پست های برچسب گذاشته شده توسط ‘خروج از کشور’

من زن، ایرانی و متاهلم٬ پس نمی‌توانم مثل یک آدم بالغ در کشور خودم گذرنامه‌ام را تمدید کنم

وقتی که من و شوهرم تمام شرایط ضمن عقد را امضا می‌کردیم و چند تا شرط هم خودمون اضافه کردیم، فکر می‌کردم خیلی زن باهوشی هستم. عقد ما بیشتر از یک عقد معمولی طول کشید. چون مجبور شدیم عاقد را به لحاظ حقوقی متقاعد کنیم که شرایط ضمن عقدی مثل حضانت طرفینی کودکان بعد از طلاق می‌تواند مبنای حقوقی داشته باشد. اما از این بی‌خبر بودیم که یکی از شرایط لازم برای زندگی انسانی من این است که شوهرم به من رضایت بدهد که تا آخر زندگی زناشویی اجازه خروج از ایران داشته باشم من فراموش کردم … چند وقتی است که از تلویزیون تبلیغی پخش می شود که یک دختر جوان زیبا را روی صندلی هواپیما در حال آرامشی غیر قابل وصف نشان می‌دهد و در حالی که او به آرامی در خواب لبخند می‌زند، اضافه می کند که سفر با ما (ایرلاین فلان) دربردارنده تأثیرات جانبی لبخند زدن ناخواسته است. قیافه این دختر را با قیافه خودم مقایسه می کنم، وقتی بعد از یک ساعت و نیم فریاد زدن و دوازده ساعت استرس به خانه رسیدم به دوشنبه صبح هفته قبل فکر می‌کنم، هفته گذشته، وقتی خسته از داد زدن و تقلا کردن کف سالن ترانزیت فرودگاه باکو نشسته بودم و نمی دانستم کی می‌توانم از این فرودگاه بیرون بروم ایرانی بودن و سفرهای بین المللی رفتن عوارض ناخواسته زیادی دارد، ولی معمولاً لبخند زدن ناخواسته جزء این عوارض نیست من امسال تابستان به ایران سفر کردم، تنها دو روز مانده به سفرم متوجه شدم که پاسپورتم تنها برای دو ماه اعتبار دارد عیبی نداشت، من داشتم می رفتم ایران، خانه، و تصمیم گرفتم که به محض ورود به ایران پاسپورتم را تمدید کنم اما یک اشتباه هولناک کرده بودم، من یادم رفته بود که زن، شهروند ایران و متاهل هستم به دفتر پلیس+۱۰ که مراجعه کردم ازم رضایت محضری شوهرم را خواست، و طبیعی بود که من نداشتم. بهشان توضیح دادم که شوهرم ایران نیست، ولی این کوچک‌ترین تأثیری نداشت. بهم توضیح داد که اگر شهروند کشور دیگری هم بودم، مثلاً آمریکا، اجازه شوهر لازم نداشتم، اما به عنوان کسی که فقط شهروند ایران است به این اجازه احتیاج دارم. با مریم، دوست و وکیلم تماس گرفتم، گفت به محضری که دفعه قبل رضایت شوهرم را گرفته ام مراجعه کنم و سند را از آنها بخواهم. مکان محضر منتقل شده بود، بعد از کلی پرس و جو محضر را پیدا کردم. مریم به من گفته بود که قانوناً محضر باید سند را نگه دارد، اما محضردار در کمال خونسردی به من گفت که اسناد اضافه را دور ریخته اند. «رضایت همسر شما که چیز خاصی نبوده که ما نگهش داریم، می تواند دوباره بیاید و رضایت بدهد». در ذهنم به جعل سند فکر کردم، به هزار چیزی که معمولاً آدمی مثل من بهشان فکر نمی کند و دست آخر به مشاور حقوقی دانشگاه ایمیل زدم، بهم گفت که ایرادی ندارد و میتوانم برگردم و اینجا در دفتر حفاظت منافع ایران پاسپورتم را تجدید کنم در فرودگاه امام یک افسر من را نگه داشت، ده دقیقه ای بدون عینک جلوش ایستاده بودم و او تمام اجزای صورتم را با عکس گذرنامه پنج سال پیشم تطبیق می داد. بهم گفت که این عکس من نیست که روی گذرنامه است و اگر به خاطر شباهت کم عکس ویزا نبود، هیچ وقت اجازه نمی داد از کشور خارج شوم. بهم گفت که شانس آورده ام که تا حالا با او مواجه نشده ام، وگرنه بهم اجازه نمی داد که اصلاً وارد کشور شوم. مطمئن بود که این گذرنامه من نیست. در دلم داشتم فکر می کردم که تو نمی دانی من هیچ وقت عرضه تقلب در امتحان‌های مدرسه را هم نداشتم، چه برسد به جعل گذرنامه. در حالی که نمی دانستم بالاخره چه میشود، اجازه داد که بروم … …. ۱۱۸۲۵۲۳۸_۹۵۸۷۱۸۹۵۰۸۱۵۲۲۹_۶۰۲۰۹۳۶۹۹۰۱۰۸۹۷۶۷۷۵_n سوار هواپیما شدم. دل توی دلم نبود. داشتم به فرودگاه مقصد فکر می‌کردم و به این که ممکن است برم گردانند. رسیدیم به فرودگاه باکو. مسئولان ایرلاین آذربایجان گذرنامه من را گرفتند و یکی از آنها بدون این که توضیح خاصی به من بدهد گذرنامه را با خودش برد. چند دقیقه‌ای عادی گذشت. منتظر جواب بودم. به من گفتند که چون من ایرانی هستم، باید بررسی بیشتری بکنند. نامه مشاور حقوقی دانشگاه را نشان‌شان دادم. گفتند که سر در نمی‌آورند و اهمیتی ندادند. گفتند که باید با آمریکا تماس بگیرند و بپرسند. پرسیدم کجای آمریکا؟ خودشان هم نمی‌دانستند یک ساعت و نیم، دقیقاً به اندازه زمان بین پرواز قبلی و بعدی، من را نگه داشتند. به یکی‌شان گفتم پروازم دارد میرود. با خونسردی گفت اون پرواز تو نیست. ما چمدان‌هایت را هم از بار درآوردیم و می‌خواهیم تو را به ایران برگردانیم. به سادگی به من توضیح داد که تو یک ایرانی هستی و ما خیلی اهمیتی نمی‌دهیم. اما برای ایرلاین خوب نیست که یک ایرانی مشکوک را به آمریکا ببرد. من؛ زن، ایرانی، متأهل و مشکوکم و باور نمی‌کنم و در یک فرودگاه جهان سومی گیر می‌کنم، چون دولت خودم از من حمایت نمی‌کند، به این اتهام که من متأهلم سابقه کیفری: ازدواج! زمان وقوع جرم: چهارده سال پیش! …. در ذهنم یکی بود که می‌گفت از خودت حمایت کن، داد بزن، تو مجرم بین‌المللی نیستی که با تو این‌طوری برخورد می‌کنند یکی بود که می‌گفت فقط یک ساعت و نیم وقت داری، فریاد بزن، هزینه برخورد غیرانسانی با ایرانی‌ها را برایشان بالا ببر. به خاطر آن صدای ذهنی من یک ساعت و نیم فریاد زدم ساعت شش صبح شده بود،‌پروازم رفته بود و انرژی‌ام تمام شده بود. کف سالن ترانزیت نشستم و به شوهرم که منتظرم بود ایمیل زدم که دارند من را برمی‌گردانند و اجازه پرواز به من نمی‌دهند ناگهان دیدم که سه تا افسر دارند به سمتم می‌دوند. داد می‌زدند: بدو، بدو. نمی‌دانستم چی می‌گویند. فهمیدم که با آمریکا (و آخرش نفهمیدم کجای آمریکا) تماس گرفتند و آنها گفته اند که من را سوار هواپیما کنند. گیت‌های بسته را باز کردند و من تا هواپیما یک نفس دویدم. ساعت شش و سه دقیقه من سوار شدم، درها را بستند و ساعت شش و هشت دقیقه پرواز بلند شد …. به شوهرم فکر می‌کردم که بهش ایمیل زده بودم و الان نگران بود به خانواده‌ام که احتمالاً الان خبر داشتند و تهران نگرانم بودند دوازده ساعت پرواز را با نگرانی گذراندم حالم بد بود خبری از لبخند ناخواسته نبود …. وقتی رسیدم فهمیدم شوهرم و برادرم به هرکجا عقل‌شان رسیده زنگ زده اند به من ایمیل زدند، زنگ زدند، روی هر نرم‌افزاری که فکر کنی پیغام گذاشتند و روز بدی را گذرانده اند چمدان‌هایم در باکو مانده بود و سه روز بعد رسید . به خاطر این که من زن، ایرانی و متاهلم و نمی‌توانم مثل یک آدم بالغ در کشور خودم گذرنامه‌ام را تمدید کنم در فرودگاه شهرم، هیچ‌کس سئوالی از من نکرد مدارکم تکمیل بود و حق با مشاور حقوقی دانشگاه و حق با من بود بدترین سفر عمرم را از سر گذراندم و بعد از یک هفته دارم به این فکر می‌کنم که جرم من به عنوان یک زن متأهل ایرانی چی بود منبع: وبلاگ سفرفمنیستی من (با اندکی تغییر) *** شروط ضمن عقد را جدی بگیرید. اجازه دایمی و محضری خروج از کشور به دفعات٬ و تمدید گذرنامه را حتمن انجام دهید منبع: سفر فمنیستی من   

بار اول سند رسمی بود اما برای بار دوم نه!

موضوعی که می خواهم برایتان تعریف کنم مربوط به خروج از کشور است. من سند مربوط به رضایت همسر در خصوص خروج از کشور را داشتم. دفعه اولی که برای تمدید گدرنامه رفتم هیچ مشکلی نبود و اتفاقا مجری تمدید هم خیلی برایش جالب بود، زنگ زد،سوال کرد و پذیرفت. جتی می گفت «چه کار خوبی کردی دیگه هر بار دردسر دفترخانه رفتن هم نداری.» اما بار دوم که تقریبا 1 سال پیش می شود، در دفتر پلیس 10+ به من گفتند که به ما کاملا مشخص اعلام کردند که این سند پذیرفته شده نیست و حتما باید به دفترخانه بروید و همسرتان رضایت بدهند. وقتی هم به دفتر خانه رفتم، سردفتر انگار من از کره مریخ آمده ام و تا به حال همچین چیزی ندیده باشد گفت من باید نامه بزنم و استعلام کنم و من که هم عجله داشتم برای پاسپورت و هم همسرم هم همراهم بود، قیر حق خروج را زدیم و ایشان همانجا دوباره امضا کردند. اما من از این اوضاع کشور و بی قانونی که سند رسمی را هم قبول ندارند به شدت عصبانی بودم. همسرم به افسر گذرنامه می گفت «مگه این مثل همه اسناد دیگه یه سند رسمی نیست پس چرا قبول نمی کنید.» و ایشان پاسخ می داد «حرف شما درست،اما به ما گفتن نمی شه»

11079678_10205509690215973_1167616470_n

اجازه آقاتونم که نداری!

.من اولین بار توسط خواهرم که وکیل بود با شروط ضمن عقد آشنا شدم. من و همسرم ایمان قبل از عقد با هم دوست بودیم. چون خواهرم این شروط را در عقدنامه خودش داشت و ما از آن خبر داشتیم، خیلی عنوان کردنش سخت نبود. وقتی هم که به او گفتم اصلا تعجب نکرد و بدون چون و چرا قبول کرد.

برای ثبت شروط ٬ اسکن مدارک را ایمیل کردم و روز بعد که با همسرم رفتیم٬ اسناد را از قبل آماده کرده بودند. پیش نویسی را به من دادند که بخوانم و من هم کلمه به کلمه با کپی وکالت نامه ای که از خواهرم گرفته بودم، چک کردم و با هم امضا کردیم و رفتیم. دفتریارهای آنجا خیلی هم با تعجب به ایمان نگاه می کردند.

اما چند وقت بعد، وقتی رفتم گذرنامه بگیرم مشکل پیش آمد.اول به یکی از دفاتر پلیس +۱۰ در یافت آباد مراجعه کردم. افسری که نشسته بود خیلی بداخلاق بود تا پرونده ام را باز کرد، سریع به محل رضایت محضری همسر نگاه کرد و با لحن بدی گفت «اجازه آقاتونم که نداری؟» گفتم «دارم ، این وکالت نامه.»

604152_10152713776012712_7386658977123744185_n

خیلی تعجب کرد، مطمئنم تا حالا با همچین چیزی مواجه نشده بود. سند را از من گرفت و خواند، بعد زنگ زد به دفترخانه و با آنها چک کرد و بعد هم کلمه به کلمه آن را صدبار خواند. وقتی می خواند حرکات انگشتش زیر کلمات بود و مدام برمی گشت از اول که ایرادی پیدا کند. در انتها هم ایراد گرفت که «این جا ننوشته صدور گذرنامه!» من گفتم «خب خروج از کشور و تمدید که نوشته» گفت «خانم با من چانه نزن، این قبول نیست. برو این فرم را بده آقاتون امضا کنه در دفترخانه .» من هم عصبانی شدم و گفتم «این کاملا قانونی است. من میروم اداره کل» . گفت «آره برو از آنجا تایید این را بگیر». گفتم «حتمن اینکار را می کنم و می بینید که ایراد ندارد ». و در اخر هم برگشت و به من گفت «شوهرت را چه جوری خر کردی این را ازش گرفتی!» با این جمله فهمیدم می داند این سند قانونی است و ایرادی ندارد و فقط از این که شوهرم این وکالت را به من داده عصبانی است و نمی خواهد این کار را انجام بدهد.

من هم مدارکم را به یک دفتر دیگر در یوسف آباد بردم. افسر آنجا تا در پرونده دید که امضای همسر وجود ندارد، سریع خودش گفت «خب حتما وکالتنامه داری که اینجا امضا نداره» گفتم بله .گرفت یک بار خواند و بعد هم سریع کار را انجام داد. متوجه شد که قبلا جای دیگری رفته ام و گفت «قبلا کجا رفتی؟ از چی ایراد گرفتن که انجام ندادند؟» گفتم از وکالتنامه و ماجرا را برایش تعریف کردم .خیلی مودب و محترمانه گفت «کار خوبی کردی این برگه داری و ما اینجا هر هفته از این نمونه ها داریم .» ================================ با تشکر از اکرم و ایمان عزیز که تجربه‌شان را با ما به اشتراک گذاشته‌اند. _____________________________________________________ خاطرات و تجارب خود یا آشنایان خود از «شروط ضمن عقد» را به صفحه مسیج کنید یا به آدرس [email protected] ارسال نمایید. صفحه‌ی همسری خاطرات شما را با نام پیشنهادی خودتان منتشر خواهد کرد.

مشکل من با قانون است

من کلا با مهریه مشکل داشتم. میگفتم چرا باید طرف مقابلم یک پولی بدهد که با من ازدواج کند. با نفس کار مشکل داشتم حتی اگر چیز کوچکی قرار بود باشد و البته با شرایط نابرابری هم که وجود دارد مشکل داشتم. گرچه در طرف مقابلم اصلا نمی دیدم که چنین آدمی باشد ولی به هر حال همه اولش لیلی و مجنون اند! می خواستم اصلا مهریه را نفی کنم با نوشتن: “ندارد” و شروط ضمن عقد بگیرم اما فهمیدم که اگر بنویسند “ندارد” بعدا اگه مشکلی پیش بیاید “مهر المثل” تعلق میگیرد و باز هم نوعی مهریه است. آقای وکیلی هم آنجا بود که یک بار که رفته بودیم گفت البته اینا همه شروط را میشود دور زد، که ما خیلی بهش توجه نکردیم. چون سردفتر نبود. من وکالت در طلاق٬ اجازه تحصیل و کار و حق خروج از کشور را گرفتم. فکر کنم همین چهار تا را گرفتم ولیحق حضانت را نگرفتم! اینها برایم اولویت داشت. متاسفانه آن بخش ثبت جداگانه ش سند در دفتر اسناد رسمی را تنبلی کردم و نرفتم، چون سریع بعدش رفتیم دنبال کارهای ویزا برای مهاجرت و همیشه گذاشتم گوشه ذهنم که انجامش بدهم! اطلاعات را از سایت همسری گرفتم و می دانستم رویه اش چطور است. یک بار هم در روزنامه خوانده بودم که یک سری شروط جدید هم هست، مثل اجازه رضایت دادن برای عمل فرزند در صورت نبود پدر اما آن سردفتر گفت نه اصلا چنین چیزی نیست و شما اصلا فرزندی ندارید که بخواهید شرطی بگذارید در موردش، که خب اینقدر از موضع بالا صحبت می کرد که من واقعا حوصله بحث باهاش نداشتم که آقا درست است که ما وکیل نیستیم ولی اینی که می گویی خیلی غیرمنطقی است!

1623646_878052832215175_5568326585589475053_n

برای ثبت شروط با همسرم مشکلی نداشتم٬ فقط بابای او می گفت حتما من جلو خانواده ها اعلام کنم که یک وقت بعدا مامان بابای من نگویند وای مهریه دخترمان را خوردند! من هم جلوی خانواده ها گفتم، بعد بابای من ناراحت شد، بهم گفت اینها یک چیزی است بین خودتان، به ما ربطی ندارد، چرا وسط جمع جار زدی! البته نه با دلایل خیلی روشنفکری٬ بابایم مقادیری سنتی هم هست در درون. کلا بابای من اینجوری بود که خوشبختی به این چیزها نیست و از اول زندگی حرف طلاق را نزن و این فمنیست بازی ها چیه! (البته خب ما هیچ وقت در خانواده مان هیچ کس مشکل طلاق و طلاق کشی نداشته واسه همین بابای من اصلا درکی ندارد از این مشکلات زنان!) ولی کلا همیشه اینجوری بوده که در فامیل کسی از مهریه بقیه خبر ندارد و دخالت نمی کند٬ دست خودشان است که تصمیم بگیرند. خاله م جدا شده مثلا اما هیچ درگیری ای نبود. توافقی جدا شدند٬ از این مورد ها که مرده بی شعور باشد نداشتیم. به نظر من درباره ثبت شروط ضمن عقد٬ اصلا بحث این نیست که طرف تو چه جور آدمی است. بحث سر مشکل من با قانون است. دم آمدن من داشتم کارهایم را تقسیم می کردم و خیلی همه چی عجله ای شده بود. بابام یک محضردار آشنا داشت که ما کلا همه کارهایمان را به او می دادیم. واسه وکالت بابام قرار بود برود محضر. من گفتم کنار وکالت من به مامان٬ این کارهای حق طلاق را هم بگو انجام دهد، بابام شاکی شد که تو هم دهن ما را با این حق طلاقت سرویس کردی، من هم شاکی شدم و بعدا هی غر زدم که همین فکرهای احمقانه را می کنید که بعدا یکی پیدا می شود دهن دخترتان را سرویس می کند و تازه به فکر می افتید که چه کنم چه کنم! به مامانم مثال از این و آن میاوردم که بیا ببین خوب است فلانی دنبال طلاق گرفتن است (و نمی تواند) ، اگر از اول چشمهایش را باز کرده بود اینجوری نمی شد. مامانم در کل با من موافق بود اما باز بابام را توجیه می کرد پیش من! من با مهریه مخالف بودم و اتفاقا همیشه پسرها را تشویق می کردم که به خاطر دوست داشتن یک نفر زیر بار مهریه سنگین نروید! خوشبختانه ما سریع بعد عروسی امدیم آمریکا و اصلا صحبت جهاز نشد! جهازمان را رفتیم از والمارت خریدیم :)) ولی گاهی مهریه وارد فاز چشم و همچشمی می شود! در وبلاگی خواندم، نویسنده ش چون بچه دار نمی شد داشت جدا می شد، به خواست شوهرش٬ این هم خیلی اوکی قبول کرد. وسط اون ماجراها مادرشوهرش گفت شما خودتان می دانستید دخترتان عیب و ایرادی دارد وگرنه مهریه را اینقدر کم نمی گرفتید! خب دختره خیلی راحت جدا شد و بعد هم اپلای کرد رفت از ایران، بعد هم ازدواج کرد و اتفاقا بچه دار هم شد در آمریکا و من همیشه لذت می برم از خواندن وبلاگش. اینکه وسط این همه سر شلوغی چطور در مورد ادبیات و اینا هم حرف می زند. منظورم این است که در نهایت حتی اگر آدم همچین انگ هایی هم بهش بخورد بستگی به رویه خودش همه اش را تحمل می کند. آدم در خصوص بی شعوری بقیه که کاری نمی تواند بکند! =========================== با تشکر از لیلا که تجربه‌شان را با ما به اشتراک گذاشته‌اند. عکس تزيینیست.

عضویت در سایت

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد