پست های برچسب گذاشته شده توسط ‘ثبت شروط’

هفت خوان ثبت حق مسافرت و طلاق

شیما شهرابی

بنویسم که چه … که پس‌فردا موقع دعوا و طلاق، فحش و ناله و نفرینش مال من باشد.» این جملات را با حرص خاصی ادا می‌کند. این سومین دفتر رسمی ازدواج و طلاق  در تهران است که با آن تماس می‌گیرم و از نوشتن شروط ضمن عقد سوال می‌کنم. دو تای قبلی هم قبول نکردند شروط ضمن عقد را ثبت کنند. اولی گفت: «ما هیچ‌وقت این شروط را در عقدنامه نیاورده‌ایم و از این به بعد هم نمی‌آوریم.» وقتی دلیلش را پرسیدم فقط گفت: «کار ما نیست خواهر جاهای دیگر می‌نویسند، بروید جایی که این کار را انجام بدهند.» دومی هم گفت: «هر آنچه در شرع دین و قانون است ما ثبت می‌کنیم و کاری به چیزهایی که مد می‌شود، نداریم. شما هم بدانید این مدها اخر و عاقبت ندارد و یک وقتی …» بعد یک استغفرالله بلند گفت و خداحافظی کرد.

سومین دفتر را دوستم معرفی کرده که خودش شروط ضمن عقدش را در آن‌جا ثبت کرده، اما این‌بار هم وقتی منشی تلفن را به سر دفتر وصل می‌کند. او از ناله و نفرین‌هایی می‌گوید که پس از ثبت شروط ضمن عقد نصیبش شده است: «اول دامادها داغ هستند، شروط عروس خانم را قبول می‌کنند. زیر بار مهریه سنگین می‌روند، حق طلاق می‌دهند، حق خروج از کشور اما به محض این‌که عروس خانم مهریه را به اجرا می‌گذارد و یا درخواست طلاق می‌دهد یقه ما را می‌چسبند که چرا آنوقت به ما چیزی نگفتی. بعضی‌ها می آیند که شروط را پس بگیرند اما دیگر کار از کار گذشته، عروس خانم راضی نمی‌شود از حقش بگذرد. من توبه کرده‌ام که دیگر این‌کار را انجام ندهم.» این را می‌گوید بعد انگار دلش به رحم آمده شماره تلفن دفتر دیگری را می‌دهد و می‌گوید: «با این دفتر تماس بگیر، این‌جا شروط ضمن عقد را ثبت می‌کنند.» چهارمین محضر دار مشکلی با ثبت شروط ضمن عقد ندارد، می‌گوید: «چه شروطی را می‌خواهید اضافه کنید؟» کمی مکث می‌کنم و می‌گویم: «همه حقوقی که یک مرد دارد، حق خروج از کشور، حق تعیین محل زندگی، حق طلاق و حضانت فرزندانم.» این بار با پوزخند  حرفش را ادامه می‌دهد: «آقای داماد هم همه این‌ها را قبول دارد؟» بله را محکم می‌گویم و او می‌گوید: «ما مشکلی برای ثبت نداریم. روز عقد شما می‌گویید چه شروطی را می‌خواهید و ما آن را اضافه می‌کنیم اما ثبت این شروط در عقدنامه ضمانت اجرایی ندارد، اگر می‌خواهید همه این حقوق رعایت شود، باید وکالت‌نامه محضری دریافت کنید.»

حالا نوبت تماس با سر دفتران اسناد رسمی است. با سه دفترخانه اسناد رسمی تماس گرفته‌ام و هیچ‌کدام قبول نکرده‌اند این وکالت‌نامه را صادر کنند. یکی از آن‌ها می‌گوید: «ما برگه‌های مربوط به این وکالت نامه را نداریم. برای هر کدام از این وکالت‌ها باید فرم‌های خاصی پر شود که ما آن‌ها را نداریم. مثلا فرم حق طلاق، فرم ادامه تحصیل، فرم حق خروج از کشور و …»

دومین نفری که جوابم را می‌دهد، خانم است:« این وکالت‌نامه نوع خاصی از وکالت است که سر دفتر ما انجام آن را قبول نمی‌کند. کلا مسائل مربوط به ازدواج را قبول نمی‌کنند. مراجع کننده زیادی هم ندارد.» وقتی می‌پرسم دلیل‌اش چیست؟: «والا تا حالا نپرسیدم. توی این دو سه هفته چند نفر تماس گرفتن سوال کردن، سردفتر ما هم گفته قبول نمی‌کنه.» منشی سومین دفتر خانه هم  تلفن را نگه می‌دارد تا با سردفتر مشورت کند. او بعد از چند دقیقه می‌گوید: «ما فقط فرم مربوط به حق طلاق را داریم. اما اگر همه شروط را می‌خواهید باید به جای دیگری مراجعه کنید. آن‌ها برای صدور وکالت حق طلاق مبلغ دویست هزارتومان دریافت می‌کنند.»

این بار یکی از دوستانم دفترخانه‌ای را معرفی می‌کند که خودش وکالت ‌نامه‌اش را از آن‌جا گرفته است. کسی که گوشی تلفن را برداشته می‌گوید: «شناسنامه، کارت ملی زوج و زوجه و عقدنامه را فراموش نکیند.» این دفترخانه اسناد رسمی برای صدور وکالت‌نامه شروط ضمن عقد مبلغ هشتصد هزارتومان دریافت می‌کند.»

fs1dfYHE5To

مهرو یکی از کسانی است که برای دریافت این وکالت همه این‌راه‌ها را رفته و به قول خودش از هفت خوان رستم رد شده است: «سر دفتر رسما به همسرم می‌گفت عجله نکن، بگذار جوهر عقدنامه‌ات خشک شود بعد تصمیم بگیر که می‌خواهی این حقوق را به زنت بدهی یا نه؟» مهرو تجربیاتش در این‌باره را در فیس بوکش نوشته اما پیام‌های خصوصی که از دوستان فیس بوکش دریافت کرده، او را شوکه کرده است: «وقتی از این سختی‌ها نوشتم. خیلی‌ها برایم کامنت‌هایی از قبیل اینکه چه حوصله‌ای داری و …، مگه چقدر اهمیت داشته که این‌قدر دویدی گذاشتند اما یک نفر در مسیج خصوصی برایم نوشت: شوهرت باید می‌فهمید تو که این‌قدر رو حق طلاق سمج بودی، زن زندگی نیستی و همون اول نباید می‌گرفتت.» این پیام خیلی او را غمگین کرده: «همه پست فیس بوکم را حذف کردم و هم تمام دوستانی که کامنت‌های اینچنینی نوشتند، حذف کردم.» مهرو تجربه این برخوردها را در خانواده هم داشته است: «وقتی از شروط ضمن عقد حرف زدم، مادر خودم گفت: خوب نیست دختر با فکر طلاق گرفتن بره سر زندگی‌اش.»  حالا مهرو همه شروط ضمن عقد را گرفته الا حق طلاق.

سحر یکی دیگر از کسانی است که همه این‌ راه‌ها را رفته و بالاخره وکالت‌نامه را دریافت کرده است. اما موضوع وقتی برایش تلخ‌تر شده که او نتوانسته با وکالت‌نامه‌اش پاسپورتش را تمدید کند: «یک ماه پیش برای تغییر گذرنامه اقدام کردم، گفتند اجازه همسر لازم است  و من هم همین وکالت نامه را نشان دادم.  اما خانومی که مسوول گرفتن مدارک بود، گفت: این قبول نیست.» وقتی سحر دلیل این موضوع را می‌پرسد، جوابی نمی‌شنود، فقط  این خانم  وکالت نامه را به مدیرش تحویل می‌دهد: «مدیر گفت مشکلی ندارد  اما باز خانم متن وکالت را دوباره خواند و به مدیرش گفت ما نمی توانیم با این کار کنیم و یک سری دلیل برای مافوقش آورد، صدایش پایین بود و من متوجه حرف‌هایشان نشدم، اما آقای مدیر که سرهنگ پلیس + ۱۰ بود، گفت: بگذارید چک کنم، به جایی تلفن زد و متن وکالت نامه را خواند و نامه را به خانم برگرداند و گفت: مشکلی ندارد.»

اما  خانم کارمند بازهم با اکراه نامه را می‌گیرد و این بار به سحر می‌گوید:« ببین این وکالت‌نامه برایت دردسر درست می‌کند. من مثل همین برات می‌نویسم، اما آن وقت می‌بینی که اداره گذرنامه پاسپورتت رو نمی‌ده و تو مجبور می‌شی مراجعه کنی.» او در توضیح این موضوع می‌گوید: «چون این‌جا نوشته شما اجازه خروج مکرر از کشور داری اما ننوشته اجازه تعویض پاسپورت هم داری.» او عطای این وکالت نامه را به لقایش بخشیده و یکبار دیگر فرم اجازه همسر برای تعویض پاسپورت را به همسرش داده تا پر کند.

منبع: ایران وایر 

وقتی داماد ناچار میشود خود را عضو خانواده عروس معرفی کند!

همیشه فکر می کردم حداقل کاری که من به عنوان یک زن می توانم بکنم این است که اگر روزی بخواهم ازدواج کنم نقص قوانین را در مورد ازدواج خودم جبران کنم. حقوقی مثل حق طلاق، حق خروج از کشور، حق حضانت فرزندان و نصف شدن اموال طرفین بعد از ازدواج، که البته در کشور های دیگر به طور عادی جزء حقوق افراد هستند ولی در ایران از آنها محرومیم. من با این تصور که شرایط ایران تغییر کرده است و گرفتن این حقوق حداقل از دیدگاه مردم دیگر چیز عجیبی نیست، به چندین دفتر ازدواج رفتم و راجع به مراحل قانونی ثبت این حقوق سوال کردم. با عکس العمل هایی مواجه شدم بسیار دیدنی، اعم از خشم و شماتت آقایان و از آن دردناک تر تمسخر خانم ها که همه حاکی از این بود که بر خلاف مطالبی که در اینترنت خوانده بودم و باعث دلگرمی من شده بود، وضعیت حقوق خانم ها نه تنها از نظر قانونی بلکه از نظر فرهنگ و دیدگاه مردم -چه زن و چه مرد- تغییر مثبتی نکرده است. از این وضعیت به شدت ناراحت شده بودم، طوری که اشک ریزان به خانه برگشتم و به این فکر کردم که من در کشوری که قوانینش و مردمش آنقدر بی شرمانه زن را تحقیر می کنند ازدواج نمی کنم. اینجا بود که محمد، همسرم و رفیقم به کمک من آمد و مسئولیت پیدا کردن دفترخانه ای که حاضر به انجام چنین کاری باشد را به عهده گرفت. جالب اینجا بود که با بیشتر جاهایی که تماس می گرفت مورد شماتت قرار می گرفت که چرا حاضر به انجام چنین کاری است و آیا از عواقب کارش خبر دارذ؟ به نحوی که محمد دیگر خودش را به عنوان داماد معرفی نمی کرد و می گفت از خانواده عروس است و می خواهد راجع به حقوقی که زن می تواند موقع ازدواج داشته باشد اطلاعات کسب کند. بالاخره از نتایج این پرس و جوها این اطلاعات به دست ما آمد که : در دفاتر ازدواج، حقوقی اعم از وکالت مطلق طلاق و خروج از کشور و حضانت فرزند ثبت نمیشود و اگر هم ثبت شود، ارزش اجرایی نخواهد داشت. در نتیجه برای ثبت چنین حقوقی باید زن و شوهر بعد از عقد به یک “دفتر ثبت اسناد رسمی” (که حاضر به ثبت چنین مواردی هست) مراجعه کنند. و ما هم در نهایت با مراجعه به یک دفترخانه این کار را کردیم. من این مطلب را در درجه اول برای اطلاع رسانی نوشتم و این که از خانم ها بخواهم از درخواست حقوقشان شرم و واهمه ای نداشته باشند. در طول تاریخ تمام حرکت های بزرگ برای تغییر قوانین، تدریجی و مداوم بوده است. و می خواهم خواهش کنم کسانی که ایران زندگی می کنند نگویند فایده ای ندارد و کسانی که خارج از ایرانند نگویند به ما ربطی ندارد و کسانیکه ازدواج کرده اند نگویند که از ما گذشته است!

خانمهای عزیز، همه ما مسئولیم که با تغییر در خودمان و زندگیمان، حداقل سهم خودمان را به عنوان یک زن انجام بدهیم،. مسلماً یک قدم مهم برای تحقق تساوی حقوق زن و مرد در ایران تلاش برای ازدواجی برابر و داشتن حقوق مساوی است. و البته این قدم بدون مشارکت آقایان و کنار گذاشتن تعصبات قدیمی و جبهه گیری های سطحی میسر نیست.

آقایون عزیز! زن هایی که در کشور ما به دلیل قوانین ناعادلانه حقوقشان نقض می شود در زندگی در مقابل شما نیستند، همراه شما هستند پس هوای همراهانتان را داشته باشید.

در آخر هم از محمدم، همسرم، یارم ، رفیقم قدردانی می کنم. مرد زندگی من نه تنها دوش به دوشم بلکه چندین قدم جلوتر از من در تمام این مراحل همراه من بود. چیزی نمی تونم بگم به جز این که به او افتخار می کنم .

با تشکر ازثنا ناسی عزیز که تجربه شان را با ما به اشتراک گذاشته‌اند.

اعتماد که باشد نیازی به شروط ضمن عقد نیست!

«طرفت باید آدم باشد و گرنه همه‌ شرط و شروط‌ها به درد نمی‌خورد.» باور نادرستی که وقتی از شروط ضمن عقد حرف زده می‌شود، زیاد شنیده می‌شود. وقتی با استدلال‌هایی شبیه موارد زیر مواجه شدید، با این باور غلط طرف هستید. «طرفت اگر آدم درستی باشد، به این شرط‌ها نیازی نیست.» «اگر برای کار زن و شوهر به دادگاه و استفاده از شروط ضمن عقد بکشد. اون زندگی دیگه فایده ای ندارد.» «باید در انتخابت دقت کنی و گرنه هزار تا شرط هم بگذاری فایده‌ای ندارد.» «اگر مردی بخواهد جلوی آزادی زنش را بگیرد، کار خودش را می‌کند.» «چه تضمینی وجود داره که اگر این شرط‌ها را بگذاریم، دچار مشکل نشویم.» « وقتی طرفت جزو اخلاقش باشه که زن ادامه تحصیل بده و شاغل باشه و … نیازی به ثبت نیست.» * امضای یک تعهد حقوقی پیش‌زمینه‌ای دارد و همین گفتگو درباره امضا کردن یا نکردن شرط ضمن عقد، فضایی ذهنی را بین زن و شوهر ایجاد می‌کند که تحصیل، اشتغال، مسافرت به خارج از کشور و … به حق زن بدل می‌شود و نه امتیازی که به وی اعطا می‌شود. نمی‌توان قاطعانه گفت اگر زنی ضمن عقد برای مثال شرط تحصیل را گرفته باشد، شوهرش برای جلوگیری از تحصیل وی بهانه‌جویی نمی‌کند. اما بی‌تردید احتمال این که شوهرش این محدودیت را برای وی ایجاد کند، بسیار کمتر خواهد بود. دوم، امضای شرط ضمن عقد نوعی تکلیف اخلاقی برای امضاکننده به همراه دارد که تخطی از آن را پرهزینه‌‌تر می‌کند. از این رو به هر بهانه‌ای زیر آن نمی‌زند. سوم، اگر گفتگوهای زمینه‌ای امضای شرط ضمن عقد و تکلیف اخلاقی امضای آن کارساز نباشد، جلوگیری از حقوق زن عملی نخواهد بود. در این شرایط تنش بین زن و شوهر بالا می‌گیرد اما بدون این شرط ضمن عقد نیز همین گونه خواهد بود. با این تفاوت که در صورت وجود شرط ضمن عقد، به واسطه برابری مرد و زن در تصمیم‌گیری، تنش به مذاکره‌ی برابر بدل می‌شود و نه الزام و سلطه‌ی مرد بر زن. بدیهی است که انتخاب آدم مناسب و مورد اعتماد حرف اول را می‌زند اما حرف آخر را نمی‌زند. برای همین ثبت شروط ضمن عقد ضروری است. این شروط برای مواقعی نیستند که اختلاف نظری بین زن و مرد وجود ندارد. شروط ضمن عقد برای وقتی است که شرایط درست پیش نمی‌رود و قرار است سازوکار حل اختلاف و اصول گفتگو را روشن کنند. با شروط ضمن عقد، مانع از این خواهید شد که حق تحصیل، حق اشتغال، گرفتن گذرنامه یا حق طلاق شما در هنگام اختلاف نظر زیر سوال برود. در آخر خاطر نشان می‌کنیم، ثبت این شرط‌ها و توافق‌ها مشکلی ایجاد نمی‌کند و حتی اعتماد را هم بیشتر می‌کند.10441328_783509685002824_1033257664979946567_n

داماد: اگر همسرم بخواهد شغلی خلاف قانون داشته باشد، قانون باید جلوی او را بگیرد من چه کاره هستم که او را منع کنم.

در سال های گذشته بارها پیش آمده بود که به دخترانی که در شرف ازدواج بودند، توصیه می کردم که شروط ضمن عقد را هنگام ازدواج در عقدنامه درج کنند. حال خودم بودم که در آستانه ازدواج قرار داشتم. ابتدا، کاوه به سراغ محضری رفت که حاضر باشد شروط را در عقدنامه بنویسد. از اتفاق، اولین محضری که در نزدیکی خانه مان بود، حاضر شد تا شروط ضمن عقد را هنگام عقد بنویسد. پیش از عقد، شروط را از بروشوری که قبلا موسسه راهی منتشر و پخش کرده بود، نوشتیم و به محضردار دادیم تا شروط را قبل از عقد بنویسد و جایی برای چک و چانه نماند. شنیده بودیم که این شروط باید دقیق و حقوقی نوشته شود تا شبهه ای ایجاد نشود و برای بعد، بهانه ای باقی نگذارد.

کاوه، همسرم، از من برای درج این شروط مصمم تر بود و انتظار دیگری هم از او نداشتم. به او اعتماد داشتم، چرا که سالها برای برابری کوشیده بود. اما زمانی که چیزی از جنس حقوق در پیش چشمان مان نمایان می شود، آن هم حقوقی که یک جانبه در قانون پر از تبعیض مان به مرد واگذار شده؛ اعتماد به فرد مقابل جایگاهی ندارد و رنگ می بازد.

روز عقد به محضر رفتیم، همان محضرداری که با او قرارمان را گذاشته بودیم تا شروط را بنویسد. اما محضردار هنوز شروط عقد را ننوشته بود. هنگام نوشتن آنها، با کنایه حرف می زد و شوخی هایی می کرد که برخی از مردان در مقابل مردان دیگری که خواهان برابری هستند، می کنند. او هم چنان با نارضایتی این کار را انجام می داد و چهره کاوه با این رفتار او کمی عصبانی بود. با این حال، محضردار شروط را نوشت. اما زمانی که به «شرط اشتغال» رسیدیم که می گوید: «زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می کند.» محضر دار شکوه کرد که «این شرط را نمی نویسم». کاوه با عصبانیت، اعتراض کرد. محضر دار نیز شروع به چانه زنی بر سر شرط کرد و گفت: «این شرط خیلی “زننده!” است؛ یعنی چی که “هر شغلی!”» و اضافه کرد: «می نویسم هر شغلی که مغایر با شرع و قانون نباشد» کاوه این بار با صدایی بلند تر و عصبانی تر از پیش گفت که آنچه شما می گویید دیگر چه شرطی است و این شرط قابل تفسیر است. محضردار هم دوباره تاکید کرد که «مگر می شود تو اجازه دهی زنت هر شغلی دلش خواست داشته باشد!» و دوباره گفت این خیلی “زننده!” است.

11026196_879758885377903_3564218434646301001_n

گویا ته فکر او تنها یک شغل بود که ذهن اش را نشانه می رفت و آن هم «تن فروشی» بود. غافل از آنکه در این دیار، برخی از زنان به اجبارِ شوهران شان به این شغل تن در می دهند، نه آنکه شوهرانشان آنها را از این شغل برحذر دارند. زنانی که شوهرانشان گاهی به خاطر تهیه مواد، آنها را می فروشند؛ بدون آنکه قانون از آنها حمایتی کند. زنانی که گاه مجبور به همسرکشی می شوند چرا که زیر بار فشار شوهران معتادشان که آنها را وادار به هر کاری می کند، نمی توانند از «حق طلاق» بهره مند باشند؛ چرا که باید عسر و حرج خود را در زندگی پر از فشار خود اثبات کنند!

همه به محضر دار نگاه کردیم گویی می دانستیم در ذهن او چه می گذرد و لبخند تمسخر آمیزی بر لب داشتیم. کاوه با صراحت گفت اگر او بخواهد شغلی خلاف قانون داشته باشد، قانون باید جلوی او را بگیرد من چه کاره هستم که او را منع کنم.

در هر صورت، محضردار که سماجت کاوه و من را دید، این شرط را اضافه کرد اما هنگام نوشتن آن باز هم گفت: «خیلی “زننده” است!»

پس از ما زن و مرد دیگری منتظر وقت بودند تا عقدشان جاری شود. شروط را به آنها دادیم و با زنی که در آنجا به کار مشغول بود صحبت کردیم و شروط را به او دادیم تا به دختران و پسران جوانی که برای ازدواج می آیند بدهد.

عضویت در سایت

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد