پست های برچسب گذاشته شده توسط ‘حضانت’

دوبار مهریه ام را بخشیدم!

وقتی فقط دو یا سه ساله بودم،فهمیدم در خانواده ما ارزش دختر از پسر بیشتره. اون هم وقتی بود که از مادرم تو سری خوردم چون در جواب همسایه ها که ازم پرسیدن : مادر تو دختر می زاد یا پسر؟ گفته بودم دختر. اون موقع معنی دختر یا پسر بودن را نمی دونستم ولی ضربه مادرم بهم فهموند که فرق دارند.

خانواده ام سخت مذهبی بودند و من از چهار و پنچ سالگی باید کارهای خانه را انجام می دادم. بچه های کوچکتر را نگهداری می کردم، خرید می کردم و بقیه کارای خانه. بنابر قانون خانوادگی دخترا نبایست در خونه پدر حیض می دیدند، برای همین خواهرام خیلی زود در سیزده یا چهارده سالگی به خانه شوهر رفته بودند تا نوبت به من رسید. تازه چهارده سالم شده بود که مادرم شروع کرد به متلک گفتن که وقت شوهرته و نباید بری مدرسه. برای همین دیگه نذاشتن برم مدرسه. نشستم در خانه و منتظر خواستگار. من اصلا نمی دونستم ازدواج یعنی چی و یواشکی عروسک بازی می کردم. دو ماه بعد برام خواستگار اومد. هفته بعد عروسی کردم با مردی که اصلا ندیده بودم و نمی شناختمش. فقط در روز عقد کنان تونستم در اینه ببینمش. پسر جوانی که نوزده سال بیشتر نداشت.

اما خیلی زود از رفتار سردش معلوم شد که من را نمی خواسته، و عاشق دخترخاله اش بوده. اما چون دخترخاله اش را بهش نداده بودن به تلافی با من ازدواج کرده بود. شوهرم خیلی زود بعد از عقد مان رفت سربازی. آن موقع زمان جنک بود و من تقریبا نمی دیدمش.

همان چند ماه اول عقد فهمیدم که این مرد را نمی تونم دوست داشته باشم ولی هر چی به مادرم التماس کردم که بذاره جدا شیم فایده نداشت. کتکم زد و گفت آبروى مان می رود. یکبار هم وقتی شوهرم آمده بود مرخصی بهش گفتم که بهتره جدا شیم. سکوت کرد و چیزی نگفت.بچه بودم و در کنار بزرگترها بزرگ نشده بودم که راه و رسم بهتری را بلد باشم. راه دیگری رو بلد نبودم.

بالاخره عروسی کردیم و من در نبود همسرم مجبور بودم در خانه مادر شوهرم بشور و بساب کنم و صدام در نیاد. چون مادرم گفته بود :اگر روغن داغت هم کردن ، صدأت نباید در آد. شوهرم هردوماه یکبار یک هفته می اومد و بقیه أوقات من در خانه مادر شوهرم مشغول کار بودم. مادر شوهرم حتی به اندازه کافی به من غذا نمی داد، چون می گفت جهازم کافی نبوده. به خاطر همه این فشارها و تفاوت فرهنگى که بین ما بود، یکبار به شوهرم گفتم بهتر است جدا شیم، چون ما که همدیگرا دوست نداریم. بهم گفت خودت برو از محضر بپرس چه کار باید کرد. رفتم محضر. آنجا دو مرد پشت دو میز دور از هم نشسته بودند. می ترسیدم حرف بزنم. صبر کردم تا خلوت شود. بعد یکی شون پرسید: چی می خوای دختر. گفتم طلاق می خوام. آمدم طلاق بگیرم. هر دو پوز خند زدند و گفتند آمدی برای طلاق! مگه طلاق بچه بازیه؟
photo_2015-10-13_14-21-44

چندماه بعد باردار شدم. شوهرم در هنگام تولد دخترم سربازی اش تمام شده بود. در طول زندگی با او لودگی، بی توجهی و بی غیرتی اش آزارم داده بود ولی جرات اعتراض نداشتم. هفده سالم بود که پسرم بدنیا آمد و از همان وقت شوهرم شروع کرد به درس خواندن. من هم با خیاطی و کار های دستی سعی کردم کمک خرجش باشم تا درسش را ادامه دهد. در حالی که شب ها درس می خواند و من هم در کنارش بودم، اگر بچه ها گریه می کردند، می گفت خفه اش کن. در این میان خودم هم شروع کردم به درس خواندن ولی خانواده شوهرم درست شب های امتحان به خانه ما می امدند و مانع از درس خواندن من شدند.

بالاخره شوهرم درسش تمام شد و ارتقا پیدا کرد ولی در همان محیط اداری عاشق همکارش شد و خواست با او ازدواج کند. وقتی مرا طلاق داد نه مهریه ام را پرداخت کرد و نه بچه ها را به من برگرداند. خانواده خودم هم مرا قبول نمی کردند. مانده بودم بی کس و بی جا. بالاخره مهریه را بخشیدم و بچه ها را گرفتم. چون شنیدم که گرسنه و آواره اند. به سختی و روزی هیجده ساعت کار می کردم تا خرج بچه ها را در آورم. محل زندگی ام را طی یک سال به علت ناامنی و پیشنهادات غیر اخلاقی صاحبخانه ها شانزده بار عوض کردم. بالاخره سالها گذشت و من بیست و هفت ساله بودم که با مرد میانسالی آشنا شدم که با نشان دادن شناسنامه اش،مطمئن شدم زن اولش را طلاق داده است خلاصه بدون آشنایی بیشتر و با فشار خانواده ام ازدواج کردیم ولی بعد دو سال وقتی فهمیدم که زنش را طلاق نداده است، تقاضای طلاق کردم که البته قبول نکرد تا وقتی که مهریه ام را بخشیدم. ولی چون نمی خواستم خانواده بویی ببرنند این موضوع سه سال طول کشید. بعد از در خواست طلاق مرتب مزاحم میشد تا اینکه شکایت کردم و مهریه را به اجرا گذاشتم. انوقت بود که با بخشش مهریه ام دست از سرم برداشت.

در این میان شوهر قبلی ام هم دائم تهدید می کرد که بچه ها را از من خواهد گرفت. و بعد هم که دخترم به سن ازدواج رسید می گفت اجازه ازدواج دخترم را نمی دهد. پدری که فقط اسم پدری را یدک می کشید و در تمام این سالها حتی یکبار هم به دیدن بچه ها نیامده بود، حالا تهدید می کرد که اجازه ازدواج به دخترش نمی دهد. پدری که اگر دخترش را در خیابان ببیند او را نمی شناسد، چگونه می تواند از نظر قانونی چنین قدرتی داشته باشند.

او زندگی مرا نابود کرده بود و حالا می خواست دخترش را هم نابود کند. حالا که فکر می کنم می بینم من قربانی جامعه مرد سالار شدم. جامعه ای که در آن حتی خانواده و مادرم به جای کمک به من همواره مرا مجازات کرده است.
با سپاس از سودابه عزیز که تجربه شان را با ما شریک شدند.
 

پله های دادگاه به دنبال حق مادری

عاطفه خلفی

ناهید ۴۰ سال دارد و نزدیک به ۱۲ سال با همسرش رضا زندگی کرده است. این زوج در پی بروز اختلاف شدید در نهایت از یکدیگر جدا شده اند. مرد در ازای بخشش مهریه راضی به طلاق می‌شود، ولی زن را تهدید می‌کند که حضانت فرزندانش را خواهد گرفت. این زوج صاحب دو فرزند هستند؛ دختری ۷ ساله و پسری ۵ ساله که تا زمان صدور حکم و جاری شدن صیغه طلاق، با مادر زندگی می‌کردند و بعد از طلاق هر دو فرزند با پدر زندگی می‌کنند. اکنون مسأله حضانت فرزند دختر مطرح است که ۷ سالگی را پشت سر گذاشته و همچنین تحویل پسر ۵ ساله به مادر که طبق قانون حضانتش با مادر خواهد بود. مادر به دادگاه مراجعه کرده تا حضانت فرزندانش را به موجب حکم دادگاه بگیرد

در خصوص این پرونده دادگاه رای داده است: نظر به اینکه پدر شرایط مالی مناسبی دارد و اینکه هیچ کدام از موارد قانونی برای اینکه از وی سلب حضانت شود را ندارد طبق حکم دادگاه حضانت فرزند دختر به پدر و فرزند پسر که ۵ سال دارد به مادر واگذار می‌شود.

براساس ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی: «برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.» به علاوه در تبصره این ماده آمده است که «بعد از هفت سالگی، در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می‌باشد.»

ناهید کارمند یک شرکت بسته‌بندی مواد غذایی است و حقوق مقرر ماهیانه به اضافه بیمه دارد، می‌گوید: «می‌خواهم حضانت فرزندانم را بگیرم، تمامی‌خرج و مخارجشان را هم خودم می‌دهم چون کار می‌کنم و توانایی مالی دارم، ولی می‌خواهم همسر سابقم به کلی از زندگی من و بچه‌هایم دور باشد، ما روزگار سختی را در کنار هم داشتیم و این مسأله روحیه فرزندانم را تحت تاثیر قرار داده است. آنها بشدت عصبی هستند.»

طبق قوانین کشور اعطای حضانت به هر یک از والدین به معنی حذف پدر یا مادر از زندگی فرزند نیست. پدر و جد پدری بر طفل ولایت قهری دارند و این ولایت به هیچ وجه قابل اسقاط نیست، مگر در مواردی که در قانون مشخص شده و به حکم دادگاه.باید توجه داشت که مسأله حضانت با ولایت متفاوت است و اگر حضانت طفلی به مادر تعلق بگیرد به معنی عدم ولایت پدر و جد پدری بر طفل نیست.

طبق قوانین کشور ما ولایت بلافاصله پس از تولد به صورت قهری برای پدر و جد پدری ایجاد می‌شود. و پدر و جد پدری برای اداره امور طفل از جمله امور مالی وی ولایت خواهند داشت. «حضانت» در معنای لغوی به معنی نگهداری و در معنای حقوقی به معنی نگهداری و تربیت طفل از سوی کسانی است که قانون آنها را مشخص کرده است.

این مادر در ادامه در حالیکه بشدت مستأصل و مضطرب است می‌گوید:«اگر از هر دو فرزندم بپرسید می‌گویند که می‌خواهند با من زندگی کنند. من مادرشان هستم و طبیعتا به من بیش از پدر نیاز دارند.» از ناهید می‌پرسم که مگر پدر فرزندانش دچار مشکل خاصی مانند اعتیاد یا فساد و فحشاست که نمی‌خواهد کودکانش ارتباطی با پدر داشته باشند؟ می‌گوید:«پدر فرزندانم مشکل خاصی ندارد. ما با یکدیگر سازش نداشته و مرتب با یکدیگر در حال جنگ وجدل بودیم و من برای اینکه آنها را از این وضع دور نگه دارم با دو فرزندم بیشتر در خانه پدرم زندگی می‌کردیم. پس از مدتی راضی شدم در قبال بخشیدن مهریه‌ام طلاق بگیرم ولی شوهرم تهدید کرد که نمی‌گذارد روی فرزندانم را ببینم و این مسأله ترس و نگرانی در فرزندانم به وجود آورده است. آنها بشدت به من وابسته هستند و همین مسأله من را تحت فشار قرار می‌دهد. مخصوصا فرزند اولم که دختر است و بیشتر به من احتیاج دارد، اما اکنون دادگاه حضانت او را به پدرش داده است.

۶۳۵۷۳۰۷۰۲۵۰۹۳۹۱۵۹۴

ناهید می‌گوید: «به حکم دادگاه در خصوص دخترم اعتراض خواهم کرد ولی اکنون همسر سابقم فرزند پسرم را هم به منزل خودش برده و می‌گوید همان طور که حضانت دخترم را گرفتم حضانت پسرم را هم خواهم گرفت. البته قاضی دادگاه گفته است که این کار پدر غیر قانونی است و من می‌توانم علیه او شکایت کنم. مقاومت در مقابل تصمیم دادگاه درباره حضانت کودکان و اجرا نکردن آن منجر به بازداشت فرد متخلف می‌شود. ماده ۴۰ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است: «هر کس از اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت طفل استنکاف کند یا مانع اجرای آن شود یا از استرداد طفل امتناع ورزد، حسب تقاضای ذی نفع و به دستور دادگاه صادر کننده رأی نخستین تا زمان اجرای حکم بازداشت می‌شود.»

مواردی که می‌تواند از مصادیق سلب حضانت از یکی از والدین باشد عبارتند از: اعتیاد زیان‌آور به الکل، مواد مخدر، قمار اشتهار به فساد اخلاقی و فحشا، ابتلا به بیماری روانی به تشخیص پزشکی قانونی، سوءاستفاده از طفل یا اجبار او به ورود مشاغل ضداخلاقی مانند فساد، فحشا، تکدیگری، قاچاق تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف و البته موارد محدود به اینها نیست و مواردی از جمله ساعات کار بیش از حد پدر یا مادر که سبب عدم رشد و تربیت صحیح کودکان شود هم ممکن است از موارد سلب حضانت تلقی شود. همچنین به موجب ماده ۴۵ قانون حمایت خانواده «رعایت غبطه و مصلحت کودکان و نوجوانان در کلیه تصمیمات دادگاه‌ها و مقامات اجرایی الزامی‌ است.»

ناهید می‌گوید: «شاید اگر حق حضانت فرزندانم را جزو شروط ضمن عقد و به صورت جداگانه از همسرم می‌گرفتم، اکنون مجبور نبودم پله‌های دادگاه را بالا و پایین کنم تا حضانت دختر ۷ ساله‌ام را در شرایطی که بیش از همیشه به من نیاز دارد، بگیرم.» بر طبق قوانین موجود، پدر و مادر می‌توانند از حق حضانت خود صرفنظر کنند. بنابراین توافق والدین در مورد حق حضانت در صورتیکه برخلاف مصلحت کودک نباشد، معتبر است، اما ازآنجا که قانون می‌گوید حضانت تکلیف والدین است. بنابراین پدر و مادر نمی‌توانند همزمان حضانت را از خود ساقط و طفل را بی‌سرپرست رها کنند.

منبع: ایران بانو 

همه چیز از بدبینی شروع شد!

گزارشی از ثمین چراغی   داستان زندگی «ف.ر» شاید داستان برخی از اطرافیان ما باشد، کسانی که می‌شناسیمشان. سال ۱۳۷۸ «ف.ر» و« ک.م» ازدواج کردند. آن‌ها اکنون یک دختر ۸ ساله دارند. اوایل زندگیشان همه چیز خوب و مطلوب بود، اما مدتی بعد شوهر بشدت بدبین و دچار سو‌ءظن و توهم می‌شود. این اما تمام داستان زندگی آن‌ها نیست: «در پی این بدبینی، شوهر زنش را مورد آزار و صدمه عمدی قرار می‌دهد، کار بالاتر می‌گیرد و حتی هنگام زندگی از زنش شکایت می‌کند، آن هم به اتهام رابطه نامشروع، اما زن از این اتهام تبرئه می‌شود.» زندگی <ف.ر> و <ک. م> بر پایه شک بنا شده بود. همه چیز از بدبینی شروع شده بود و سپس خشونت روانی به خشونت فیزیکی تبدیل شده بود به طوری که مرد بی دلیل دعوا راه می‌انداخت و کتک می‌زد و علاوه بر درگیری فیزیکی، به همسرش تهمت‌های نابه‌جا می‌زد.   suspicious-husband-checking-wife-s-mobile-phone-19063147 «زن از اسفند ۸۹ مسکن را ترک می‌کند. او تأکید می‌کند همسرش به هیچ چیز اعتیاد ندارد. فقط هر از گاهی سیگار می‌کشید. «ف.ر» بر این اعتقاد است که شوهرش یک بیمار روانی است. «تا به حال او در خانواده خود سرگردان است و به هیچ یک از حق‌هایش نرسیده است.» این را وکیل زوجه بیان می‌کند. مرضیه محبی، وکیل پایه یک دادگستری در ادامه توضیح پرونده می‌گوید:« همسر این خانم در ابتدا مدعی شده بود که ایشان مهریه را بذل کرده، در صورتی که چنین نبود. این روند از ابتدای سال ۹۱ تا مرداد ۹۲ طول کشیده بود تا سرانجام رأی بدوی صادر شد.» <ف.ر> و <ک. م> وقتی داشتند پای سند عقد ازدواج را امضا می‌زدند، به ذهنشان خطور نمی‌کرد که روزی رابطه شان آنقدر پیچیده شود و مهر طلاق بر شناسنامه‌هایشان بخورد و ف.ر وقتی در بیمارستان نوزادش را در آغوش می‌کشید، شاید هیچ گاه گمان نمی‌کرد از دیدن کودکش محروم شود. عقد ازدواج، جزو معدود عقودی است که می‌توان در حین انعقادش شروطی به آن اضافه کرد که اصطلاحا به آن « شروط ضمن عقد» می‌گویند. این شروط با توافق زن و شوهر در مفاد عقد وارد می‌شود. فایده این شروط زمانی است که زوجه یا زن، می‌خواهد مثلاً از کشور خارج شود، طلاق بگیرد یا ادامه تحصیل دهد. اگر سوژه این پرونده پیش از ازدواج، حق بر مسکن یا حق بر طلاق داشت و به عبارتی این شروط در ضمن عقد ازدواجش ذکر شده بود، با این مشقت درگیر پروسه روند گرفتن طلاق نمی‌شد. گرفتن مهریه این روزها به یکی از موضوعات مهم روز بدل شده  که پرونده خانم «ف.ر» هم درگیر آن شده است. محبی می‌گوید در پرونده مهریه :« زوج ادعای اعسار ( ناتوانی و مشکل در پرداخت) کرده بود، این در حالی است که او کارخانه داشت. در نهایت حکم به پرداخت هر پنج ماه یک سکه صادر می‌شود.» وکیل پرونده شرایط عسر و حرج را این گونه توصیف می‌کند: « عسر و حرج یک قاعده فقهی است، به این معنا که شرایط سخت و غیرقابل تحمل، تکلیف مؤمن را ساقط می‌کند. اعمال این قاعده نسبت به اشخاص مختلف و شرایط آنها متفاوت است.» ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی برخی شرایط عسر و حرج را معین کرده، اما قاضی هر پرونده شخصاً مرجع تشخیص عسر و حرج است. مرضیه محبی توضیح می‌دهد:« در مورد این پرونده جدایی طولانی زوجین، طرح دعاوی متعدد و کراهت شدید زن هم دلیل بر عسر و حرج است، اما قبولاندن این امر به دادگاه‌ها سخت است. در این پرونده یک بار دادخواست طلاق زوجه بر مبنای عسر و حرج رد شد. دادخواست مجدد تحت عنوان «سوءرفتار» به دادگاه تسلیم شد. در این دادخواست به همان تهمت رابطه نامشروعی که مرد به زن زده بود هم اشاره کردم و مرد به پزشکی قانونی معرفی شد، اما هنوز بلاتکلیفند.» در صورتی که  مشقت و سختی زن هم در زندگی مشترک اثبات شود، حکم طلاق باید صادر شود اما همانطور که وکیل پرونده می‌گوید، اثبات سختی و عسر و حرج زن در دادگاه‌ها دشوار است. مرد در راستای فشار آوردن به همسرش، او را از ملاقات فرزندش هم منع کرده بود و حتی دستور موقت دادگاه برای ملاقات هم زوجه را از این حق بهره مند نکرد و مرد به او اجازه ملاقات نداد. منبع: روزنامه ایران 

قانونی که زنان را به قتل می رساند!

مادر مینا می گوید: «دخترم از ابتدای ازدواج با محسن با او اختلافات زیادی داشت و مرتب با هم درگیر می شدند، اما چون دخترم خیلی زود بچه دار شد، نمی توانست از شوهرش جدا شود و همیشه می گفت اگر از محسن جدا شوم، شوهرم دیگر اجازه نمی دهد دخترم را ببینم. به همین خاطر هم با وجود همه سختی ها در آن خانه زندگی می کرد»

حالا شوهر مینا که مردی ۳۵ ساله است متهم است در پی سال ها اختلاف با همسرش او را به قتل رسانده و به زودی در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می شود. او متهم است که یک سال قبل در جریان بحث و درگیری ای که با همسرش داشت، او را به قتل رسانده و جسدش را در خانه رها کرده است.محسن با توجه به شکایت پدر و مادر مقتول بازداشت شد. او به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت: «در یک لحظه عصبانیت نتوانستم خودم را کنترل کنم. چاقو را برداشتم تا مینا را تهدید کنم، اما وقتی چاقو را پرت کردم، به سینه اش برخورد کرد و باعث مرگش شد. از کارم پشیمان هستم».(منبع خبر روزنامه شرق(

wifebeater_singapore مینا اولین زنی نیست که قربانی خشونت خانگی می شود،و آخرین هم نخواهد بود. زنان بسیاری هستند که به دلیل ترس از دست دادن حضانت کودکشان، یا ترس از قضاوتهای جامعه و اطرافیانشان و یا ترس از عدم استقلال مالی, درخواست طلاق نمی کنند و یا زنان بسیاری که دادخواستهای طلاقشان در دادگاههای خانواده رد می شود چرا که نتوانسته اند عسر و حرج را اثبات کنند. تمام این زنان در چرخه خشونت باقی می مانند و هر روز نگران این هستند که آیا فردا صبح زنده از خواب بیدار می شوند یا خیر؟ کمی حمایت قانونی دقیق تر، کمی حمایت اجتماعی بیشتر و قضاوتهای کمتر، کمی آگاهی بیشتر از حقوق، شاید کمک کنند تا زنان بیشتری زندگی کنند.

زندگی من مستقل از فرزندم

در روز ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ و به مناسبت روز مادر در ایران،  صفحه همسری در فیس بوک از مخاطبانش دعوت کرد تا از تجربه مادری و رابطه آن با حقوق نابرابر در قوانین بنویسند. نوشته وبلاگ زن و رهایی یکی از مطالب جالب و قابل تاملی بود که برای «مادری -برابری» به این صفحه ارسال شد. =================================== سرش رسیده است به زیر چانه ام. احتمالا فقط یکی دو سال دیگر مانده تا وقتی کنارم می ایستد از بالا به پایین نگاهم کند. آمدنش و مادر شدنم بزرگترین اتفاق زندگیم بود. مادری بزرگترین اتفاق زندگی هر زنی است. رفتن به دانشگاه، پیدا کردن شغل، و یا ازدواج هرکدام مسیر زندگی آدم را تغییر می دهند. اما مهمترین نکته در مورد تمام اتفاق ها و انتخابهای زندگی آدمی این است که گزینه برگشت وجود دارد. می توان از آن مسیر خارج شد و به مسیر دیگری رفت. اما مادری همیشگی است. دکمه برگشت ندارد. انتخاب یا اتفاقی است که تا همیشه با آدمی باقی می ماند. تا حدود یک ماهگی فرزندم از خودم عصبانی بودم که چرا آن حس فوق العاده ای که در تمام فیلمها و داستانها و اشعار از آن سخن می گویند سراغم نیامده است. عصبانیتی همراه با عذاب وجدان. حسی که هنوز بعد از ده سال با من مانده است. حسی که ناشی از تعاریف نهادینه شده در وجود ماست. من به دنبال یک حس عاشقانه عجیب و غریب بودم. نمی فهمیدم چرا از دست یک نوزاد یک ماهه که شیر نمی خورد عصبانی می شوم. خشمگین می شدم و در همان حال خودم را محاکمه می کردم که پس مگر تو مادر نیستی؟ مگر قرار نیست با همه خوب و بد کودکت بسازی؟ پس چرا عصبانی شده ای؟ کمتر از یک ماه داشت که باید برای نوشتن پایان نامه به دانشگاه می رفتم. خوب به خاطر دارم که با چه استرس و ناراحتی از در بیرون رفتم اما به محض ورود به خیابان احساس می کردم آزادم و چه حس فوق العاده ای به سراغم آماده بود. اما اگر فکر کرده اید از آن لذت برده ام سخت در اشتباهید. باز هم قاضی روی شانه ام نشسته بود و مرا محاکمه می کرد که تو قرار بود فداکار باشی، قرار بود از خودگذشتگی کنی، حالا چرا خوشحالی که کودک را گذاشته ای و آمده ای؟ یکساله بود که برای شرکت در یک دوره آموزشی برای یک ماه او را گذاشتم و به خارج از کشور رفتم. هیچکس برایش مهم نبود که او پیش پدرش است و تنها نیست. از نظر آنها من اشتباه کرده بودم. من کودک یکساله را تنها! رها کرده بودم. و تا مدتها هر واکنش و رفتار پسرکم مرتبط بود با آن یک ماهی که من نبودم. یکسال و ده ماهه بود که با هزار وسواس و دردسر مهدکودکی را انتخاب کردم و قرار شد هر روز به مهد برود. حال آن روزهایم را هیچ وقت فراموش نمی کنم. قضاوتها و ابراز نظر اطرافیانم که مرا مادری بی فکر می خواندند که کودکی ناتوان را به دست غولهایی شیطانی سپرده بود هرگز فراموشم نمی شود. تا مدتها با هر بار مریض شدنش باید می شنیدم که مقصر من هستم که او را به مهد می فرستم و خودم در خانه نمی مانم. . . . و این لیست همچنان می تواند ادامه پیدا کند. . از فرصت های بسیاری به خاطر کودکم گذشتم. برخی از آنها قابل برگشت نیست و برخی از آنها را امیدوارم بعد از بزرگ شدن و کاملا مستقل شدنش دوباره به دست بیاورم. برای تمام موقعیت ها و دست آورهای فعلی ام مجبور بودم بیشتر از افراد دیگر تلاش کنم. برای به دست آوردن بسیاری از آنها جنگیده ام. اما در تمام این مدت عذاب وجدان «مادر خوب نبودن» با من بود و نمی دانم هرگز از آن خلاص می شوم یا نه. در تمام این ده سال تلاش کردم برای فرزندم مادری باشم که می توانم . این مادر با آنچه جامعه تعریف می کرد و از من توقع داشت بسیار فاصله داشت. من آدم خودخواهی بوده و هستم که نتوانستم در وجود فرزندم حل شوم. من مادری را انتخاب کرده بودم و زندگیم از اولین روز بارداری گره خورد با زندگی یک انسان دیگر، اما زندگی من مستقل از فرزندم همچنان ادامه دارد. من پسرکم را دوست دارم. وجودش بزرگترین شادی بخش زندگی من است. هر بار با هر موفقیتش غرق لذت می شوم. با هر شکستش ، بزرگ شدنش را می بینم و تلاش می کنم در کنارش باشم. من از دستش گاهی آنقدر عصبانی می شوم که هیچ چیز نمی تواند آرامم کنند. گاهی آغوشش تنها آرامبخش من است.و گاهی فقط باید از او و تمام مسیولیتهایم فاصله بگیرم. من از خواسته های بسیاری به دلیل وجود او نگذشتم. فداکاری نکردم تا روزی نیاید که او را مقصر نداشته هایم بدانم . اما شک ندارم مادری برای من می توانست تجربه لذت بخش تر، عاشقانه تر و خوشایندتری باشد اگر اطرافیان ، جامعه و رسانه هایمان مادری را یک صفت آسمانی دور از دسترس تعریف نکرده بودند. اگر مدام به قضاوت من و رفتارهایم ننشسته بودند. اگر باور می کردند من فارغ از مادری هم یک انسانم. شک ندارم من مادری شادتر و موفق تر بودم اگر جامعه و قانون مرا حمایت بیشتری می کردند. اگر قانون نقش مرا در زندگی فرزندم چیزی فراتر از یک آشپز و یا ماشین لباس شویی یا پرستار می دید که فقط تا ۷ سالگی که فرزند بسیار به این نوع مراقبتها احتیاج دارد به من اجازه می دهد از او مراقبت کنم. . . . این روزها که هر روز بیشتر به نوجوانی نزدیک می شود، خوشحالم که شاد و مستقل است، خوشحالم که آنقدر زندگیم را محدود به او نکرده ام که آن روزی که می خواهد برود و زندگی جدیدی را آغاز کند می توانم با خوشحالی بدرقه اش کنم و احساس نکنم که حالا من باید چگونه زندگی کنم. پی نوشت یک : قطعا تجربه پدری نیز بسیار ناب، خاص و تغییر دهنده زندگی است اما نوشته من بر اساس تجربه مادری است که به نظرم با توجه به وضعیت فرهنگی، اجتماعی و قانونی کشور ما تجربه ای بسیار متفاوت از پدری است. پی نوشت دو: این مطلب در پاسخ به دعوت صفحه همسری در فیس بوک برای نوشتن از مادری و برابری است. http://zanvarahaee.blogspot.co.uk/2015/04/blog-post.html

عضویت در سایت

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد