پست های برچسب گذاشته شده توسط ‘خشونت علیه زنان’

نُه افسانه‌ و حقیقت درباره ی خشونت فیزیکی خانگی

– شادی رامز، روان‌درمان‌گر
 
واقعیت این است که حتی در جوامع توسعه یافته هم باورهای نادرست زیادی در مورد خشونت خانوادگی و شیوه‌های مختلف آن وجود دارد. در این نوشته من سعی می‌کنم در مورد این باورهای غلط صحبت کنم.
 
یک: «او خودش در کودکی مورد آزار قرار گرفته و احتیاج به مشاوره دارد».
 
حقیقت: تحقیقات بیشماری که در این زمینه انجام شده نشان می‌دهند آزار دیدن در کودکی باعث آزارگر شدن مرد نسبت به شریک زندگی‌اش نمی‌شود ولی اگر مردی آزارگر باشد، سابقه آزار کودکی می‌تواند او را خطرناک‌تر و بی‌رحم‌‌تر بکند. اگر علت آزارگر بودن مردان نسبت به شریک زندگی‌شان آزار کودکی بود باید با مشاوره و روان درمانی حل می‌شد ولی باز تحقیقات نشان می‌دهند که هیچ مرد آزارگری با جلسات مشاوره تغییری در رفتارش به وجود نیامده است. مردان آزارگر باید در جلسات مشاوره ی فردی و گروهی که مخصوص آزارگران است شرکت کنند.
 
دو: «دوست دختر/شریک زندگی/همسر سابقش خیلی اذیتش کرده/ به او خیانت کرده. او مرد خیلی خوبی است ولی این رفتارهایش تقصیر آن زنیکه است. دیگر نمی‌تواند به هیچ زنی اعتماد کند.»
 
حقیقت: مردان آزارگر تقریبا همیشه داستان‌هایی از زنانی که به آنها یا دوستان شان بد کرده‌اند دارند ولی اگر جزییات را ازشان بپرسید جواب دقیقی ندارند. هدف این داستان‌ها همیشه این است که مسئولیت رفتار آزارگر را به گردن شخص دیگری بیندازد. مردی که در رابطه آزار دیده باشد اگر آزارگر نباشد، باید بهتر بتواند رفتار غلط را تشخیص داده و از آن اجتناب بورزد. بیایید قضیه را برعکس کنیم. تا به حال چند بار از مردی شنیده‌اید که بگوید زنش در رابطه قبلی‌اش مورد خیانت یا آزار قرارگرفته بوده و به همین دلیل الان او را آزار می‌دهد؟
 
سه: «کنترلم می‌کند، از دستم عصبانی می‌شود، من را می‌زند چون خیلی دوستم دارد».
 
حقیقت: اگرچه که احساسات ما باعث می‌شوند دل‌مان بخواهد در مواقع خاصی رفتار خاصی نشان بدهیم ولی انتخاب رفتار و عملکردمان در نهایت نتیجه ی مستقیم روش و رفتار و عادت‌های ماست. رفتار و عادت‌های ما در خانواده، محیط و اجتماعی که در آن رشد کردیم شکل می‌گیرد. عشق باعث آزار نمی‌شود. آیا می‌شود گفت مردانی که شریک زندگی‌شان را آزار نمی دهند و کنترل نمی‌کنند آن‌ها را به اندازه کافی دوست ندارند؟
 
چهار: «احساساتش را در خودش می‌ریزد و ناگهان منفجرمی‌شود. باید یاد بگیرد چطور احساساتش را بیان کند».
 
حقیقت: آمار نشان می‌دهد که مردان آزارگر نه تنها هیچ مشکلی در بیان احساساتشان ندارند که غالبا احساسات‌شان را به نسبت مردان دیگر با آب و تاب بیشتری به زبان می‌آورند. آن ها احساس برحق بودن دارند و توقع دارند مود احساسی آن‌ها تعیین کننده احساس همسر/پارتنر و بچه های‌شان هم باشد. وقتی ناراحت یا عصبانی هستند همه باید به احساس آن ها احترام بگذارند و درک‌شان کنند. وقتی خوشحال هستند همه باید خوشحال باشند. در غیر این صورت ناراحت می‌شوند، بهشان برمی‌خورد و از این موضوع به عنوان بهانه‌ای برای آزار استفاده می‌کنند. در حقیقت شخص آزارگر با احساسات خودش بیگانه نیست بلکه با احساسات همسر و یا فرزندانش بیگانه است.
 
پنج: «کنترلش را ازدست می‌دهد. دست خودش نیست».
 
حقیقت: لاندی بانکرافت پژوهشگری که سالهای زیادی را صرف مطالعه درباره خشونت خانگی کرده است می‌گوید در مصاحبه‌هایش با مردان آزارگر همیشه از آن‌ها می‌پرسد چرا وقتی زنش را کتک می‌زند او را از پله‌ها پرت نمی‌کند یا با چیز سنگینی به سرش نمی‌کوبد. جواب بعضی از مردان اینهاست: «نمی‌خواهم بهش آسیب جدی بزنم». «می‌ترسم همسایه ها به پلیس زنگ بزنند». «اگر این کار را بکنم ممکن است بمیرد.» و رایج ترین پاسخ: «این قدرها هم آدم عوضی‌ای نیستم.». این پاسخ‌ها نشان می‌دهند که آزارگر برخلاف آنچه باور عموم است، با آگاهی و کنترل عمل می‌کند. چیزی که باید همواره به خاطر داشت این است که مرد آزارگر هیچگاه آزاری که از نظر خودش از لحاظ اخلاقی غیرقابل قبول باشد را انجام نمی‌دهد. مشکل اصلی افراد آزارگر این است که تعریف بیمارگونه و ناسالمی از رفتار غلط و درست دارند.
۱۲۲۸۶۰۸۵_۱۰۲۰۷۳۲۷۶۵۸۰۲۴۰۳۲_۱۹۴۹۷۹۱۹۳۶_n
 
شش: «از لحاظ روانی ناسالم است. باید دارو مصرف کند».
 
حقیقت: بیماری روانی عامل خشونت نیست. این روان افراد آزارگر نیست که مشکل دارد بلکه نظام ارزشی‌‌ او است که تحت تاثیر تربیت خانوادگی، محیط، عرف و قوانین جامعه به گونه یی شکل گرفته که آزار شریک زندگی‌اش را امری موجه و قابل قبول می‌داند.
 
هفت: «اعتماد به نفسش خیلی کم است. باید کمکش کرد حس بهتری نسبت به خودش پیدا کند».
 
حقیقت: زنان فکر می‌کنند اگر از پارتنر آزارگرشان تعریف کنند و به اشکال مختلف تشویق و تاییدش کنند رفتارش بهتر می‌شود ولی واقعیت این است که این کار نتیجه برعکس می‌دهد. مردان آزارگر سرشار از حس حق به جانب بودن هستند. هیچ تعریف و تمجید و خدماتی هیچگاه برای شان کافی نیست. شاید برای مدتی کمک کند ولی سریع عادی می‌شود و بیشتر و بیشتر می‌خواهند. عدم اعتماد به نفس باعث رفتارهای آزارگرانه نیست.
 
هشت: «شرایط سختی دارد. رئیس‌اش بد است. محیط کاری‌اش پر استرس است. با برادرش مشکل دارد. در هیچ کاری موفق نشده. قدر تواناهایی اش دانسته نشده و غیره و غیره».
 
حقیقت: ریشه رفتار مردان آزارگر در باورهای غلط شان و عدم احترام به شریک زندگی‌شان است نه هیچ چیز دیگر.
 
نُه: «او خودش آزارگر نیست. تحت تاثیر الکل این کارها را می‌کند. اگر الکل را کنار بگذارد رفتارش درست می‌شود».
 
حقیقت: الکل مرد آزارگر به وجود نمی آورد و اجتناب از الکل درمان رفتار پرآزار نیست.
 
واقعیت این است که مردان آزارگر نیاز به کنترل دارند، از کودکان‌شان به عنوان ابزار آزار شریک‌ زندگی‌شان استفاده می‌کنند، حس مالکیت و حق به جانب بودن دارند، وقایع را به نفع خودشان می‌چرخانند، سفسطه می‌کنند، نقش قربانی را بازی می‌کنند، برای رفتارهایشان بهانه می‌آورند و دیگران را مقصر می‌دانند، شریک زندگی‌شان را مقصر و عامل رفتارهای آزارگرانه‌شان می‌دانند، خودشان را برتر از شریک زندگی‌شان می‌دانند، مالکیت‌طلب هستند و همه افراد زندگی‌شان را مایملک خودشان می‌دانند، عشق را با آزار اشتباه می‌گیرند، زبان بازند و وجهه اجتماعی‌شان برایشان مهم است، در حضور دیگران خوش‌زبان و خوش برخوردند و رفتارشان نمونه کلاسیک چرخه آزار است.
 
یادمان باشد که اگرچه سیاست‌گذاری‌های اجتماعی و قوانین هر کشوری می‌توانند نقش به سزایی در ترویج یا ریشه‌کن کردن فرهنگ آزار زنان داشته باشند، اما هیچ کس یا هیچ چیزی جز خود فرد آزارگر مسئول رفتارش نیست.
 

در چهارده سالگی کشته شدم

۱۱۷۳۷۱۲۰_۱۰۲۰۶۴۹۰۱۸۸۶۴۷۸۲۱_۱۷۷۷۵۸۳۷۶۹_n  

نامش افسانه است و ۳۱ سال دارد و قصه ی زندگی خود را اینگونه شرح میدهد. ۱۴ ساله بودم که به دلیل زیبایی ام خواستگاران زیادی داشتم که در نهایت از میان سه خواستگاری که داشتم با اجبار خانواده به یکی از آنها جواب مثبت دادم. آن دو  خواستگار دیگر یکی پسرعمو بود و دیگری پسرخاله که به پیشنهاد مادر و مادربزرگم به آنها جواب رد دادم چرا که به عقیده مادر و مادربزرگم جواب مثبت دادن به یکی از آنها موجب جنگ و درگیری فامیلی میشد.

اما چه بر سر من آمد؟ شخصی که من به او جواب مثبت دادم ۱۲ سال از من بزرگتر بود. حتی در زمان نامزدی هم سعی کردم نامزدی را به هم بزنم ولی مادرم اجازه نداد و میگفت در میان اقوام صورت خوشی ندارد. در این مدت منزوی و گوشه گیر شده بودم و ساعتها در اتاق مینشستم و اشک میریختم. هر کسی جویای احوال من میشد مادرم به آنها واقعیت را نمیگفت و اینگونه آنها را توجیه میکرد که افسانه کسالت دارد.

وقتی لباس سفید عروسی را پوشیدم بغض گلویم را گرفته بود و میخواستم گریه کنم ولی مادرم که متوجه حالت من شده بود آرام در گوشم گفت مبادا گریه کنی و آبرویمان راببری و این چنین شد که من وارد حجله شدم. من هیچ چیزی راجع به رابطه زناشویی نمیدانستم و حتی در خلال دوران نامزدی هم ارتباطی نداشتیم، به همین دلیل در آن شب ترس تمام وجود مرا فرا گرفته بود. درحالی که چشمان من اشکبار بود شوهرم کار خودش را انجام داد و خوابید.

بزرگتر که شدم باز به خانواده ام  اصرار کردم که میخواهم جدا شوم ولی خانواده ام میگفتند بچه بیاور تا زندگیتان شیرین تر شود  و حالا تنها چیزی که مانع طلاق ماست وجود دو بچه است. مادرم در یک درگیری فامیلی کشته شده و پدرم دوباره ازدواج کرده است. به حمایت برادرانم امید چندانی ندارم.  همه زندگی خودشان را دارند٬  خودم هم که از اول دبیرستان ترک تحصیل کردم  و استقلال مالی ندارم. نمی دانم چه  بر سرم می آید…

افسانه اکنون ۳۱ ساله است و هنوز میگوید وقتی شوهرش به او نزدیک میشود احساس ترس و وحشت میکند،ثمره ازدواج افسانه دو پسر ۷ و ۱۴ ساله است و مساله مهم تری که افسانه را بیشتر رنج میدهد اعتیاد همسرش است، افسانه میگوید من در چهارده سالگی کشته شدم و .از زندگی ام هیچ چیز نفهمیدم.

با سپاس از فرزان فاتحیان برای به اشتراک گداری این  دل نوشته

 

عضویت در سایت

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد