پست های برچسب گذاشته شده توسط ‘شروط ضمن عقد’

شرط ضمن عقد بی بی زینت رفتن به جبهه بود

\ بیشتر خانواده‌های محله «قاسم‌آباد» شهرِ مشهد او را می‌شناسند؛ مخصوصا آنهایی که دختر و پسر دم‌بخت دارند. آنها شماره تماس بی‌بی زینت را می‌گیرند و از او می‌خواهند که چند مورد خوب معرفی کند. او نمی‌گذارد سنت حسنه «واسطه‌گری برای ازدواج» به‌دست فراموشی سپرده شود. همراه با دوستانش گروهی با عنوان «ازدواج آسان» تشکیل داده و در مراحل مختلف ازدواج مثل همسریابی، تأمین جهیزیه، برگزاری ارزان‌قیمت مراسم عروسی و… به خانواده‌ها کمک می‌کند. مهربانی‌های بی‌بی‌زینت موجب سر و سامان گرفتن زندگی ۳۶۰دختر و پسر شده‌است. دفتری دارد که اسم و مشخصات و شماره تلفن دخترها و پسرهای دم بخت را در آن یادداشت می‌کند. می‌گوید: «این قدر این شماره‌ها را رد و بدل کرده‌‌ام که حالا مشخصاتشان را حفظ شده‌ام!» برای همسریابی ترکیبی از روش‌های سنتی و امروزی را پیشنهاد می‌کند؛ روشی که در آن هم خانواده‌ها در جریان باشند و هم دختر و پسر خودشان آزادانه باهم صحبت کنند. ۲ خانواده را به هم معرفی می‌کند ولی به آنها می‌گوید من فقط مشخصات اولیه دختر و پسر را می‌دانم. خودتان بروید درباره این آدم‌ها تحقیق کنید.
 
  • روزی ۱۵-۱۰ نفر برای ازدواج تماس می‌گیرند
  بی‌بی‌زینت زنده‌باد حدود ۱۹سال است که در مسیر همسریابی برای جوانان قدم برمی‌دارد. او تا امروز ۱۸۰ زوج را به هم رسانده است. به علاوه‌ فهرست عریض و طویلی از دختران و پسران آماده به ازدواج درست کرده و امیدوار است به‌زودی آنها را هم به خانه بخت بفرستد. وقتی می‌پرسم جرقه این کار چطور زده شد؟ کمی فکر می‌کند و من را به سال‌های دور می‌برد؛ «از سال ۷۵شروع به همسریابی برای جوانان کردم. نخستین ازدواجی که واسطه‌اش شدم در حرم امام رضا(ع) اتفاق افتاد. داخل حرم یکی از دوستان قدیمی‌ام را دیدم. از من پرسید دختر خوب برای ازدواج سراغ نداری؟ من هم خواهرزاده خودم را معرفی کردم. آدرس و شماره تلفن خانواده دختر را به آنها دادم که خوشبختانه ازدواجشان سر گرفت. مدتی بعد برای خواستگاری دختر خودم که تماس می‌گرفتند جوابم این بود که دخترم کوچک است؛ ولی دختران آماده ازدواج زیادی را می‌شناسم که می‌توانم به شما معرفی کنم. آن زمان اطرافیان اگر دختری داشتند به من معرفی می‌کردند. اول فقط درخواست‌ها مشهد بود و کم‌کم به شهرستان‌های دیگر و تهران کشیده شد. الان خواستگارهایی داریم که از تهران تماس می‌گیرند و مشخصات دخترمورد علاقه‌شان را می‌گویند. چند تا از دخترهای فامیل را هم خودم عروس کردم. این افراد خودشان تبلیغات می‌کنند. به بقیه می‌گویند من از این خانم شماره گرفته‌ام و الان از عروسم خیلی راضی هستم. به‌تدریج این کار همگانی شد. الان روزی چند نفر برای ازدواج تماس می‌گیرند.» خانم زنده‌باد در دورانی که خودش جوان بوده هم واسطه چند ازدواج شده؛ ولی آن زمان این کار را به‌صورت مستمر ادامه نداده‌است؛ « زمان جنگ بود و شرط من این بود که بعد ‌از ازدواج به جبهه بروم. وقتی خواستگارم با شرط من موافقت نمی‌کرد، جواب منفی می‌دادم خودم دختری از دوستان، فامیل یا هم‌کلاسی‌هایم را به خانواده‌اش معرفی می‌کردم که اتفاقا به وصلت هم ختم می‌شد.» زنده‌باد خدا را شکر می‌کند که همه ازدواج‌هایی که او سرو سامان داده موفق بوده و فقط یک موردش منجر به طلاق شده‌است؛ «آقا و خانمی بودند که هر دو ازدواج مجدد داشتند. این دو نفر سر بچه‌هایشان به مشکل برخوردند.»    
  • آرایش عروس با ۳۰درصد تخفیف ویژه
  سابقه حضور در جبهه دارد و حدود ۶‌ماه به‌عنوان امدادگر در مناطق جنگی آبادان و اهواز حضور یافته‌است. ظاهرا خانه‌دار است ولی خانه‌داری که به قول خودش هیچ وقت در خانه نمی‌نشیند! ‌ از همسرش اجازه گرفته و حالا دارد از این مجوز نهایت استفاده را می‌برد؛ «رابط سلامت هستم و با اداره بهداشت همکاری می‌کنم. خانواده‌های بی‌بضاعت را معرفی می‌کنیم و درباره بیماری‌های مختلف مثل وبا به این افراد توضیح می‌دهیم.» در کنار این فعالیت، در منزل خودش جلسه قرآن برگزار می‌کند و در شورای محله هم عضویت دارد. او تصمیم گرفته برای پیشبرد اهدافش در شورای محله‌ امامیه مشهد عضو شود و از مردم آن منطقه برای فرستادن جوانان به خانه بخت کمک بگیرد؛ «الان نزدیک به ۲ سال است که در شورای محله امامیه عضویت دارم. نخستین مشکل جوانان برای ازدواج مسئله بیکاری است. در شورای محله برنامه‌ریزی کردیم تا برای جوان‌ها دوره کارآموزی بگذاریم؛ یعنی شرکت‌هایی که فعال هستند به جوان‌ها کار آموزش بدهند. خیلی از دخترها پول ندارند که مثلا یک میلیون تومان به آرایشگاه بدهند. با چند آرایشگاه صحبت کرده‌ایم و آنها قبول کرده‌اند که از عروس‌ها یک سوم دستمزد معمول را بگیرند. در کنارش با چند فروشگاه لوازم خانگی و مزون عروس هم صحبت کرده‌ایم. قرار شد اینها با ما همکاری کنند. ما خانواده‌های بی‌بضاعت را معرفی می‌کنیم و آنها تخفیف ویژه می‌دهند. در طبقه پایین منزل خودمان داریم سالن آرایشگاه می‌زنیم. به خانواده‌های بی‌بضاعت برای آرایش عروس یک سوم تخفیف می‌دهیم. دنبال خیرینی می‌گردیم که خانه‌هایشان را در اختیار ما قرار بدهند تا خانواده‌های نیازمند برای مجلس عروسی پول تالار ندهند.»    
  • صورتجلسه خانم‌های جلسه قرآن
پنج‌ماه پیش خانم زنده‌باد با حمایت مردم محله‌شان گروه «ازدواج آسان» را تشکیل داده است. او از وقتی عضو شورای محله امامیه مشهد شده انگیزه بیشتری پیدا کرده و امیدوار است که بتواند حمایت شهرداری را هم در این مسیر جلب کند؛ « در شورای محله طرح ازدواج آسان را تصویب کردیم. ماهی یک‌بار با خانم‌های خیر محله جلسه می‌گذاریم. نزدیک ۷۰-۶۰ نفر هستیم که دور هم جمع می‌شویم. ما از طریق جلسه قرآنی‌ای که داریم با هم آشنا شده‌ایم. در جلسات ماهانه می‌گوییم هر کس هر نظر و پیشنهادی دارد بدهد. صورتجلسه می‌نویسیم و همراه با عکس تحویل شهرداری می‌دهیم. در آن صورتجلسه می‌نویسیم که درباره «ازدواج آسان» اطلاع‌رسانی کرده‌ایم.» کنجکاو می‌شوم که بدانم شهرداری چه کمکی به اعضای این گروه کرده‌‌است؛ «شهرداری قول داده که یک سالن را به‌عنوان تالار عروسی در اختیار ما بگذارد. البته هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. از طرف شورای محله خانم‌های گروه «ازدواج آسان» را ماهی یک‌بار به اردو می‌بریم. شهرداری گاهی اوقات در هزینه این اردوها با ما همکاری می‌کند.»      
  • عروسی که از خوشحالی می‌خواست پرواز کند
خدماتی که خانم زنده‌باد به جوانان ارائه می‌دهد از زمان خواستگاری آغاز می‌شود و تا دوران جشن عروسی و حتی بعد از آن ادامه پیدا می‌کند. او به وضع ‌ اقتصادی جامعه در دوران کنونی اشاره می‌کند و اینکه هزینه جهیزیه یک دختر برای خیلی‌ها کمرشکن است؛ «دوستانم برای عروس‌ها جهیزیه هم جور می‌کنند، هم پول جمع می‌کنند و هم وسیله می‌آورند. خودمان شناسایی می‌کنیم و کمک‌ها را به خانواده‌ای می‌دهیم که هیچ امکاناتی ندارد. ولی به پسری که شب عروسی‌اش باغ آنچنانی می‌گیرد کمکی نمی‌کنیم.» در بخش معرفی دختر و پسر خودش به تنهایی کار را دست گرفته؛ ولی داستان تأمین جهیزیه توسط یک گروه جلو می‌رود؛ «ما درحد متعادل برای عروس‌ها وسایل می‌خریم. این وسایل در خانه یکی از خانم‌ها جمع‌آوری می‌شود. هر کس مسئولیت خاصی دارد. یک نفر سرویس چوب را می‌گیرد. یک نفر لوازم چینی می‌خرد و… . همه بر این کار نظارت داریم تا پول جهیزیه درست خرج بشود. بعضی وقت‌ها خود عروس را هم می‌بریم تا با سلیقه خودش جهیزیه بخریم. خود عروس این وسایل را به خانه‌اش می‌برد تا خانواده داماد نفهمند او بی‌بضاعت بوده است. همین چند روز پیش برای یک عروس ۲ میلیون تومان پول جهیزیه جمع کردیم. این دختر ۴ سال به‌خاطر مشکلات مالی در عقد مانده است. اینقدر خوشحال شده بود که می‌خواست پرواز کند.»    
  • همسریابی به سبک بی بی زینت
در دفتری که بانک اطلاعاتی خانم زنده‌باد محسوب می‌شود مشخصات دختران و پسران آماده ازدواج ثبت شده‌است. جلوی اسم بعضی‌ها ضربدری زده و جمله کوتاه و شیرین «ازدواج کرد» را نوشته است. براساس آماری که خودش تهیه کرده تا‌کنون برای ۱۸۰ازدواج واسطه‌گری کرده است. همچنین مشخصات حدود ۴۰۰نفر را ثبت و ضبط کرده و دارد برای ازدواجشان تلاش می‌کند. کمی که آمارها بالاتر برود می‌تواند به ثبت اسمش در کتاب «رکوردهای گینس» هم فکر کند! این شهروند مشهدی اسم کار خیرش را «همسریابی صلواتی» گذاشته و هیچ توقع مالی‌ای از کسی ندارد؛«همه از من می‌پرسند شما چقدر پول می‌گیرید که دختر و پسر معرفی کنید. من می‌گویم هیچ پولی نمی‌گیرم. فقط برای شادی روح پدر و مادرم یک صلوات بفرستید. من برای رضای خدا ۲ تا جوان را به هم معرفی می‌کنم. بعضی خانواده‌ها خودشان بعد از ازدواج هدیه ‌آوردند. من قبول نکردم. ولی چون دیدم ناراحت می‌شوند گفتم اشکال ندارد.» شیرین‌ترین بخش ماجرا زمانی است که این زن خودش به‌عنوان یک مهمان در مراسم عروسی زوج مورد نظر شرکت می‌کند؛ «خانواده‌ها زنگ می‌زنند و من را به مراسم ازدواج دختر و پسرشان دعوت می‌کنند. من احساس می‌کنم که در مراسم بچه‌های خودم شرکت کرده‌ام. اکثر کسانی که واسطه ازدواجشان بوده‌ام، من را دعوت می‌کنند. سعی می‌کنم به مجالس مختلف بروم و دل همه را به‌دست بیاورم! مواردی داشته‌ام که دخترشان بزرگ شده‌اند و حالا دخترشان را برای ازدواج به من معرفی می‌کنند. وقتی این چیزها را می‌بینم لذت می‌برم. با خیلی از این خانواده‌ها رفت‌وآمد دارم و سرنوشتشان را می‌بینم.»    
  • از همسرم فقط یک چیز خواستم‌
    یکی از قواعد ازدواج آسان این است که دخترها و پسرها باید رفتارها و باورهای اشتباهشان را کنار بگذارند. بنابراین خانم زنده‌باد قبل از هر ازدواجی روی ذهن جوان‌ها کار می‌کند؛ «من همیشه به دخترها می‌گویم اگر می‌خواهید در زندگی موفق باشید ۲ ‌مسئله را رعایت کنید؛ یکی اینکه دنبال مادیات نباشید و دوم اینکه در زندگی قناعت داشته باشید. اگر به جیب شوهرهایتان نگاه کنید و قناعت داشته باشید زندگی واقعا شیرین می‌شود.» خانم زنده‌باد برای آنکه ثابت کند شعار نمی‌دهد مدام از زندگی خودش مثال می‌زند؛ «من خودم زمان جنگ خیلی ساده و آسان ازدواج کردم. اصلا عروسی‌های آنچنانی نداشتیم. من همیشه از شوهرم فقط یک چیز خواستم. از او خواستم که در کارهایم آزاد باشم. او به من اطمینان دارد که پایم را کج نمی‌گذارم. زمان جنگ امدادگر بودم و به شوهرم گفتم باید اجازه بدهی هر وقت خواستم به جبهه بروم. یک هفته بعد از ازدواجم عازم جبهه شدم.» این شهروند خیر مشهدی در مقام یک مادرزن هم ترمز اسراف و تجمل‌گرایی دامادش را کشیده‌ و به خانواده داماد گفته همه‌‌چیز را ساده برگزار کنید؛ «زمان عروسی دخترم داماد گفت من می‌خواهم باغ بگیرم. به او گفتم پسرم! چرا می‌خواهی اول زندگی خودت را زیر قرض ببری. تو اگر هر کاری بکنی حرف و حدیث مردم باز هم هست. یک مراسم ساده بگیرید. در آتلیه هم حتما عکس بگیرید. چون عکس به‌عنوان یادگاری می‌ماند. الان خدا را شکر خیلی هم زندگی‌شان شیرین است. خودم ۲تا دختر و یک پسر دارم که همگی خیلی خوشبخت هستند. همیشه می‌گویم که من از دعای خیر مردم به جایی رسیده‌ام.» ۴۲۷۸۸۳_۵۵۱    
  • شما مرده‌هایتان را کجا دفن می‌کنید؟!
    بی‌بی‌زینت زنده‌باد ‌بعد از این همه سر و کله‌زدن با جوان‌های در آستانه ازدواج و خانواده‌هایشان حالا دیگر با سلیقه‌های متنوع جامعه آشنا شده‌است. او ناراحت است از اینکه بعضی‌ها فقط به معیارهای مادی و اقتصادی توجه دارند؛ «خیلی‌ها نجابت را درنظر می‌گیرند و بعضی‌ها هم دنبال مادیات هستند.‌ماه پیش برای ‌ خانمی خواستگار آمده بود. در مراسم خواستگاری مادر داماد بدون مقدمه پرسید شما مرده‌هایتان را کجا دفن می‌کنید؟ مادر عروس هم جواب داد بهشت رضا(ع). مادر داماد بلند شد و گفت: کلاس شما به کلاس ما نمی‌خورد. چون ما مرده‌هایمان را در حرم امام رضا(ع) دفن می‌کنیم. عروس خانم همان جا خشکش زده بود که اینها دیگر چه جور خواستگارهایی هستند.» مسئله حجاب و رعایت محرم و نامحرم یکی از معیارهای مهم خانواده‌هاست و خانم زنده‌باد هم در انتخاب‌هایش به این معیار توجه می‌کند؛ «بعضی‌ها می‌گویند ما دوست داریم عروسمان خیلی باحجاب باشد یا اینکه می‌گویند ما اهل نوار و موسیقی نیستیم. در فهرستم دخترهایی هم دارم که ‌ اهل حجاب نیستند، ولی هیچ وقت دختر و پسرهای این دو گروه را به همدیگر معرفی نمی‌کنم. ‌»      
  • اعتیاد داماد، خط قرمز من است
  خانم زنده‌باد دخترها را تشویق به صرفه‌جویی و قناعت می‌کند و برای پسرها پند و اندرزهای جداگانه‌ای دارد؛ «به دامادها می‌گویم پسرم! تو ۲ تا چیز را رعایت کن؛ یکی اینکه ایمان داشته باش و دیگر اینکه اهل دود نباش. بقیه‌اش را خدا درست می‌کند.» اعتیاد جزو خط ‌قرمزهای این شهروند خیر مشهدی است و به راحتی از کنارش نمی‌گذرد؛ «چند وقت پیش ‌ مادری تماس گرفت و گفت پسر من اعتیاد دارد ولی اگر دامادش کنید ترک می‌کند. من جواب دادم هیچ وقت ‌چنین پسری را به کسی معرفی نمی‌کنم. اگر پا پیش بگذارم خانواده عروس تا آخر عمر من را نفرین می‌کنند. همچنین اگر خانواده‌ای خیلی بی‌بند و بار باشند اسمشان را در فهرستم نمی‌نویسم.» خواستگاری به شیوه «بی‌بی زینت» ‌ بسیار ارزان و کم‌هزینه است؛ «من به همه پسرها می‌گویم که در جلسه اول خواستگاری هیچ‌چیزی نبرید؛ نه گل ببرید و نه شیرینی. با این خرج و مخارج امروز چرا بیخودی کلی خرج بکنند؟ ‌ پسری بود که در ۵۰جلسه خواستگاری ۵۰دسته گل برده بود. مورد پنجاه و یکم خسته شد و گفت اصلا گل هم نمی‌برم. اتفاقا همین یکی قسمتش شد و با همان دختر ازدواج کرد. من همیشه همین پسر را مثال می‌زنم.» در شیوه «ازدواج آسان» خبری از خرج‌های بیخودی و اضافه نیست؛ «به خانواده‌ها می‌گویم حتما در جلسه اول پسر را همراه خودتان ببرید تا خانواده دختر دوباره توی خرج نیفتند.»    
  • ماجرای یک خاطره گویی
  براساس خاطره‌های این خانم می‌شود کلی فیلم و سریال و آیتم طنز تولید کرد. وقتی صحبت معیارهای اقتصادی به میان می‌آید حس خاطره‌گویی‌اش گل می‌کند و می‌گوید: یک‌بار با یک خانم به خواستگاری رفتیم. مادر داماد خم شد و به فرش‌ها دست زد و منصرف شد. به دخترش گفت: دخترم! اینها فرش ماشینی دارند و ازدواج با اینها به درد نمی‌خورد. این خانم خیلی پرتوقع بود. البته با خانواده‌های قانع و کم‌توقع هم زیاد برخورد داشته‌ام. من دختری را معرفی کردم که اهل محله سجاد (بالا شهر مشهد) بود. هفته پیش با یک سکه مهریه ازدواج کرد. محضردار تعجب کرد و پرسید: اشتباه نمی‌کنید؟ شاید یک هزار سکه است. دختر گفت نه! خدا یکی، سکه هم یکی. جالب است که دختر و پسر هر دو پولدار بودند.   منبع: همشهری آنلاین 

زن اگر حق طلاق داشته باشد سنگ روی سنگ بند نمی‌شود

از من راهنمایی می‌خواهد تا خانواده دختر را راضی کند. می‌گوید چه کنم تا به من اعتماد کنند و اختلاف فرهنگی را که بهانه کرده‌اند نادیده بگیرند. می‌گویم کاری ندارد! به دخترمورد علاقه‌ات بگو تا یک‌سری شروط ضمن عقد را برای خودش تعیین کند وحق طلاق را به او بده تا خانواده‌اش ترس‌شان بریزد و مطمئن باشند که دخترشان درصورت مشکل می‌تواند چاره‌ایی داشته باشد. چشمانش گرد می‌شود و می‌گوید می‌خواهی مرا در چاه بیندازی؟ می‌گویم کدام چاه؟ این حق زن است که حق طلاق داشته باشد. در واقع حق طلاق یعنی برابری حقوقی تو و او. می‌گوید لطفا از فاز فمینیسم بیرون بیا و به من کمک کن، نه این‌که بهانه دست او بدهی. یک راه‌حل دیگر پیشنهاد کن. می‌گویم از چه می‌ترسی؟ از این‌که اگر روزی رسید که دیگر دوستت نداشت نتوانی به اجبار او را در زندگی‌ات نگه داری؟ از این‌که بقیه مردم بگویند با این‌که تحصیل کرده است اما آن‌قدر ذلیل شده که اختیارش را به‌دست زنش داده است؟ می‌گوید ریسک بزرگی است خانواده خودم هم قبول نمی‌کنند. آخر اگر زن می‌توانست حق طلاق داشته باشد که خود قانون به او می‌د‌اد .قانون بهتر می‌داند حق با چه کسی باشد. می‌گویم مگر قانون را چه کسی نوشته است؟ همین مردانی که مانند تو فکر می‌کنند. کدام قانون‌گزار زن بوده است؟ باید زن بود تا فهمید زن کیست.   photo_2015-11-23_22-12-47 باز حرف خودش را می‌زند و می‌گوید من راه می‌خواهم نه چاه. حق طلاق را خودم نمی‌خواهم به او بدهم، اگر او حق طلاق داشته باشد که دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. می‌گویم تو که حاضر نیستی حق انسانی زنت را به او بدهی چگونه می‌خواهی خانواده‌اش را مجاب کنی که می‌توانی شریک قابل‌اعتمادی برای دخترشان باشی؟ می‌گوید به او می‌گویم به خانواده‌اش بگوید یا علی یا هیچ کس دیگر، چیزی که خودش هم می‌خواست بگوید.   با تشکر از لیسا حنایی عزیز که تجربه شان را با ما به اشتراک گذاشتند.

گفتند آقای خاتمی از شروط ضمن عقد امتحان میگیرد

سایت همسری را تقریباً از ابتدای ِ راه‌اندازی، با معرفی همسرم پیگیری می‌کنم. با خواندن خاطرات و تجربیات زوج‌های مختلف به این فکر افتادم که تجربه خودم را بنویسم و برای سایت ارسال کنم.     در زندگی شخصی‌ام دختر مستقلی بودم. این‌گونه تربیت شده بودم. کارهای خودم را تا جایی که در توانم بود خودم انجام می‌دادم و حتی بخشی از مسئولیت خانواده را هم بر عهده می‌گرفتم. به همین خاطر نمی‌توانستم خیلی ساده تن به ازدواج بدهم.       ۱۲۲۴۲۳۲۵_۱۰۲۰۷۲۹۳۰۳۶۳۱۸۵۱۱_۶۸۷۱۸۳۰۷۴_n البته شاید برای خودم واضح نبود که در وجود همسر آینده‌ام چه می‌خواهم، اما از روزی که برای اولین بار همسرم را دیدم، خصلتی در وجودش بود که باعث شد به سمتش جذب شوم. رفتار و شخصیتش، او را مردی معرفی می‌کرد که به من فارغ از جنسیت و بر اساس انسانی که بودم نگاه می‌کرد و بها می‌داد. این‌را در همان روزهای اول بارها نه‌تنها درباره خودم، که درباره زنان دیگری که دور و برش بودند، دیدم. بعدتر فهمیدم که همسرم از فعالان حقوق زنان است.       در زمان آشنایی، خانواده‌ام با توجه به شناختی که از من داشتند، تأکید کردند که درباره نگاهش به زن و زندگی مشترک با او صحبت کنم، انتظاراتم را بگویم و نظرش را بخواهم. انتظاراتی مانند اینکه به‌عنوان یک زن محدود نباشم، از فعالیت‌هایم، کارم، فرصت‌های ادامه تحصیل، .. عقب نمانم و بتوانم به برنامه‌هایی که در نظر دارم ادامه بدهم. در رفت‌وآمد و آشنایی، روزبه‌روز در کنارش احساس امنیت بیشتری می‌کردم. توجه‌اش به مسائل زندگی من و حتی پروبال دادنش به رویاهایم باعث می‌شد که به او اطمینان پیدا کنم و او را مردی بدانم که در زندگی مشترکمان تساوی برقرار خواهد کرد و در هر زمینه‌ای تکیه‌گاه من خواهد بود.     تا اینکه یک روز همسرم، آدرس سایت همسری را داد و دعوتم کرد که به مطالعه مطالب سایت بپردازم. حالا دیگر نامزد بودیم و قرار بود در روزهای آینده رسما به عقد هم دربیاییم. مطالعه سایت همسری باعث شد که دیدم عوض شود و نسبت به ثبت قانونی یک سری از حقوقی که در قانون از من به‌عنوان یک زن گرفته شده است، حساس شوم. به این فکر افتاده بودم که مهریه‌ای طلب نکنم و در عوض ثبت شروط ضمن عقد را بخواهم. این مطلب را با همسرم و پدرم مطرح کردم. هر دو در برابر این تصمیم من سکوت کردند.     در جلسه خانوادگی که تشکیل شد تا تصمیمات نهایی گرفته شود، گفتم که مهریه‌ای نمی خواهم؛ اما همسرم اجازه ادامه صحبت را نداد، پیشنهاد مهریه ۱۱۴ سکه و نصف خانه‌اش و ثبت شروط ضمن عقد را از جانب خودش و با رضایت کامل مطرح کرد که با استقبال همه روبه‌رو شد.     قرار بود عقدمان را آقای سید محمد خاتمی بخواند. ازدواجمان در محضری در همان نزدیکی ثبت می‌شد. باید آزمایش‌های پیش از ازدواج را انجام می‌دادیم، عقد را ثبت می‌کردیم و بعد به دفتر آقای خاتمی برای خواندن صیغه عقد مراجعه می‌کردیم. در اولین مراجعه به محضر، برای انجام کارهای مقدماتی، محضردار لیست بعضی از شروط ضمن عقد را به ما داد و گفت که لیست کامل‌تری از شروط وجود دارد که می‌توانید تهیه کنید و بخوانید و شروط را به‌اضافه هر شرط خاص دیگری در دفترخانه ثبت کنید. تذکر هم داد که آقای خاتمی شروط ضمن عقد را از دختر می‌پرسند – با خنده گفت که امتحان می‌گیرند- و باید شروط را بدانید.   ۱۲۲۷۸۱۷۳_۱۰۲۰۷۲۹۳۰۳۶۳۵۸۵۱۲_۱۳۰۱۶۳۵۶۷۸_n   در تماسی که با دفتر آقای خاتمی برای هماهنگی کارها داشتیم، گفتند که شروط ضمن عقد را بدانید، در غیر این صورت آقای خاتمی عقد را نمی‌خوانند.   در فاصله روزهای مانده به عقد، برای گرفتن لیست کامل شروط، با معرفی همسرم، با یکی از وکلای فعال حقوق زنان، صحبت کردم. ایشان لیست شروط را با توضیحات برایم فرستادند. در روز ثبت ازدواج در محضر، شروطی که می‌خواستیم را گفتیم. بعضی مانند حق مسکن و تحصیل در عقدنامه نوشته شدند و برای بعضی مانند حق طلاق و حق خروج از کشور وکالت‌نامه تنظیم شد.   شروط را خواندیم، یاد گرفتیم و ثبت کردیم و در یک ظهر خاطره‌انگیز با خطبه زیبای آقای دکتر خاتمی به عقد هم در آمدیم. در این نزدیک به شش ماه که از عقدمان می‌گذرد، رفتارِ همسرم همان‌طور بوده که از او انتظار داشتم. در هر کاری کنارم ایستاده و همراهی‌ام کرده تا پله‌ها را یکی‌یکی طی کنم و جایگاه‌ام را در اجتماع بیشتر پیدا کنم. البته این همراهی زندگی هردوی ما و زندگی مشترکمآن را تغییر داده است. اما هم‌چنان بعضی قوانین تبعیض‌آمیز وجود دارند که با رفتارهای برابری‌خواهانه حل نمی‌شوند و راهی جز ثبت قانونی آنها وجود ندارد.     با تشکر از زینب و فایز عزیز که تجربه و عکسهایشان را با ما به اشتراک گذاشتند.

سردفتر خواست شهادت دهم که حقوق همسرم را در سلامت عقل به او داده ام

نمی‌دانم اولین بار کجا با شروط ضمن عقد آشنا شدم اما فکر می‌کنم چیز عجیبی نباید باشد. یعنی برداشت من این است که هر کسی کمی در این مملکت تحصیل کرده باشد، مجله و روزنامه خوانده باشد می داند که چقدر عادی هستند. حداقل برای من خیلی خیلی چیز واضح و مشخصی بود و اصلا برایم سوال نبوده که آیا دیگران هم آنها را عادی می دانند یا نه. شاید هم به خاطر جامعه اطرافم بوده است. مثلا یکی از فعالان حقوق زنان از دوستان قدیمی من هستند.     زمان ازدواج این خواسته از طرف من مطرح شد. همسرم در این‌باره اطلاع داشت اما نه به اندازه من. مثلا ایشان نمی‌دانستند که باید محضری باشد، در غیر این صورت ارزش حقوقی ندارند. گذاشتن این شروط اصرار من بود چون اعتقاد دارم تا رابطه‌ای از هر نظر برابر نباشد، برای من مطلوب نیست و زمینه‌ساز رشد هر دوی ما نخواهد بود.   photo_2015-11-13_13-55-03       مطرح کردن شروط با خانواده‌هایمان اصلا دغدغه بزرگی برای ما نبود چون هر دو از نظر مالی و احساسی کاملا از خانواده‌ها مستقل هستیم و خانواده‌های در هیچ مرحله‌ای از ازدواج ما درگیر نبودند و صرفا رسوم را به جا آوردند. بنابراین برای مطرح کردن این شروط نیز تنها از جهتن احترام و اطلاع‌رسانی قضیه را با آنها مطرح کردیم.     در زمان ثبت شروط نیز مشکل خاصی ایجاد نشد. بلافاصله بعد از عقد، در همانجا اسناد وکالت را هم تنظیم کردند، فقط از آنجا که یکی از بخش‌های شروط عقد ما این بود که حتی با وجود دادن وکالت در طلاق به همسرم، عروس هم‌چنان می‌تواند مهریه را نیز بگیرد، هر چند مبلغ مهریه خیلی زیاد نیست. سردفتر از من پرسید آیا مطمئن هستید، گفتم بله! بله!     همچنین چون من در مراسم عقد تنها بودم و به عنوان شاهد دو نفر از اقوام عروس را برده‌ بودیم. چون شاهدها اقوام من نبودند، نامه‌ای جدا گانه تنظیم کردند که در آن شهادت دادم همه این کارها را در سلامت عقل می‌کنم. در کل کمی معطلی داشت اما به اندازه سایر معطلی‌های استاندارد مرسوم در ایران بود.     توصیه همسری به شما در خصوص شاهد عقد نکاح هیچ تفاوتی نمی کند که شاهد از اعضای کدام خانواده باشذ.و در نتیجه امضای سندی جداگانه مبنی بر سلامت عقل، نه تنها تخلف است بلکه توهین آمیز است. اگر مجبور به هر یک از این کارها شدید، دست کم به سردفتر اعتراض و اعلام کنید که اقدامش غیرقانونی است و نشان دهید از حقوق خود آگاهید. _____________________________________________________   با تشکر از امیر عزیز که تجربه‌شان را با ما به اشتراک گذاشته‌اند.

باید زودتر از اینها تمام میشد!

ثمین چراغی   فرودگاه امام خمینی، بخش کنترل گذرنامه، عبور از گیت و پرواز… در حال حاضر آرزوی مریم این است که بتواند از این بخش عبور کند و کمی از گذشته‌اش فاصله بگیرد. شاید از قانون ممنوعیت خروج زنان متأهل شنیده باشید، همان قانونی که زمان تصویبش به سال‌های قبل از انقلاب ۵۷ بازمی گردد. مریم زنی پا به سن گذاشته است، یک دختر جوان هم دارد. اما نگران است از اینکه مبادا سفرش به خارج از کشور لغو شود، مبادا همسرش او را ممنوع‌الخروج کرده باشد، مبادا دوباره با برخوردهای سلیقه‌ای همسرش مواجه شود.     نخستین نگرانی‌اش ممنوع‌الخروجی بود   مریم، در حال حاضر خانه دار است، پیشتر البته معلم بود و دختری ۲۰ ساله دارد. به گفته خودش از اوایل زندگی مشترک با همسرش مشکل داشت، اما مثل خیلی‌های دیگر به دلیل داشتن فرزندی کوچک و هزاران ترس دیگر، نخواست که از شوهرش جدا شود. مریم بعدها که دخترش بزرگتر می‌شود تصمیمش را می‌گیرد و جدا می‌شود. اما به دلایلی دوباره زندگیشان پا می‌گیرد. مریم چند سال پیش تصمیم می‌گیرد برای مسافرت از کشور خارج شود، اما در کمال تعجب با‌وجود داشتن وکالت، نتوانست و در نهایت شوهرش با مراجعه به اداره گذرنامه، اجازه خروج از کشور را می‌دهد. این بار مریم می‌خواهد با دخترش برای مسافرتی از کشور خارج شوند و نگرانی‌اش از این است که مبادا دخترش برود و مریم به وسیله شوهرش، ممنوع‌الخروج شود. او این بار تصمیم دیگری هم گرفته است، می‌خواهد زندگی مشترکش را تمام کند که هم طلاق گرفته باشد و هم بتواند از کشور خارج شود. او معتقد است زندگی‌اش باید زودتر از این تمام می‌شد. اینکه چه چیز او را به اینجا رسانده موضوع ما نیست و موضوع او در حال حاضر این است که در این مرحله همسرش مانع تصمیم او برای سفر با دخترش نباشد. عطیه باباخانی، وکیل پایه یک دادگستری در توضیح پرونده موکلش می‌گوید: «مریم کمتر از یک ماه مانده به پایان سال به دفترم مراجعه کرد. زنی جا افتاده به نظر می‌رسید. نخستین نگرانیش ممنوع‌الخروج شدن بود. می‌گفت برای تعطیلات نوروز با دخترش تور خریده‌اند و قصد سفر دارند ولی نگران است که مبادا شوهرش او را ممنوع‌الخروج کرده باشد و دخترش برای سفر تنها شود. گرچه در وکالتنامه‌ای که از همسرش گرفته اجازه خروج از کشور نیز درج شده بود اما بار قبل نتوانسته از آن استفاده کند و مجبور شده بود شوهرش را مجاب کند تا همراه او به اداره گذرنامه برود و ممنوعیت را بردارد. به همین علت عجله داشت تا هر چه سریع‌تر از وکالت در طلاقش استفاده کند. بار قبل که از همسرش توافقی جدا شده بودند در مدت عده رجوع کرده بود و جهت اطمینان به توصیه اطرافیان همسرش را راضی کرده بود تا به او وکالت در طلاق بدهد.» عده در اصطلاح فقهی عبارت است از مدتی که زن پس از جدایی از شوهر در حالت انتظار برای ازدواج مجدد است و بر اساس قانون مدنی عده مدتی است که تا پایان آن، زنی که عقد ازدواجش بهم خورده نمی‌تواند برای بار دیگر ازدواج کند و مهم نیست که بهم خوردن توسط طلاق صورت گرفته باشد، یا فسخ یا بذل مدت در ازدواج موقت. عده طلاق سه ماه و ده روز تعیین شده است.      نخستین سد محکم در برابر وکالتنامه طلاق   باباخانی در خصوص وکالت در طلاق تشریح می‌کند: «ابتدا بر اساس شنیده‌هایش مطمئن بود که با در دست داشتن وکالت در طلاق می‌تواند بدون هیچ گونه مشکلی و بدون اینکه همسرش از طلاق مطلع شود پروسه را در زمانی اندک به پایان برساند. با مراجعه به دادگاه نخستین سد محکم در استفاده از وکالتنامه پیش پایمان قرار گرفت. متأسفانه دفترخانه تنظیم‌کننده سند بدون تصریح متن مواد قانونی که موضوع وکالت بودند صرفاً به ذکر شماره ماده‌ها اکتفا کرده بود که از نظر قاضی به هیچ وجه قابل پذیرش نبود و ابلاغ به زوج برای حضور در جلسه مشاوره را ضروری می‌دانست. با وجود ابلاغ، زوج در جلسه حاضر نشد. اما این تازه ابتدای راه بود. قاضی در اقدامی کاملاً غیر قانونی و سلیقه‌ای موکلم را وادار کرد که در ازای استفاده از وکالتنامه از مهریه خود بگذرد وتأکید کرد که در غیر این صورت نمی‌تواند بدون حضور شوهرش از وکالتنامه استفاده کند. عجله برای اجرای هر چه سریع‌تر صیغه طلاق مانع از آن بود که دادخواست را مسترد کنیم و به مجتمع دیگری مراجعه کنیم. دادگاه گواهی عدم امکان سازش را صادر کرد. اما از آنجا که در وکالتنامه سلب حق تجدیدنظر خواهی و فرجام‌خواهی تصریح نشده بود اجرای صیغه طلاق منوط به ابلاغ رأی و گذشت ۲۰ روز مهلت تجدید نظر خواهی و ۲۰ روز مهلت فرجام‌خواهی از زمان ابلاغ بود! همه تلاش‌ها جهت تسریع رسیدگی و صدور حکم بی‌نتیجه ماند و موکلم فقط می‌توانست امید داشته باشد که زمان گذشتن از بخش کنترل گذرنامه با مشکل مواجه نشود.» به موجب قانون هر زن متاهلی که بخواهد گذرنامه بگیرد یا آن را تمدید کند نیازمند رضایت کتبی همسر خود است. بند ۳ ماده ۱۸ قانون گذرنامه عنوان می‌کند که برای زنان شوهردار ولو کمتر از ۱۸ سال تمام با موافقت کتبی شوهر و در موارد اضطراری اجازه دادستان شهرستان محلدرخواست گذرنامه که ‌مکلف است نظر خود را اعم از قبول درخواست یا رد آن حداکثر ظرف سه روز اعلام دارد کافی است. زنانی که با شوهر خود مقیم خارج هستند و زنانی که شوهر خارجی اختیار کرده و به تابعیت ایرانی باقی مانده‌اند از شرط این بند مستثنی هستند.

در ادامه ماده ۱۹ همان قانون مقرر می‌دارد که در صورتی که موانع صدور گذرنامه بعد از صدور آن حادث شود یا کسانی که به موجب ماده ۱۸ صدور گذرنامه موکول به اجازه آنان است‌ از اجازه خود عدول کنند از خروج دارنده گذرنامه جلوگیری و گذرنامه تا رفع مانع ضبط خواهد شد. متأسفانه امروز برخی از مردان با سوء‌استفاده از حقی که قانون در خصوص سلب اجازه خروج همسرانشان به آنها داده است موانعی را برای آنها ایجاد می‌کنند و بعضاً برآنند تا از این طریق آنها را تحت فشار بگذارند و خواسته‌های خود را به آنها تحمیل کنند. استفاده از این حربه به دلایل مختلفی صورت می‌گیرد که خارج از مجال این بحث است.

 sad-woman-at-airport

شروط ضمن عقد راه چاره اما ناکافی است

وکیل این پرونده با تأکید برثبت شروط ضمن عقد در دفترخانه می‌افزاید: «تنها راه حل عملی که در حال حاضر برای رفع این مشکل وجود دارد استفاده از شروط ضمن عقد و ثبت آنها در دفترخانه‌ای است که تبحر کافی در تهیه چنین اسنادی را داشته باشد و بتواند سندی دقیق و کامل را که در برگیرنده تمامی مراحل لازم برای صدور گذرنامه باشد، تنظیم نماید. نکته حائز اهمیت آن است که اعطای چنین وکالتی به زوجه مانع از آن نیست که زوج نتواند همسر خود را ممنوع‌الخروج کند. بلکه در چنین حالتی زوجه با دردست داشتن این وکالتنامه می‌تواند به مراجع قانونی مراجعه کرده و بدون نیاز به رضایت مجدد همسرش نسبت به رفع این مانع اقدام نماید.» «شروط ضمن عقد»، این روزها بیشتر از قبل به گوش می‌خورد. شروط ضمن عقد ازدواج توافقی است که در سند رسمی ازدواج ثبت می‌شود. حق تحصیل، حق طلاق، حق خروج مکرر از کشور، حق تنصیف اموال و…

 با مشورت یک وکیل، وکالتنامه‌ای صحیح و کامل ثبت کنید

عطیه باباخانی با بیان اینکه در هنگام ثبت شروط ضمن عقد باید تمامی جوانب را سنجید، خاطرنشان می‌کند: «مسأله حائز اهمیت دیگری که در این پرونده منجر به تأخیر در روند اجرای صیغه طلاق شد عدم توجه دفترخانه به تنظیم وکالتنامه‌ای صحیح و کامل بود. از آنجا که برخی از زنان به سختی می‌توانند همسران خود را راضی به حضور در دفترخانه کنند بنابراین لازم است که تمامی جوانب لازم را در نظر گیرند تا هنگام استفاده از وکالتنامه تنظیمی با مشکلات کمتری مواجه شوند. از این‌رو مشورت با وکیل دادگستری در زمان تنظیم این وکالتنامه و مراجعه به دفترخانه‌ای که کاملاً به این نوع وکالتنامه‌ها اشراف داشته باشند ضروری است. بنابراین باید به درج این نکات در قسمت حدود اختیارات وکیل توجه شود. شایع‌ترین مشکلی که در تنظیم وکالت در طلاق وجود دارد عدم موافقت برخی از دفترخانه‌ها با تنظیم وکالتنامه بلاعزل است. این بدین معناست در صورتی که وکیل یا همان مرد حق عزل یا برکنار کردن موکل خود یعنی زوجه را داشته باشد هر زمان که بخواهد می‌تواند از وکالت خود صرف نظر نماید و با مراجعه به دفترخانه موکل را عزل نماید و همچنین زوجه می‌بایست به موجب وکالتنامه حق داشته باشد تا در انجام مورد وکالت به وکیل دیگر نیز وکالت دهد تا بتواند با همراهی یک وکیل دادگستری جهت انجام مراحل طلاق توافقی در دادگاه حاضر شود. بدین ترتیب توصیه می‌شود که حتماً در زمان تنظیم وکالتنامه توجه داشته باشید که عبارات وکیل حق توکیل به غیر ولو کرارا را دارا است و همچنین وکیل ضمن عقد خارج لازم حق عزل وکیل را از خود سلب و ساقط می‌کند در متن وکالتنامه قید گردد.» وی در انتها می‌گوید: «مشکلی که به طور خاص در این پرونده موجب اطاله رسیدگی شد عدم تصریح به سلب و ساقط کردن حق تجدیدنظرخواهی و فرجام خواهی در وکالتنامه بود که در صورت درج این عبارات حکم به محض صدور قابلیت اجرایی داشت و نیازی به طی کردن مهلت‌های قانونی لازم برای تجدید نظرخواهی و فرجام‌خواهی از جانب زوج نبود بنابراین تنظیم چنین وکالتنامه‌ای با آگاهی کامل می‌تواند به میزان زیادی از وقوع مشکلات احتمالی جلوگیری نماید.»

منبع: ایران بانو 

عضویت در سایت

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد