزدیک ۷۰-۶۰ نفر هستیم که دور هم جمع می‌شویم. ما از طریق جلسه قرآنی‌ای که داریم با هم آشنا شده‌ایم. در جلسات ماهانه می‌گوییم هر کس هر نظر و پیشنهادی دارد بدهد. صورتجلسه می‌نویسیم و همراه با عکس تحویل شهرداری می‌دهیم. در آن صورتجلسه می‌نویسیم که درباره «ازدواج آسان» اطلاع‌رسانی کرده‌ایم.» کنجکاو می‌شوم که بدانم شهرداری چه کمکی به اعضای این گروه کرده‌‌است؛ «شهرداری قول داده که یک سالن را به‌عنوان تالار عروسی در اختیار ما بگذارد. البته هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. از طرف شورای محله خانم‌های گروه «ازدواج آسان» را ماهی یک‌بار به اردو می‌بریم. شهرداری گاهی اوقات در هزینه این اردوها با ما همکاری می‌کند.»      
  • عروسی که از خوشحالی می‌خواست پرواز کند
خدماتی که خانم زنده‌باد به جوانان ارائه می‌دهد از زمان خواستگاری آغاز می‌شود و تا دوران جشن عروسی و حتی بعد از آن ادامه پیدا می‌کند. او به وضع ‌ اقتصادی جامعه در دوران کنونی اشاره می‌کند و اینکه هزینه جهیزیه یک دختر برای خیلی‌ها کمرشکن است؛ «دوستانم برای عروس‌ها جهیزیه هم جور می‌کنند، هم پول جمع می‌کنند و هم وسیله می‌آورند. خودمان شناسایی می‌کنیم و کمک‌ها را به خانواده‌ای می‌دهیم که هیچ امکاناتی ندارد. ولی به پسری که شب عروسی‌اش باغ آنچنانی می‌گیرد کمکی نمی‌کنیم.» در بخش معرفی دختر و پسر خودش به تنهایی کار را دست گرفته؛ ولی داستان تأمین جهیزیه توسط یک گروه جلو می‌رود؛ «ما درحد متعادل برای عروس‌ها وسایل می‌خریم. این وسایل در خانه یکی از خانم‌ها جمع‌آوری می‌شود. هر کس مسئولیت خاصی دارد. یک نفر سرویس چوب را می‌گیرد. یک نفر لوازم چینی می‌خرد و… . همه بر این کار نظارت داریم تا پول جهیزیه درست خرج بشود. بعضی وقت‌ها خود عروس را هم می‌بریم تا با سلیقه خودش جهیزیه بخریم. خود عروس این وسایل را به خانه‌اش می‌برد تا خانواده داماد نفهمند او بی‌بضاعت بوده است. همین چند روز پیش برای یک عروس ۲ میلیون تومان پول جهیزیه جمع کردیم. این دختر ۴ سال به‌خاطر مشکلات مالی در عقد مانده است. اینقدر خوشحال شده بود که می‌خواست پرواز کند.»    
  • همسریابی به سبک بی بی زینت
در دفتری که بانک اطلاعاتی خانم زنده‌باد محسوب می‌شود مشخصات دختران و پسران آماده ازدواج ثبت شده‌است. جلوی اسم بعضی‌ها ضربدری زده و جمله کوتاه و شیرین «ازدواج کرد» را نوشته است. براساس آماری که خودش تهیه کرده تا‌کنون برای ۱۸۰ازدواج واسطه‌گری کرده است. همچنین مشخصات حدود ۴۰۰نفر را ثبت و ضبط کرده و دارد برای ازدواجشان تلاش می‌کند. کمی که آمارها بالاتر برود می‌تواند به ثبت اسمش در کتاب «رکوردهای گینس» هم فکر کند! این شهروند مشهدی اسم کار خیرش را «همسریابی صلواتی» گذاشته و هیچ توقع مالی‌ای از کسی ندارد؛«همه از من می‌پرسند شما چقدر پول می‌گیرید که دختر و پسر معرفی کنید. من می‌گویم هیچ پولی نمی‌گیرم. فقط برای شادی روح پدر و مادرم یک صلوات بفرستید. من برای رضای خدا ۲ تا جوان را به هم معرفی می‌کنم. بعضی خانواده‌ها خودشان بعد از ازدواج هدیه ‌آوردند. من قبول نکردم. ولی چون دیدم ناراحت می‌شوند گفتم اشکال ندارد.» شیرین‌ترین بخش ماجرا زمانی است که این زن خودش به‌عنوان یک مهمان در مراسم عروسی زوج مورد نظر شرکت می‌کند؛ «خانواده‌ها زنگ می‌زنند و من را به مراسم ازدواج دختر و پسرشان دعوت می‌کنند. من احساس می‌کنم که در مراسم بچه‌های خودم شرکت کرده‌ام. اکثر کسانی که واسطه ازدواجشان بوده‌ام، من را دعوت می‌کنند. سعی می‌کنم به مجالس مختلف بروم و دل همه را به‌دست بیاورم! مواردی داشته‌ام که دخترشان بزرگ شده‌اند و حالا دخترشان را برای ازدواج به من معرفی می‌کنند. وقتی این چیزها را می‌بینم لذت می‌برم. با خیلی از این خانواده‌ها رفت‌وآمد دارم و سرنوشتشان را می‌بینم.»    
  • از همسرم فقط یک چیز خواستم‌
    یکی از قواعد ازدواج آسان این است که دخترها و پسرها باید رفتارها و باورهای اشتباهشان را کنار بگذارند. بنابراین خانم زنده‌باد قبل از هر ازدواجی روی ذهن جوان‌ها کار می‌کند؛ «من همیشه به دخترها می‌گویم اگر می‌خواهید در زندگی موفق باشید ۲ ‌مسئله را رعایت کنید؛ یکی اینکه دنبال مادیات نباشید و دوم اینکه در زندگی قناعت داشته باشید. اگر به جیب شوهرهایتان نگاه کنید و قناعت داشته باشید زندگی واقعا شیرین می‌شود.» خانم زنده‌باد برای آنکه ثابت کند شعار نمی‌دهد مدام از زندگی خودش مثال می‌زند؛ «من خودم زمان جنگ خیلی ساده و آسان ازدواج کردم. اصلا عروسی‌های آنچنانی نداشتیم. من همیشه از شوهرم فقط یک چیز خواستم. از او خواستم که در کارهایم آزاد باشم. او به من اطمینان دارد که پایم را کج نمی‌گذارم. زمان جنگ امدادگر بودم و به شوهرم گفتم باید اجازه بدهی هر وقت خواستم به جبهه بروم. یک هفته بعد از ازدواجم عازم جبهه شدم.» این شهروند خیر مشهدی در مقام یک مادرزن هم ترمز اسراف و تجمل‌گرایی دامادش را کشیده‌ و به خانواده داماد گفته همه‌‌چیز را ساده برگزار کنید؛ «زمان عروسی دخترم داماد گفت من می‌خواهم باغ بگیرم. به او گفتم پسرم! چرا می‌خواهی اول زندگی خودت را زیر قرض ببری. تو اگر هر کاری بکنی حرف و حدیث مردم باز هم هست. یک مراسم ساده بگیرید. در آتلیه هم حتما عکس بگیرید. چون عکس به‌عنوان یادگاری می‌ماند. الان خدا را شکر خیلی هم زندگی‌شان شیرین است. خودم ۲تا دختر و یک پسر دارم که همگی خیلی خوشبخت هستند. همیشه می‌گویم که من از دعای خیر مردم به جایی رسیده‌ام.» ۴۲۷۸۸۳_۵۵۱    
  • شما مرده‌هایتان را کجا دفن می‌کنید؟!
    بی‌بی‌زینت زنده‌باد ‌بعد از این همه سر و کله‌زدن با جوان‌های در آستانه ازدواج و خانواده‌هایشان حالا دیگر با سلیقه‌های متنوع جامعه آشنا شده‌است. او ناراحت است از اینکه بعضی‌ها فقط به معیارهای مادی و اقتصادی توجه دارند؛ «خیلی‌ها نجابت را درنظر می‌گیرند و بعضی‌ها هم دنبال مادیات هستند.‌ماه پیش برای ‌ خانمی خواستگار آمده بود. در مراسم خواستگاری مادر داماد بدون مقدمه پرسید شما مرده‌هایتان را کجا دفن می‌کنید؟ مادر عروس هم جواب داد بهشت رضا(ع). مادر داماد بلند شد و گفت: کلاس شما به کلاس ما نمی‌خورد. چون ما مرده‌هایمان را در حرم امام رضا(ع) دفن می‌کنیم. عروس خانم همان جا خشکش زده بود که اینها دیگر چه جور خواستگارهایی هستند.» مسئله حجاب و رعایت محرم و نامحرم یکی از معیارهای مهم خانواده‌هاست و خانم زنده‌باد هم در انتخاب‌هایش به این معیار توجه می‌کند؛ «بعضی‌ها می‌گویند ما دوست داریم عروسمان خیلی باحجاب باشد یا اینکه می‌گویند ما اهل نوار و موسیقی نیستیم. در فهرستم دخترهایی هم دارم که ‌ اهل حجاب نیستند، ولی هیچ وقت دختر و پسرهای این دو گروه را به همدیگر معرفی نمی‌کنم. ‌»      
  • اعتیاد داماد، خط قرمز من است
  خانم زنده‌باد دخترها را تشویق به صرفه‌جویی و قناعت می‌کند و برای پسرها پند و اندرزهای جداگانه‌ای دارد؛ «به دامادها می‌گویم پسرم! تو ۲ تا چیز را رعایت کن؛ یکی اینکه ایمان داشته باش و دیگر اینکه اهل دود نباش. بقیه‌اش را خدا درست می‌کند.» اعتیاد جزو خط ‌قرمزهای این شهروند خیر مشهدی است و به راحتی از کنارش نمی‌گذرد؛ «چند وقت پیش ‌ مادری تماس گرفت و گفت پسر من اعتیاد دارد ولی اگر دامادش کنید ترک می‌کند. من جواب دادم هیچ وقت ‌چنین پسری را به کسی معرفی نمی‌کنم. اگر پا پیش بگذارم خانواده عروس تا آخر عمر من را نفرین می‌کنند. همچنین اگر خانواده‌ای خیلی بی‌بند و بار باشند اسمشان را در فهرستم نمی‌نویسم.» خواستگاری به شیوه «بی‌بی زینت» ‌ بسیار ارزان و کم‌هزینه است؛ «من به همه پسرها می‌گویم که در جلسه اول خواستگاری هیچ‌چیزی نبرید؛ نه گل ببرید و نه شیرینی. با این خرج و مخارج امروز چرا بیخودی کلی خرج بکنند؟ ‌ پسری بود که در ۵۰جلسه خواستگاری ۵۰دسته گل برده بود. مورد پنجاه و یکم خسته شد و گفت اصلا گل هم نمی‌برم. اتفاقا همین یکی قسمتش شد و با همان دختر ازدواج کرد. من همیشه همین پسر را مثال می‌زنم.» در شیوه «ازدواج آسان» خبری از خرج‌های بیخودی و اضافه نیست؛ «به خانواده‌ها می‌گویم حتما در جلسه اول پسر را همراه خودتان ببرید تا خانواده دختر دوباره توی خرج نیفتند.»    
  • ماجرای یک خاطره گویی
  براساس خاطره‌های این خانم می‌شود کلی فیلم و سریال و آیتم طنز تولید کرد. وقتی صحبت معیارهای اقتصادی به میان می‌آید حس خاطره‌گویی‌اش گل می‌کند و می‌گوید: یک‌بار با یک خانم به خواستگاری رفتیم. مادر داماد خم شد و به فرش‌ها دست زد و منصرف شد. به دخترش گفت: دخترم! اینها فرش ماشینی دارند و ازدواج با اینها به درد نمی‌خورد. این خانم خیلی پرتوقع بود. البته با خانواده‌های قانع و کم‌توقع هم زیاد برخورد داشته‌ام. من دختری را معرفی کردم که اهل محله سجاد (بالا شهر مشهد) بود. هفته پیش با یک سکه مهریه ازدواج کرد. محضردار تعجب کرد و پرسید: اشتباه نمی‌کنید؟ شاید یک هزار سکه است. دختر گفت نه! خدا یکی، سکه هم یکی. جالب است که دختر و پسر هر دو پولدار بودند.   منبع: همشهری آنلاین 

کارت عابر بانکم را به من برگردان 

گزارشی از ثمین چراغی
 
روبه‌رویم زنی نشسته‌است که ۲۳سال سابقه کاری دارد، اما تمام این سال‌ها حقوقش تمام و کمال در اختیار همسرش قرار می‌گرفت: «۲۹ سالم بود که ازدواج کردم، خانواده‌ام دنبال شوهر دادن دخترشان نبودند و این موضوع برای آن سال‌ها واقعاً ناب و کمیاب بود. تمام خواسته پدرم این بود بتوانم تحصیل کنم و بعدها بتوانم برای خودم کار کنم. استقلال اقتصادی در خانواده ما بسیار مهم بود. مادر و پدرم هر دو شاغل بودند و کارهای خانه و خرج و مخارج همه تقسیم می‌شد. من با این فرهنگ و این آموخته‌ها بزرگ شده بودم و زندگی جز این، برایم بی‌معنا بود. دانشجوی دکترا بودم که یکی از همکلاسی‌هایم یک روز جلویم رو گرفت.»
مینا و حسن، هر دو دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی بودند و هر دو آرزوهای بزرگی در سر داشتند.
«آن روز حسن جلویم را گرفت و گفت می‌خواهد با من صحبت کند. من دختری آرام و بی‌حاشیه بودم و سعی می‌کردم همیشه خودم را مشغول تحصیل و درس کنم. خیلی هم میانه خوبی با ازدواج نداشتم، نمی‌دانم چرا و با وجود اینکه تمام دوستان و هم سن و سالانم ازدواج کرده بودند و حتی بچه هم داشتند. آن روز، با عصبانیت حسن را پس زدم و گفتم نمی‌خواهم با او صحبت کنم. حسن اما رها نکرد، دو روز بعد با یک شاخه رز قرمز نزدیک خانه ایستاده بود. دروغ نگویم، من تا آن روز هیچ وقت از کسی خوشم نیامده بود، آن روز حسن حسی را در من به وجود آورد که تا به حال لمسش نکرده بودم. عاشق شده بودم و به قول مادرم، دوایی جز دیدار یار نداشت.»
«پیش از ازدواج، همان جلسه اول که پدرم و حسن رو در رو شدند، با هم راجع به زندگی آینده‌مان مفصل صحبت کردند. پدرم برای حسن شرط گذاشت که باید برای حق‌های من ارزش قائل شود و به استقلال اقتصادی‌ام لطمه نزند. من و حسن، به خانه بخت رفتیم و زندگیمان را شروع کردیم. من در یکی از دانشگاه‌های خوب تهران به عنوان استادیار انتخاب شدم و حسن در یکی از بهترین شرکت‌های پژوهشی مشغول شد. زندگیمان عالی بود.»
۳RdaOS3
مینا و حسن، چند سال بعد از ازدواج صاحب دختری به نام آرمیتا شدند. هر دو شاغل بودند، مینا استاد دانشگاه و حسن در یک شرکت پژوهشی مشغول به کار بود.
 
مینا «بود» را که می‌گوید، نفس عمیقی می‌کشد و زیر لب می‌گوید مگر می‌شود؟ حالا ایستاده و برگ‌های پاییزی را زیر پایش نوازش می‌کند. پالتوی پوستی به تن دارد. دستش را در جیب‌هایش می‌کند و ادامه می‌دهد: «صاحب فرزند که شدیم. من هم مثل خیلی از مادران دیگر، مرخصی زایمان گرفتم و مدتی در خانه ماندم. تا روز به دنیا آمدن آرمیتا، همان طور زندگی کردیم که من دوست داشتم. همان‌طور که پدرم شرط کرده بود. همه چیز در خانه برابر بود. اجاره خانه، خرج و مخارج خانه و… برابر بود و بین هر دویمان نصف می‌شد. مبلغی هم می‌ماند که آن را شخصی خرج می‌کردیم، چون حقوق حسن از من مقداری بیشتر بود، همیشه مبلغی را برای روز مبادا ذخیره می‌کرد.
بعد از به دنیا آمدن آرمیتا، به دلیل اینکه برای مدتی سرکار نمی‌رفتم و مجبور بودم به امور دختر تازه به دنیا آمده‌مان رسیدگی کنم، همه چیز را در اختیار حسن گذاشته بودم. حقوقم کامل دست او بود و هر طور صلاح می‌دانست خرج می‌کرد. مرخصی زایمانم که سرآمد، با علاقه شخصی خودم و البته توافق همسرم، به سرکار برگشتم. دوباره شدم همان خانم استاد دانشگاه. حقوق ماه اولم که واریز شد، حسن آنقدر عجیب رفتار کرد که هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. من را مجبور کرد تمام حقوقم را بردارم و به حساب بانکی‌اش بریزم.
باور کردنش برایم سخت بود، پیش خودم فکر کردم شاید احتیاج داشته باشد و غرورش اجازه نمی‌دهد دلیلش را بگوید. یک ماه، دو ماه، شد ۶ ماه! ۶ماه شده بود که من هیچ استقلالی نداشتم و حقوق ماهانه ام را دربست در اختیار همسرم می گذاشتم.
تنها مواقعی که می‌خواستم با آرمیتا بیرون بروم یا کارهای شخصی‌ام را انجام دهم، باید با حسن تماس می‌گرفتم و او مبلغی را به تشخیص خودش، به من می‌داد. من سرکار می‌رفتم، حتی گاهی اوقات تا ۸ شب هم کلاس داشتم و بیرون از خانه کار می‌کردم، اما شده بودم مثل زن خانه‌داری که باید از شوهرش خرجی بگیرد. بدون استقلال اقتصادی، حسم ی‌کنم هیچ حقی از زندگی ندارم. از آن سال تا امروز، اعتماد به نفسم آنقدر پایین آمده است که حتی نتوانستم موضوع را با کسی در میان بگذارم. البته چند بار می‌خواستم به وکیل یا مشاور رجوع کنم و تنها راه چاره را بپرسم، اما هر بار به بن بستی می خوردم. اگر این کار را می‌کردم، قطعاً نتیجه‌اش جز جدایی چیزی نبود. یک بار فقط به یکی از همکارانم گفتم و او هم با تأکید بر اینکه مرد، رئیس خانواده است، من را به تحمل و گفت و گو با حسن تشویق کرد. با این حال هیچ وقت مشکل حل نشد. شاید اگر می دانستم قانونی است که از من پشتیبانی کند، وضعیت عوض می شد.»
مینا حالا زنی شاغل است که عابر بانکش دیگر دست خودش نیست، حسن اجازه بازکردن حساب به مینا نمی‌دهد و با این استدلال که خودم بهتر از تو می‌دانم پول‌ها را چطور خرج خانه کنم، او را از استقلال اقتصادی منع کرده است.
 
توضیح همسری:
اگرچه طبق قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، ریاست خانواده با مرد است، اما این بدان معنا نیست که استقلال زن به عنوان یک انسان از او گرفته شود، به عبارت دیگر، حقی است که نمی‌توان آن را حتی به مصلحت از زن گرفت.
زنی که به صورت مستقل درآمدی دارد و در مخارج خود وابسته به دیگری نیست، دارای استقلال اقتصادی است. ماده ۱۱۱۸ قانون مدنی به صراحت می گوید :
«زن مستقلاً میتواند در دارایی خود هر تصرفی را که میخواهد بکند»
بنابراین ، زنان حق تصرف در اموال خود را دارند و از آنجایی که شغل، دستمزد مشخصی دارد، و علاوه بر آن بر اساس ماده ۳۰ قانون حمایت خانواده سال ۹۲ در مواردی که زوجه در دادگاه ثابت کند به امر زوج یا اذن وی (یعنی یا اینکه همسرش به او گفته که حقوق خود را خرج کن یا اینکه اجازه گرفته و خرج کرده است) از مال خود برای مخارج متعارف زندگی مشترک (مال خود یا حقوق ماهیانه خود یا ارثی که به خانواده همسر آورده است) که بر عهده زوجه است هزینه کرده و زوج نتواند قصد تبرع زوجه را اثبات کند می تواند معادل آن را از وی دریافت کند.

صدور پروانه زناشویی( ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی)

طبق ماده۱۰۵۹ قانون مدنی ایران نکاح زن مسلمان ایرانی با مرد غیرمسلمان جائز نیست و براساس ماده۱۰۶۰ همین قانون ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی در مواردی هم که مانع قانونی نداشته باشد، موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت ایران است حتی دولت می تواند براساس ماده۱۰۶۱ قانون مدنی ازدواج بعضی مستخدمین و مأمورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که دارای تابعیت خارجی باشد موکول به اجازه مخصوص کند و الا هر فرد خارجی که بدون اجازه قانونی با زن ایرانی ازدواج کند به حبس تأدیبی از یک تا ۳سال محکوم خواهد شد. در این مبحث به قوانین و مقرراتی اشاره خواهیم کرد که به موجب آن بانوان ایرانی می توانند با مردان خارجی (غیرایرانی) ازدواج کنند. طبق ماده یک آیین نامه اجرایی زناشویی بانوان ایرانی با اتباع خارجی و در اجرای ماده۱۰۶۰ قانون مدنی به وزارت کشور اجازه داده شده است در صورت رعایت مقررات مربوطه به بانوان ایرانی اجازه ازدواج داده شود. این مقررات عبارتند از:

۱) درخواست مرد و زن دائر بر تقاضای صدور پروانه اجازه زناشویی.

۲) گواهینامه از مرجع رسمی کشور متبوع مرد دائر بر بلامانع بودن ازدواج او با زن ایرانی و به رسمیت شناختن این ازدواج در کشور متبوع خود، لازم به توضیح است، در صورتی که دریافت چنین گواهینامه ای برای مرد مقدور نباشد، وزارت کشور می تواند بدون دریافت مدارک فوق و در صورتی که زن متقاضی ازدواج راضی به آن باشد، پروانه زناشویی را صادر کند والا در صورتی که زن ایرانی خواهان این گواهینامه باشد، وزارت کشور حق ندارد چنین پروانه ای را صادر کند.

۳) گواهی تشرف به دین مبین اسلام از طرف مرد درصورتیکه زن مسلمان باشد.

۴) گواهینامه ای مبنی بر اینکه مرد مجرد است یا متأهل ( چنانچه مرد قبلاً ازدواج کرده باشد، طلاقنامه وی که به تصدیق سفارت دولت متبوع وی رسیده باشد.)

۵) گواهی نداشتن پیشینه بد ومحکومیت کیفری از مراجع رسمی محلی یا مأموران سیاسی و کنسولی کشور متبوع مرد وهمچنین گواهی عدم سوءپیشینه کیفری از مراجع مربوط به کشور متبوعه زن (ایران) در صورتی که مرد بیگانه در ایران اقامت داشته باشد.

۶) گواهی از مراجع محلی یا مأموران سیاسی و کنسولی کشور متبوع مرد مبنی بر وجود استطاعت و توانایی مالی زوج و همچنین تعهد نامه ثبتی از طرف مرد دائر بر اینکه مرد بتواند  نفقه زن و اولاد را بپردازد.

۷)جازه ولی دختر که امضاء وی توسط یکی از دفاتر اسناد رسمی تصدیق شده باشد.

marriage

  • این فرمها و نمونه آنها در سایتهای سفارتخانه های ایران در سایر کشورها وجود دارد. در خصوص افرادی که در داخل ایران قصد ازدواج با مرد خارجی را دارند، باید به استانداری  محل اقامت مراجعه کرده و مرد متقاضی ازدواج علاوه بر مدارک فوق باید دارای اجازه اقامت در ایران نیز باشند.
  • طبق بند ۱۸۴ مجموعه بخشنامه‌های ثبتی، به کلیه دفاتر اسناد رسمی کشور ابلاغ شده است که در صورت عدم تحصیل اجازه از وزارت کشور توسط اتباع خارجی در ازدواج با زنان ایرانی، از درج موضوع عقدنامه در گذرنامه خودداری کنند
  • .طبق ماده ۱۷ قانون ازدواج، مرد خارجی در صورت عدم تحصیل اجازه و اقدام به ازدواج با زن ایرانی، مستوجب تحمل حبس تأدیبی از یک تا ۳ سال خواهد بود. ضمن این که، عدم ثبت واقعه نکاح طبق ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامی جرم بوده و مستوجب یکسال حبس است.

زنان بهتر، زنان خانه نشین تر

۱۳۹۹۰۹۷۵۲۴   دیروز کلیات طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید. در تمام خبرها هدف این طرح کاهش سن ازدواج ، کاهش نرخ طلاق ، تشویق بانوان به فرزندآوری و ایجاد زمینه هایی برای افزایش جمعیت کشور اعلام شده است و در زمان بررسی این طرح مخالفان آن بیشتر به بار مالی آن اشاره می کردند و معتقد بودند که بار مالی این طرح را می توان در بخش های دیگر برای اشتغال جوانان و فراهم کردن زمینه های ازدواج آنان استفاده کرد.
این در حالیست که تصویب این طرح اثرات جبران ناپذیری بر زندگی زنان خواهد داشت. برای مثال ماده‌ی ۴ این طرح، کلیه دستگاه‌های فرهنگی را موظف می‌سازد در صورتی به ترویج فعالیت‌های اجتماعی و تحصیلی و اشتغال زنان بپردازند که متناسب با ایفای نقش‌های همسری و مادری باشد. و یا در ماده ۹ اولویت استخدامی را به مردان متأهل می‌دهد. اجرایی شدن این طرح‌ میتواند موجب نقض حقوق باروری، آموزش و اشتغال زنان در ایران را فراهم سازذ.

پیام اشتباه و آغاز عشق

خانواده سنت لوییس که سی سال اختلاف سن دارند ، عشق را در پیامی که به یک شماره اشتباه فرستاده شد پیدا کردند. کیسی بِرگ در سال ۲۰۱۲ در سفری کاری در دنوِرن به سر می‌بُرد و برای برقراری تماس با همکارانش به مشکل برخورده بود. ظاهراً پس از آخرین مکالمه با یکی از همکارانش شماره موبایل او به صاحب جدیدی با نام هنری گِلِندِنینگ واگذارشده بود. کیسی بی‌خبر از ماجرا در طی پیامکی به شماره واگذارشده نوشت: سلام. کیسی هستم. قرار بود ماریا را در پارک ببینم اما پروازش تأخیر داشت، الآن هم در وستین هستم. می‌خواستم ببینیم اگر کس دیگری از همکاران هست که با او تماس بگیرم. article-text-0930-1 هنری نیز در پاسخ او نوشت: متأسفم. شماره را اشتباه گرفته‌اید اما اگر سر کار نمی‌رفتم کمکتان می‌کردم. موفق باشید.   هنری تصور می‌کرد مکالمه به پایان رسیده اما کیسی پاسخ داد: واقعاً در وضعیت بدی گرفتار شدم چون نمی‌توانم هیچ‌کدام از همکارانم را پیدا کنم.   article-text-1001 در طی روزهای بعد انها در خصوص کتابهاو موسیقی و فیلمهای مور علاقه شان حرف زدند و نهایتا وقتی ب با نگرانی سن خود را به هنری گفت، پاسخ شنید که این موضوع اصلا مهم نیست زیرا ما در مسایل عمیق تری بهم نزدیک به نظر می رسیدم. در آن زمان رگ پنجاه ساله و هنری بیست‌ساله بود.   article-text-0930-3 تنها یک هفته بعد از اولین پیغام، آن دو برای خوردن قهوه با یکدیگر قرار گذاشتند، دیداری که نهایتا ختم به یک رابطه عاشقانه شد. آن‌ها در ۲۷ ژوئن ۲۰۱۵ ازدواج کردند. آنها می گویند وقتی دیگران آنها را مادر و پسر فرض می کنند، با شوخی از آن می گذرند و معتقدند : «دیگران مقصر نیستند، این رابطه یک رابطه معمولی نیست بلکه چیزی بر خلاف کلیشه های رایج در مورد سن زوجهاست»   منبع: دیلی نیوز 

عضویت در سایت

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد