بایگانی نویسنده

Hamsari

همسری وب‌سایتی است که گروهی از فعالان مسائل زنان، وکلا و حقوقدانان به منظور آگاهی رسانی در خصوص "شروط ضمن عقد" راه اندازی کرده‌اند.

شروط چاپ شده در عقدنامه

۱۰۴۲۶۸۸۶_۸۶۷۷۰۸۸۱۳۲۴۹۵۷۷_۵۵۰۵۰۹۰۶۶۶۹۵۵۲۶۳۹۶_n (1)
«تا کنون آنچه هم سری با شما گفته است، شروطی است که پیشنهاد می شود به عقدنامه اضافه کنید. اما شروط چاپی در عقدنامه ها چه هستند؟ این مطلب این شروط را توضیح می دهد.» شروط ضمن عقد؛ شروطی که در قباله‌های ازدواج مندرج می‌باشد به قرار زیر است: بند «الف»- ضمن عقد نکاح یا عقد خارج لازم، زوج شرط نموده که هرگاه طلاق به درخواست زوجه نباشد و طبق تشخیص دادگاه، تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوءاخلاق و رفتار وی نبوده باشد، زوج مکلف است تا نصف دارایی موجود خود را که در ایام زناشویی با او به دست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل نماید. این بند ناظر بر امور مالی زوجین می‌باشد. ابتدائا باید متذکر شد شروطی در بعد از عقد قابلیت پیگیری دارند که ذیل آن توسط زوج و زوجه امضاء شود. – عقد لازم، عقدی است که نتوان آن را به وسیله یک طرف عقد فسخ نمود؛ به بیان دیگر نتوان به وسیله تنها یک طرف عقد اثر آن عقد یا ایقاع را از بین برد. – واژه «طلاق» در لغت به معنای «گشودن گره، رها کردن و واگذار کردن است.»[۱] و در معنای حقوقی عبارت است از «انحلال عقد دائم»[۲] و از آن جایی که مطابق حدیث نبوی «الطلاق بید من اخذ بالساق» و قانون مدنی، طلاق به طور یک طرفه از جانب زوج انجام می‌شود، لذا قانون برای جلوگیری از تضییع حقوق زن در شرایطی که مرد بی‌دلیل خواستار طلاق همسر خویش است، مقرر کرده که وی باید نصف دارایی خویش را که در ایام زناشویی با او به دست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل نماید. – «عدم درخواست طلاق توسط زوجه»؛ اگر طلاق به درخواست زوجه باشد، صراحتا زن از امتیازی که در شرط «الف» آمده محروم می‌شود، چراکه طبق قانون اگر طلاق به درخواست زن باشد، زن باید مالی به شوهر دهد که گاهی ممکن است معادل مهر یا کمتر و یا بیشتر از آن باشد. – جهت اعمال این شرط، عامل طلاق نباید ناشی از تخلف زن از وظایف همسری، سوءرفتار و سوءاخلاق زوجه باشد. – اصطلاحا «تخلف زن از وظایف همسری» را باید در محدوده وظایفی که شرع و قانون برای زوجه معین نموده، تفسیر کرد. بنابراین چنانچه عرف انجام یا ترک امری را توسط زوجه جزو وظایف همسری به شمار آورد نباید آن را جزو مصادیق تخلف از وظایف همسری شمرد. مثلا در شرع به زن برای شیر دادن به نوزاد خود اجازه مطالبه دستمزد داده شده و اگرچه عرف این حالت را نمی‌پذیرد، ولیکن مطالبه آن امری شرعی به حساب می‌آید و از مصادیق تخلف از وظایف همسری نمی‌باشد. از طرف دیگر هرگاه زوجه با اشتغال به شغلی که منافی حیثیت و شئونات خانوادگی است زوج را به سوی طلاق سوق دهد، شمول چنین عملی در مفهوم عبارت «تخلف از انجام وظایف همسری» وجاهت قانونی دارد. – اصطلاح «سوءاخلاق و رفتار» امری نسبی است و مفهوم آن با توجه به فرهنگ جوامع مختلف و حتی فرهنگ داخلی خانواده‌های مختلف که در یک جامعه زندگی می‌کنند متفاوت است، لذا تعیین مصادیق آن به جهت عدم احصاء در قانون، امری مشکل بوده و می‌بایست به طریق قانونی و صحیح احراز گردد. مثلا هرگاه زوجه به حکم دادگاه ملزم به تمکین شده باشد و با امتناع زوجه حکم اجرا نشود، تخلف زن از وظایف همسری به حساب می‌آید و یا اگر زوجه به واسطه فحاشی و توهین نسبت به زوج، ضرب و شتم زوج، سرقت از منزل زوج، برقراری رابطه نامشروع با دیگری محکوم شده باشد، اینها همگی می‌تواند دلیلی بر سوءاخلاق و رفتار زوجه باشد. – عبارت «بلاعوض» یک اصطلاح حقوقی است که به انجام شدن داوطلبانه و دلخواهانه یا از روی بخشش چیزی اشاره دارد.بند «ب»- ضمن عقد نکاح یا عقد خارج لازم، زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد که در موارد مشروحه ذیل با رجوع به دادگاه و اخذ مجوز دادگاه پس از انتخاب نوع طلاق خود را مطلقه نماید و نیز به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد تا در صورت بذل از طرف او قبول کند. – «وکالت زوجه در طلاق» یعنی زوجه در هنگام طلاق، وکیل همسر خود برای اجرای صیغه طلاق می‌شود و وقتی زوج در موردی به زوجه وکالت می‌دهد به معنای این است که زوجه از اختیار و اراده همسرش برای انجام کار استفاده می‌کند و به وکالت از زوج حق انحصاری زوج را به اجرا درمی‌آورد، یعنی وقتی زوجه به دادگاه مراجعه می‌کند و تقاضای مهریه و طلاق می‌دهد، این اختیار و اراده مرد است که این خواسته را داشته تا هر وقت زوجه در شرایط مذکور قرار گرفت بتواند اقدام کند و از آن جایی که برخی از مردان برای تحت فشار گذاشتن همسران خود، دادخواست طلاق نمی‌دهند و یا اینکه پس از صدور حکم دادگاه، در دفترخانه حاضر نمی‌شوند، این حق وکالت موجب می‌شود زن بدون حضور شوهر علیه او اقامه دعوی کند و در دفتر ثبت طلاق بدون حضور شوهرش، خود را مطلقه سازد. – «بلاعزل بودن وکالت» بدان معناست که در این نوع وکالت هیچگاه موکل (که در اینجا مرد می‌باشد) نمی‌تواند وکیل خود (زن) را عزل کند و موجب سلب اختیارات وکیل بشود. – «حق توکیل به غیر» موکل طبق ماده ۶۷۲ قانون مدنی ایران، به وکیل این اختیار را می‌دهد که اختیارتی که به وی داده شده است را به وکیل دیگری بدهد تا ایشان موضوع وکالت را انجام دهد به این امر حق توکیل به غیر گفته می‌شود. – عبارت «به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد تا در صورت بذل از طرف او قبول کند» بدین معناست که اگر زوجه مهریه خود را ببخشد، وکالت خواهد داشت این بخشش را به‌ جای شوهرش قبول کند. – از آنجایی که وکیل دارای کلیه اختیارات تفویض شده موکل است، پس در اینجا نوع طلاق به انتخاب زوجه می‌باشد و وی می‌تواند با انتخاب نوع طلاق، خود را مطلقه کند.بند «ب» شامل شروط ناظر به حق طلاق زوجه می‌باشد که در دوازده مورد به زوجه وکالت بلاعزل داده شده تا با اخذ مجوز از دادگاه صالح خود را مطلقه نماید. شروط این بند عبارتند از: ۱ـ استنکاف شوهر از دادن نفقه به مدت ۶ ماه به هر عنوان و عدم امکان الزام او به تأدیه نفقه و همچنین در موردی که شوهر سایر حقوق واجبه زن را به مدت ۶ ماه ایفا نکند و اجبار او به ایفا هم ممکن نباشد. – «استنکاف» به معنای «سرباز زدن و خودداری کردن از امری» است. – «نفقه» اسمی از انفاق است و در تعریف حقوقی نفقه زوجه آمده است: «صرف هزینه خوراک، پوشاک، مسکن، اثاث خانه و خادم در حدود مناسبت عرفی با وضع زوجه»[۳] و مصادیق آن در ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی عبارتند از: «همه نیازهای متعارف و متناسب با نیازهای زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت زن یا احتیاج او به واسطه مرض یا نقصان اعضا» البته درخصوص وجوب خادم، با وجود اینکه قانون مدنی استطاعت مالی شوهر را مورد توجه قرار نداده است، اما مطابق ماده ۱۱۰۴ قانون مدنی زوجین باید در استحکام مبانی خانواده سعی و کوشش نمایند، لذا تصور اینکه زوج فقیری را ملزم به استخدام خادم برای زوجه نماییم، منافات با مصالح و روابط اخلاقی و عاطفی خانواده دارد. شرط وجوب نفقه، عقد «نکاح دائم» و «تمکین» زوجه است که «تمکین» طبق نظر مشهور فقها به معنی جایز بودن استمتاع در هر زمان و هر مکان می‌باشد، و در معنای عام یعنی زوجه مکلف به تبعیت از اراده زوج در کلیه مسائل زندگی باشد و طبق ماده ۱۱۰۲ قانون مدنی: «همین که نکاح به صحت واقع شد، حقوق و تکالیف زوجین در مقابل یکدیگر برقرار گردیده و به محض وقوع نکاح هم زوج حق دارد تمکین زوجه را بخواهد و هم زوجه حق مطالبه نفقه و تعقیب را خواهد داشت.» بنابراین در محاکم نیز، زوجه را قبل از تمکین و به محض عقد هرچند هنوز به منزل زوج نرفته باشد، مستحق نفقه می‌دانند. از اینرو امتناع زوج از پرداخت نفقه زوجه غیر مدخوله، موجب تحقق شرط ضمن عقد نکاح از جهت امتناع زوج از پرداخت نفقه و ایجاد حق طلاق برای زوجه می‌گردد. لذا در مواردی که زوج، عاجز از پرداخت نفقه است، امتناع و سرباز زدن تحقق نمی‌یابد و در نتیجه از موارد تحقق این شرط نمی‌باشد. – واژه «حقوق واجبه زن» در این جمله دارای ابهام است و تعریف خاصی برای آن بیان نشده است، البته امام خمینی (ره) وجوب عدم ترک زن، به سر بردن و هم‌خوابگی با وی را از جمله این حقوق برای زوجه می‌شمرند.۲- سوءرفتار و یا سوءمعاشرت زوج به حدی که ادامه زندگی را برای زوجه غیرقابل تحمل نماید. – یکی از مسائلی که مورد توجه قرآن است، آداب معاشرت با همسر است. آیه ۹ سوره نساء: «و عاشروهن بالمعروف»، بیانگر این مطلب است که هرگونه ارتباط، برخورد و رفتار شوهر باید به گونه‌ای باشد که عرف و شرع و رفتار جوانمردانه با آن موافق باشد. به تبعیت از شرع اسلام در ماده ۱۱۰۳ قانون مدنی نیز «حسن معاشرت» یکی از مهمترین حقوق و تکالیف زوجین نسبت به یگدیگر بیان شده که به معنی نیکویی رفتار و کردار زوجین در برقراری حقوق متقابل یکدیگر می‌باشد و مواد بعدی از قانون مذکور که به مواردی همچون همکاری در تحکیم بنیان خانواده، ریاست خانواده، پرداخت نفقه و میزان آن، ادای وظایف زوجیت از سوی زن، نحوه تعیین منزل مشترک و… اشاره دارند را می‌توان در جهت تعیین مصادیق مفهوم حسن معاشرت محسوب کرد. لذا زوجین باید به گونه‌ای با یکدیگر رفتار نمایند که آرامش و مسالمت بر روابط آنها حاکم و محیط خانواده متشنج نبوده و نزاع در روابط آنان وجود نداشته باشد در غیر این صورت مصداق «سوءمعاشرت» و «سوءرفتار» را پیدا می‌کند. البته از آن جایی که در قانون و شروط ضمن عقد مصادیق «سوءمعاشرت» و «سوءرفتار» احصاء نشده است، لذا تشخیص آن با لحاظ کردن عرف و شخصیت زوجه، با دادگاه می‌باشد. مانند آزارهای جسمی و روحی همچون ضرب و جرح زوجه، هتک حرمت یا افترا به وی و… که هر یک از آنها باید با دلایل شرعی و قانونی به دادگاه ارائه شود و صرف ادعا پذیرفته نیست. – عبارت «به حدی که ادامه زندگی را برای زوجه غیرقابل تحمل نماید»؛ چنانچه سوءرفتار زوج به عنوان شرط ضمن عقد قید شده باشد، زوجه با اثبات تحقق شرط در مرجع قضایی ذیصلاح، خود به وکالت از زوج با انتخاب نوع طلاق، صیغه آن را جاری می‌سازد یا به دیگری وکالت در اجرای صیغه طلاق می‌دهد.۳ـ ابتلای زوج به امراض صعب‌العلاج به نحوی که دوام زناشویی برای زوجه مخاطره‌انگیز باشد. – «امراض صعب‌العلاج»؛ صعب‌العلاج بودن بسیاری از امراض همچون سرطان و ایدز تقریبا محرز است، اما با توجه به اینکه در این شرط کلیه امراض صعب‌العلاج را مدنظر قرار داده، لذا تنها راه تشخیص آن با نظر کارشناس است و کارشناس پزشکی قانونی یا کارشناس خبره دیگری می‌تواند به تشخیص دادگاه، رسیدگی کننده به دعوی باشد. البته این نکته قابل ذکر است که در صورتی برای زوجه حق طلاق ایجاد می‌شود که از وجود آن مرض در قبل از عقد آگاه نباشد.۴ـ جنون زوج در مواردی که فسخ نکاح شرعا ممکن نباشد. – «جنون» از نظر لغوی به معنای دیوانگی و زائل شدن عقل است. در اصطلاح حقوقی صفت کسی است که فاقد قدرت تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است و احراز آن با دادگاه می‌باشد، که جنون دو نوع است؛ ادواری (جنونی که مستمر نیست، یعنی متناوب است) و دائمی یا مستمر. طبق ماده ۱۱۲۱ قانون مدنی «جنون» هر یک از زوجین به شرط استقرارجنون (استقرار به معنای غیرقابل درمان بودن) اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد، برای طرف مقابل ایجاد حق فسخ می‌کند. البته این در صورتی است که اولا زوجه بعد از عقد از وجود آن آگاه شود و ثانیا استقرار جنون اثبات شود. در فسخ نکاح، رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست و بدون رعایت تشریفات صوری که در هنگام اجرای طلاق لازم است (از جمله صیغه خاص، حضور عدلین، نبودن در طهر مواقعه و عادت زنانگی) صورت می‌گیرد. همچنین فسخ نکاح با قصد انشاء کسی که حق فسخ دارد (زوج یا زوجه) محقق می‌گردد و احتیاج به اذن یا حکم دادگاه نیست. حال چنانچه فسخ نکاح شرعا ممکن نباشد، از آنجایی که مبنای شروط ضمن عقد، توافق زوجین می‌باشد، حتی در جایی که جنون زوج مستقر هم نباشد، می‌توان این شرط را اعمال نمود. ۵ـ عدم رعایت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال زوج به شغلی که طبق نظر دادگاه صالح، منافی با مصالح خانوادگی و حیثیت زوجه باشد. مثلا زوج گدایی کند. ۶ـ محکومیت شوهر به حکم قطعی به مجازات ۵ سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی که مجموعا منتهی به ۵ سال یا بیشتر بازداشت شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد. در تمام این موارد، در صورتی حق طرح دعوای طلاق برای زن ایجاد می‌شود که حکم قطعی محکومیت شوهر صادر شود و مرد در زندان باشد. – «حکم قطعی» به حکمی گویند که غیرقابل اعتراض باشد یا در موعد اعتراض، شکایت نشده باشد و… لذا محکومیت به حکم قطعی به این معناست که باید حکم بر محکومیت زوج صادر شده باشد. بنابراین چنانچه زوج به دلایلی از جمله «صدور قرار بازداشت موقت» در جرائمی مثل قتل عمد، بیش از پنج سال در حبس باشد، چنین حقی برای زوجه ایجاد نخواهد شد. هرچند زوجه می‌تواند در صورت اثبات عسر و حرج خویش به واسطه بازداشت زوج، طبق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی درخواست طلاق نماید. – «میزان محکومیت منجر به پنج سال حبس»؛ ملاک در این شرط برای درخواست طلاق از سوی زوجه محکومیت قطعی به حبس به میزان حداقل پنج سال می‌باشد. بنابراین به محض این که حکم بر محکومیت پنج سال حبس داده شده باشد، زوجه ذیحق در اقامه دعوی طلاق می‌شود، لذا مواردی همچون آزادی مشروط[۴] و عفو موردی[۵] یا عفو خصوصی[۶] نمی‌تواند مانع اعمال این شرط شود. – عبارت «حکم مجازات در حال اجرا باشد»؛ یعنی زوج باید بازداشت شده باشد و در مواردی که اجرای حکم بازداشت هنوز شروع نشده، یا در مواردی که اجرای حکم به اتمام رسیده است، زوجه نمی‌تواند به استناد شرط فوق، درخواست طلاق نماید. ۷ـ ابتلای زوج به هرگونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و ادامه زندگی را برای زوجه دشوار نماید. – «اعتیاد» در لغت به معنای «عادت کردن و خو گرفتن» است. – «اعتیاد مضر»؛ مصرف مواد مخدر به جهت ایجاد وابستگی و عادت به آن و ایجاد ضایعات جسمی و روانی در صورت قطع مصرف، مضر محسوب می‌شود و این شرط، اعتیادی را موجب حق طلاق برای زوجه میداند که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد. بنابراین اعتیادی که موجب عجز زوج از انجام وظایف زناشویی به معنای خاص (نزدیکی) و تکالیف وی نسبت به زوجه از جمله پرداخت نفقه، معاضدت در استحکام مبانی خانواده ریاست خانواده و…گردد، موجد این شرط و حق درخواست طلاق برای زوجه است. – لفظ «دشواری» در این بند به معنای «عسر و حرج» نبوده و مراتب خفیف‌‌تر از آن را در بر می‌گیرد، زیرا اثبات عسر و حرج زوجه به هر دلیلی، حق استفاده از ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی را ایجاد می‌نماید و دیگر نیازی به گنجاندن آن به عنوان شرط ضمن عقد نمی‌باشد. ۸ـ زوج، زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک کند و یا ۶ ماه متوالی بدون عذر موجه از نظر دادگاه غیبت کند. – «ترک زندگی»؛ در اصطلاح حقوقی ترک به معنای عمل ارادی نافی[۷] می‌باشد. در «ترک زندگی» برخلاف «غیبت» از زوج خبری در دست است و حتی می‌تواند محل زندگی او مشخص باشد؛ اما وی زندگی مشترک و زوجه را ترک نموده است و در جای دیگر به دور از آنها زندگی می‌کند. در این صورت حتی اگر زوج، مخارج زندگی زوجه را تأمین کند تأثیری در جلوگیری از اعمال شرط هشتم را ندارد. زیرا زوجه دارای حقوق واجبه دیگری نیز می‌باشد که با ترک زندگی، آنان نیز فوت می‌شود. تشخیص ترک زندگی خانوادگی با دادگاه است. – در این شرط درخواست طلاق منوط به عدم ارائه عذر موجه از طرف زوج در توجیه غیبت خویش می‌باشد. لذا چنانچه غیبت زوج به دلایلی از جمله حبس و توقیف، بیماری یا سفری که به علل غیرارادی همچون سیل و زلزله تا به حال باز نگردیده باشد، موجبی برای طلاق نمی‌‌گردد. – در این شرط، چنانچه زوج پس از انقضای مدت ۶ ماه متوالی بازگردد، موجب تضییع حق زوجه در اجرای طلاق نمی‌شود. ۹ـ محکومیت قطعی زوج در اثر ارتکاب جرم و اجرای هرگونه مجازات اعم از حد و تعزیر در اثر ارتکاب جرمی که مغایر با حیثیت خانوادگی و شئون زوجه باشد. تشخیص این که مجازات مغایر با حیثیت خانوادگی است با توجه به وضع و موقعیت زوجه و عرف و موازین دیگر با دادگاه است. – همان طور که در شرط ششم بیان شد محکومیت زمانی قطعی است که غیرقابل اعتراض باشد یا در موعد اعتراض، شکایت نشده باشد و… – با وجود اینکه ماده ۱۲ قانون مجازات اسلامی، مجازات‌های مندرج در قانون را به حدود، قصاص، دیات و تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده تقسیم کرده است، ولیکن این شرط، با محکومیت زوج و اجرای هرگونه مجازات اعم از حد و تعزیر محقق می‌گردد. – «حد» در ماده ۱۳ قانون مجازات به مجازاتی گفته می‌‌شود که نوع و میزان و کیفیت آن در شرع تعیین شده باشد. – «تعزیر» در ماده ۱۶ قانون مجازات به معنای تادیب یا عقوبت است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان شلاق می‌بایستی از مقدار حد کمتر باشد. ۱۰ـ در صورتی که پس از گذشت ۵ سال، زوجه از شوهر خود به جهت عقیم بودن و یا عوارض جسمی دیگر صاحب فرزند نشود. – با توجه به این شرط، چنانچه زوج بدون وجود نقص جسمی، خود مایل به بچه‌دارشدن نباشد، تمسک زوجه به این شرط جهت مطلقه کردن خود ممکن نمی‌باشد. ۱۱- در صورتی که زوج مفقودالاثر شود و ظرف ۶ ماه پس از مراجعه زوجه به دادگاه پیدا نشود. – غایب «مفقود الاثر» طبق ماده ۱۰۱ قانون مدنی، کسی است که از غیبت او مدت مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد. – در این شرط غیبت زوج باید شش ماه متوالی از تاریخ مراجعه زوجه به دادگاه ادامه یابد و طول غیبت زوج و دلیل غیبت وی در این شرط مدنظر نمی‌باشد. لذا چنانچه پس از این مدت، غیبت زوج ادامه یابد، استحقاق زوجه بر حق طلاق احراز میگردد و بازگشت زوج در خلال این مدت مانع از تحقق شرط می‌شود. ۱۲ـ زوج بدون رضایت زوجه همسر دیگری اختیار کند یا به تشخیص دادگاه بین همسران خود به عدالت رفتار ننماید. – از آنجایی که اولا؛ لفظ اختیار کردن همسر (ازدواج) به طور مطلق در این شرط به کار برده شده و ثانیا؛ ازدواج به معنای جاری کردن صیغه امر می‌باشد، لذا در این شرط بین دائم یا موقت بودن ازدواج فرقی نمی‌‌باشد.
منبع :دخت ایران

شرط ضمن عقد بی بی زینت رفتن به جبهه بود

\ بیشتر خانواده‌های محله «قاسم‌آباد» شهرِ مشهد او را می‌شناسند؛ مخصوصا آنهایی که دختر و پسر دم‌بخت دارند. آنها شماره تماس بی‌بی زینت را می‌گیرند و از او می‌خواهند که چند مورد خوب معرفی کند. او نمی‌گذارد سنت حسنه «واسطه‌گری برای ازدواج» به‌دست فراموشی سپرده شود. همراه با دوستانش گروهی با عنوان «ازدواج آسان» تشکیل داده و در مراحل مختلف ازدواج مثل همسریابی، تأمین جهیزیه، برگزاری ارزان‌قیمت مراسم عروسی و… به خانواده‌ها کمک می‌کند. مهربانی‌های بی‌بی‌زینت موجب سر و سامان گرفتن زندگی ۳۶۰دختر و پسر شده‌است. دفتری دارد که اسم و مشخصات و شماره تلفن دخترها و پسرهای دم بخت را در آن یادداشت می‌کند. می‌گوید: «این قدر این شماره‌ها را رد و بدل کرده‌‌ام که حالا مشخصاتشان را حفظ شده‌ام!» برای همسریابی ترکیبی از روش‌های سنتی و امروزی را پیشنهاد می‌کند؛ روشی که در آن هم خانواده‌ها در جریان باشند و هم دختر و پسر خودشان آزادانه باهم صحبت کنند. ۲ خانواده را به هم معرفی می‌کند ولی به آنها می‌گوید من فقط مشخصات اولیه دختر و پسر را می‌دانم. خودتان بروید درباره این آدم‌ها تحقیق کنید.
 
  • روزی ۱۵-۱۰ نفر برای ازدواج تماس می‌گیرند
  بی‌بی‌زینت زنده‌باد حدود ۱۹سال است که در مسیر همسریابی برای جوانان قدم برمی‌دارد. او تا امروز ۱۸۰ زوج را به هم رسانده است. به علاوه‌ فهرست عریض و طویلی از دختران و پسران آماده به ازدواج درست کرده و امیدوار است به‌زودی آنها را هم به خانه بخت بفرستد. وقتی می‌پرسم جرقه این کار چطور زده شد؟ کمی فکر می‌کند و من را به سال‌های دور می‌برد؛ «از سال ۷۵شروع به همسریابی برای جوانان کردم. نخستین ازدواجی که واسطه‌اش شدم در حرم امام رضا(ع) اتفاق افتاد. داخل حرم یکی از دوستان قدیمی‌ام را دیدم. از من پرسید دختر خوب برای ازدواج سراغ نداری؟ من هم خواهرزاده خودم را معرفی کردم. آدرس و شماره تلفن خانواده دختر را به آنها دادم که خوشبختانه ازدواجشان سر گرفت. مدتی بعد برای خواستگاری دختر خودم که تماس می‌گرفتند جوابم این بود که دخترم کوچک است؛ ولی دختران آماده ازدواج زیادی را می‌شناسم که می‌توانم به شما معرفی کنم. آن زمان اطرافیان اگر دختری داشتند به من معرفی می‌کردند. اول فقط درخواست‌ها مشهد بود و کم‌کم به شهرستان‌های دیگر و تهران کشیده شد. الان خواستگارهایی داریم که از تهران تماس می‌گیرند و مشخصات دخترمورد علاقه‌شان را می‌گویند. چند تا از دخترهای فامیل را هم خودم عروس کردم. این افراد خودشان تبلیغات می‌کنند. به بقیه می‌گویند من از این خانم شماره گرفته‌ام و الان از عروسم خیلی راضی هستم. به‌تدریج این کار همگانی شد. الان روزی چند نفر برای ازدواج تماس می‌گیرند.» خانم زنده‌باد در دورانی که خودش جوان بوده هم واسطه چند ازدواج شده؛ ولی آن زمان این کار را به‌صورت مستمر ادامه نداده‌است؛ « زمان جنگ بود و شرط من این بود که بعد ‌از ازدواج به جبهه بروم. وقتی خواستگارم با شرط من موافقت نمی‌کرد، جواب منفی می‌دادم خودم دختری از دوستان، فامیل یا هم‌کلاسی‌هایم را به خانواده‌اش معرفی می‌کردم که اتفاقا به وصلت هم ختم می‌شد.» زنده‌باد خدا را شکر می‌کند که همه ازدواج‌هایی که او سرو سامان داده موفق بوده و فقط یک موردش منجر به طلاق شده‌است؛ «آقا و خانمی بودند که هر دو ازدواج مجدد داشتند. این دو نفر سر بچه‌هایشان به مشکل برخوردند.»    
  • آرایش عروس با ۳۰درصد تخفیف ویژه
  سابقه حضور در جبهه دارد و حدود ۶‌ماه به‌عنوان امدادگر در مناطق جنگی آبادان و اهواز حضور یافته‌است. ظاهرا خانه‌دار است ولی خانه‌داری که به قول خودش هیچ وقت در خانه نمی‌نشیند! ‌ از همسرش اجازه گرفته و حالا دارد از این مجوز نهایت استفاده را می‌برد؛ «رابط سلامت هستم و با اداره بهداشت همکاری می‌کنم. خانواده‌های بی‌بضاعت را معرفی می‌کنیم و درباره بیماری‌های مختلف مثل وبا به این افراد توضیح می‌دهیم.» در کنار این فعالیت، در منزل خودش جلسه قرآن برگزار می‌کند و در شورای محله هم عضویت دارد. او تصمیم گرفته برای پیشبرد اهدافش در شورای محله‌ امامیه مشهد عضو شود و از مردم آن منطقه برای فرستادن جوانان به خانه بخت کمک بگیرد؛ «الان نزدیک به ۲ سال است که در شورای محله امامیه عضویت دارم. نخستین مشکل جوانان برای ازدواج مسئله بیکاری است. در شورای محله برنامه‌ریزی کردیم تا برای جوان‌ها دوره کارآموزی بگذاریم؛ یعنی شرکت‌هایی که فعال هستند به جوان‌ها کار آموزش بدهند. خیلی از دخترها پول ندارند که مثلا یک میلیون تومان به آرایشگاه بدهند. با چند آرایشگاه صحبت کرده‌ایم و آنها قبول کرده‌اند که از عروس‌ها یک سوم دستمزد معمول را بگیرند. در کنارش با چند فروشگاه لوازم خانگی و مزون عروس هم صحبت کرده‌ایم. قرار شد اینها با ما همکاری کنند. ما خانواده‌های بی‌بضاعت را معرفی می‌کنیم و آنها تخفیف ویژه می‌دهند. در طبقه پایین منزل خودمان داریم سالن آرایشگاه می‌زنیم. به خانواده‌های بی‌بضاعت برای آرایش عروس یک سوم تخفیف می‌دهیم. دنبال خیرینی می‌گردیم که خانه‌هایشان را در اختیار ما قرار بدهند تا خانواده‌های نیازمند برای مجلس عروسی پول تالار ندهند.»    
  • صورتجلسه خانم‌های جلسه قرآن
پنج‌ماه پیش خانم زنده‌باد با حمایت مردم محله‌شان گروه «ازدواج آسان» را تشکیل داده است. او از وقتی عضو شورای محله امامیه مشهد شده انگیزه بیشتری پیدا کرده و امیدوار است که بتواند حمایت شهرداری را هم در این مسیر جلب کند؛ « در شورای محله طرح ازدواج آسان را تصویب کردیم. ماهی یک‌بار با خانم‌های خیر محله جلسه می‌گذاریم. نزدیک ۷۰-۶۰ نفر هستیم که دور هم جمع می‌شویم. ما از طریق جلسه قرآنی‌ای که داریم با هم آشنا شده‌ایم. در جلسات ماهانه می‌گوییم هر کس هر نظر و پیشنهادی دارد بدهد. صورتجلسه می‌نویسیم و همراه با عکس تحویل شهرداری می‌دهیم. در آن صورتجلسه می‌نویسیم که درباره «ازدواج آسان» اطلاع‌رسانی کرده‌ایم.» کنجکاو می‌شوم که بدانم شهرداری چه کمکی به اعضای این گروه کرده‌‌است؛ «شهرداری قول داده که یک سالن را به‌عنوان تالار عروسی در اختیار ما بگذارد. البته هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. از طرف شورای محله خانم‌های گروه «ازدواج آسان» را ماهی یک‌بار به اردو می‌بریم. شهرداری گاهی اوقات در هزینه این اردوها با ما همکاری می‌کند.»      
  • عروسی که از خوشحالی می‌خواست پرواز کند
خدماتی که خانم زنده‌باد به جوانان ارائه می‌دهد از زمان خواستگاری آغاز می‌شود و تا دوران جشن عروسی و حتی بعد از آن ادامه پیدا می‌کند. او به وضع ‌ اقتصادی جامعه در دوران کنونی اشاره می‌کند و اینکه هزینه جهیزیه یک دختر برای خیلی‌ها کمرشکن است؛ «دوستانم برای عروس‌ها جهیزیه هم جور می‌کنند، هم پول جمع می‌کنند و هم وسیله می‌آورند. خودمان شناسایی می‌کنیم و کمک‌ها را به خانواده‌ای می‌دهیم که هیچ امکاناتی ندارد. ولی به پسری که شب عروسی‌اش باغ آنچنانی می‌گیرد کمکی نمی‌کنیم.» در بخش معرفی دختر و پسر خودش به تنهایی کار را دست گرفته؛ ولی داستان تأمین جهیزیه توسط یک گروه جلو می‌رود؛ «ما درحد متعادل برای عروس‌ها وسایل می‌خریم. این وسایل در خانه یکی از خانم‌ها جمع‌آوری می‌شود. هر کس مسئولیت خاصی دارد. یک نفر سرویس چوب را می‌گیرد. یک نفر لوازم چینی می‌خرد و… . همه بر این کار نظارت داریم تا پول جهیزیه درست خرج بشود. بعضی وقت‌ها خود عروس را هم می‌بریم تا با سلیقه خودش جهیزیه بخریم. خود عروس این وسایل را به خانه‌اش می‌برد تا خانواده داماد نفهمند او بی‌بضاعت بوده است. همین چند روز پیش برای یک عروس ۲ میلیون تومان پول جهیزیه جمع کردیم. این دختر ۴ سال به‌خاطر مشکلات مالی در عقد مانده است. اینقدر خوشحال شده بود که می‌خواست پرواز کند.»    
  • همسریابی به سبک بی بی زینت
در دفتری که بانک اطلاعاتی خانم زنده‌باد محسوب می‌شود مشخصات دختران و پسران آماده ازدواج ثبت شده‌است. جلوی اسم بعضی‌ها ضربدری زده و جمله کوتاه و شیرین «ازدواج کرد» را نوشته است. براساس آماری که خودش تهیه کرده تا‌کنون برای ۱۸۰ازدواج واسطه‌گری کرده است. همچنین مشخصات حدود ۴۰۰نفر را ثبت و ضبط کرده و دارد برای ازدواجشان تلاش می‌کند. کمی که آمارها بالاتر برود می‌تواند به ثبت اسمش در کتاب «رکوردهای گینس» هم فکر کند! این شهروند مشهدی اسم کار خیرش را «همسریابی صلواتی» گذاشته و هیچ توقع مالی‌ای از کسی ندارد؛«همه از من می‌پرسند شما چقدر پول می‌گیرید که دختر و پسر معرفی کنید. من می‌گویم هیچ پولی نمی‌گیرم. فقط برای شادی روح پدر و مادرم یک صلوات بفرستید. من برای رضای خدا ۲ تا جوان را به هم معرفی می‌کنم. بعضی خانواده‌ها خودشان بعد از ازدواج هدیه ‌آوردند. من قبول نکردم. ولی چون دیدم ناراحت می‌شوند گفتم اشکال ندارد.» شیرین‌ترین بخش ماجرا زمانی است که این زن خودش به‌عنوان یک مهمان در مراسم عروسی زوج مورد نظر شرکت می‌کند؛ «خانواده‌ها زنگ می‌زنند و من را به مراسم ازدواج دختر و پسرشان دعوت می‌کنند. من احساس می‌کنم که در مراسم بچه‌های خودم شرکت کرده‌ام. اکثر کسانی که واسطه ازدواجشان بوده‌ام، من را دعوت می‌کنند. سعی می‌کنم به مجالس مختلف بروم و دل همه را به‌دست بیاورم! مواردی داشته‌ام که دخترشان بزرگ شده‌اند و حالا دخترشان را برای ازدواج به من معرفی می‌کنند. وقتی این چیزها را می‌بینم لذت می‌برم. با خیلی از این خانواده‌ها رفت‌وآمد دارم و سرنوشتشان را می‌بینم.»    
  • از همسرم فقط یک چیز خواستم‌
    یکی از قواعد ازدواج آسان این است که دخترها و پسرها باید رفتارها و باورهای اشتباهشان را کنار بگذارند. بنابراین خانم زنده‌باد قبل از هر ازدواجی روی ذهن جوان‌ها کار می‌کند؛ «من همیشه به دخترها می‌گویم اگر می‌خواهید در زندگی موفق باشید ۲ ‌مسئله را رعایت کنید؛ یکی اینکه دنبال مادیات نباشید و دوم اینکه در زندگی قناعت داشته باشید. اگر به جیب شوهرهایتان نگاه کنید و قناعت داشته باشید زندگی واقعا شیرین می‌شود.» خانم زنده‌باد برای آنکه ثابت کند شعار نمی‌دهد مدام از زندگی خودش مثال می‌زند؛ «من خودم زمان جنگ خیلی ساده و آسان ازدواج کردم. اصلا عروسی‌های آنچنانی نداشتیم. من همیشه از شوهرم فقط یک چیز خواستم. از او خواستم که در کارهایم آزاد باشم. او به من اطمینان دارد که پایم را کج نمی‌گذارم. زمان جنگ امدادگر بودم و به شوهرم گفتم باید اجازه بدهی هر وقت خواستم به جبهه بروم. یک هفته بعد از ازدواجم عازم جبهه شدم.» این شهروند خیر مشهدی در مقام یک مادرزن هم ترمز اسراف و تجمل‌گرایی دامادش را کشیده‌ و به خانواده داماد گفته همه‌‌چیز را ساده برگزار کنید؛ «زمان عروسی دخترم داماد گفت من می‌خواهم باغ بگیرم. به او گفتم پسرم! چرا می‌خواهی اول زندگی خودت را زیر قرض ببری. تو اگر هر کاری بکنی حرف و حدیث مردم باز هم هست. یک مراسم ساده بگیرید. در آتلیه هم حتما عکس بگیرید. چون عکس به‌عنوان یادگاری می‌ماند. الان خدا را شکر خیلی هم زندگی‌شان شیرین است. خودم ۲تا دختر و یک پسر دارم که همگی خیلی خوشبخت هستند. همیشه می‌گویم که من از دعای خیر مردم به جایی رسیده‌ام.» ۴۲۷۸۸۳_۵۵۱    
  • شما مرده‌هایتان را کجا دفن می‌کنید؟!
    بی‌بی‌زینت زنده‌باد ‌بعد از این همه سر و کله‌زدن با جوان‌های در آستانه ازدواج و خانواده‌هایشان حالا دیگر با سلیقه‌های متنوع جامعه آشنا شده‌است. او ناراحت است از اینکه بعضی‌ها فقط به معیارهای مادی و اقتصادی توجه دارند؛ «خیلی‌ها نجابت را درنظر می‌گیرند و بعضی‌ها هم دنبال مادیات هستند.‌ماه پیش برای ‌ خانمی خواستگار آمده بود. در مراسم خواستگاری مادر داماد بدون مقدمه پرسید شما مرده‌هایتان را کجا دفن می‌کنید؟ مادر عروس هم جواب داد بهشت رضا(ع). مادر داماد بلند شد و گفت: کلاس شما به کلاس ما نمی‌خورد. چون ما مرده‌هایمان را در حرم امام رضا(ع) دفن می‌کنیم. عروس خانم همان جا خشکش زده بود که اینها دیگر چه جور خواستگارهایی هستند.» مسئله حجاب و رعایت محرم و نامحرم یکی از معیارهای مهم خانواده‌هاست و خانم زنده‌باد هم در انتخاب‌هایش به این معیار توجه می‌کند؛ «بعضی‌ها می‌گویند ما دوست داریم عروسمان خیلی باحجاب باشد یا اینکه می‌گویند ما اهل نوار و موسیقی نیستیم. در فهرستم دخترهایی هم دارم که ‌ اهل حجاب نیستند، ولی هیچ وقت دختر و پسرهای این دو گروه را به همدیگر معرفی نمی‌کنم. ‌»      
  • اعتیاد داماد، خط قرمز من است
  خانم زنده‌باد دخترها را تشویق به صرفه‌جویی و قناعت می‌کند و برای پسرها پند و اندرزهای جداگانه‌ای دارد؛ «به دامادها می‌گویم پسرم! تو ۲ تا چیز را رعایت کن؛ یکی اینکه ایمان داشته باش و دیگر اینکه اهل دود نباش. بقیه‌اش را خدا درست می‌کند.» اعتیاد جزو خط ‌قرمزهای این شهروند خیر مشهدی است و به راحتی از کنارش نمی‌گذرد؛ «چند وقت پیش ‌ مادری تماس گرفت و گفت پسر من اعتیاد دارد ولی اگر دامادش کنید ترک می‌کند. من جواب دادم هیچ وقت ‌چنین پسری را به کسی معرفی نمی‌کنم. اگر پا پیش بگذارم خانواده عروس تا آخر عمر من را نفرین می‌کنند. همچنین اگر خانواده‌ای خیلی بی‌بند و بار باشند اسمشان را در فهرستم نمی‌نویسم.» خواستگاری به شیوه «بی‌بی زینت» ‌ بسیار ارزان و کم‌هزینه است؛ «من به همه پسرها می‌گویم که در جلسه اول خواستگاری هیچ‌چیزی نبرید؛ نه گل ببرید و نه شیرینی. با این خرج و مخارج امروز چرا بیخودی کلی خرج بکنند؟ ‌ پسری بود که در ۵۰جلسه خواستگاری ۵۰دسته گل برده بود. مورد پنجاه و یکم خسته شد و گفت اصلا گل هم نمی‌برم. اتفاقا همین یکی قسمتش شد و با همان دختر ازدواج کرد. من همیشه همین پسر را مثال می‌زنم.» در شیوه «ازدواج آسان» خبری از خرج‌های بیخودی و اضافه نیست؛ «به خانواده‌ها می‌گویم حتما در جلسه اول پسر را همراه خودتان ببرید تا خانواده دختر دوباره توی خرج نیفتند.»    
  • ماجرای یک خاطره گویی
  براساس خاطره‌های این خانم می‌شود کلی فیلم و سریال و آیتم طنز تولید کرد. وقتی صحبت معیارهای اقتصادی به میان می‌آید حس خاطره‌گویی‌اش گل می‌کند و می‌گوید: یک‌بار با یک خانم به خواستگاری رفتیم. مادر داماد خم شد و به فرش‌ها دست زد و منصرف شد. به دخترش گفت: دخترم! اینها فرش ماشینی دارند و ازدواج با اینها به درد نمی‌خورد. این خانم خیلی پرتوقع بود. البته با خانواده‌های قانع و کم‌توقع هم زیاد برخورد داشته‌ام. من دختری را معرفی کردم که اهل محله سجاد (بالا شهر مشهد) بود. هفته پیش با یک سکه مهریه ازدواج کرد. محضردار تعجب کرد و پرسید: اشتباه نمی‌کنید؟ شاید یک هزار سکه است. دختر گفت نه! خدا یکی، سکه هم یکی. جالب است که دختر و پسر هر دو پولدار بودند.   منبع: همشهری آنلاین 

نُه افسانه‌ و حقیقت درباره ی خشونت فیزیکی خانگی

– شادی رامز، روان‌درمان‌گر
 
واقعیت این است که حتی در جوامع توسعه یافته هم باورهای نادرست زیادی در مورد خشونت خانوادگی و شیوه‌های مختلف آن وجود دارد. در این نوشته من سعی می‌کنم در مورد این باورهای غلط صحبت کنم.
 
یک: «او خودش در کودکی مورد آزار قرار گرفته و احتیاج به مشاوره دارد».
 
حقیقت: تحقیقات بیشماری که در این زمینه انجام شده نشان می‌دهند آزار دیدن در کودکی باعث آزارگر شدن مرد نسبت به شریک زندگی‌اش نمی‌شود ولی اگر مردی آزارگر باشد، سابقه آزار کودکی می‌تواند او را خطرناک‌تر و بی‌رحم‌‌تر بکند. اگر علت آزارگر بودن مردان نسبت به شریک زندگی‌شان آزار کودکی بود باید با مشاوره و روان درمانی حل می‌شد ولی باز تحقیقات نشان می‌دهند که هیچ مرد آزارگری با جلسات مشاوره تغییری در رفتارش به وجود نیامده است. مردان آزارگر باید در جلسات مشاوره ی فردی و گروهی که مخصوص آزارگران است شرکت کنند.
 
دو: «دوست دختر/شریک زندگی/همسر سابقش خیلی اذیتش کرده/ به او خیانت کرده. او مرد خیلی خوبی است ولی این رفتارهایش تقصیر آن زنیکه است. دیگر نمی‌تواند به هیچ زنی اعتماد کند.»
 
حقیقت: مردان آزارگر تقریبا همیشه داستان‌هایی از زنانی که به آنها یا دوستان شان بد کرده‌اند دارند ولی اگر جزییات را ازشان بپرسید جواب دقیقی ندارند. هدف این داستان‌ها همیشه این است که مسئولیت رفتار آزارگر را به گردن شخص دیگری بیندازد. مردی که در رابطه آزار دیده باشد اگر آزارگر نباشد، باید بهتر بتواند رفتار غلط را تشخیص داده و از آن اجتناب بورزد. بیایید قضیه را برعکس کنیم. تا به حال چند بار از مردی شنیده‌اید که بگوید زنش در رابطه قبلی‌اش مورد خیانت یا آزار قرارگرفته بوده و به همین دلیل الان او را آزار می‌دهد؟
 
سه: «کنترلم می‌کند، از دستم عصبانی می‌شود، من را می‌زند چون خیلی دوستم دارد».
 
حقیقت: اگرچه که احساسات ما باعث می‌شوند دل‌مان بخواهد در مواقع خاصی رفتار خاصی نشان بدهیم ولی انتخاب رفتار و عملکردمان در نهایت نتیجه ی مستقیم روش و رفتار و عادت‌های ماست. رفتار و عادت‌های ما در خانواده، محیط و اجتماعی که در آن رشد کردیم شکل می‌گیرد. عشق باعث آزار نمی‌شود. آیا می‌شود گفت مردانی که شریک زندگی‌شان را آزار نمی دهند و کنترل نمی‌کنند آن‌ها را به اندازه کافی دوست ندارند؟
 
چهار: «احساساتش را در خودش می‌ریزد و ناگهان منفجرمی‌شود. باید یاد بگیرد چطور احساساتش را بیان کند».
 
حقیقت: آمار نشان می‌دهد که مردان آزارگر نه تنها هیچ مشکلی در بیان احساساتشان ندارند که غالبا احساسات‌شان را به نسبت مردان دیگر با آب و تاب بیشتری به زبان می‌آورند. آن ها احساس برحق بودن دارند و توقع دارند مود احساسی آن‌ها تعیین کننده احساس همسر/پارتنر و بچه های‌شان هم باشد. وقتی ناراحت یا عصبانی هستند همه باید به احساس آن ها احترام بگذارند و درک‌شان کنند. وقتی خوشحال هستند همه باید خوشحال باشند. در غیر این صورت ناراحت می‌شوند، بهشان برمی‌خورد و از این موضوع به عنوان بهانه‌ای برای آزار استفاده می‌کنند. در حقیقت شخص آزارگر با احساسات خودش بیگانه نیست بلکه با احساسات همسر و یا فرزندانش بیگانه است.
 
پنج: «کنترلش را ازدست می‌دهد. دست خودش نیست».
 
حقیقت: لاندی بانکرافت پژوهشگری که سالهای زیادی را صرف مطالعه درباره خشونت خانگی کرده است می‌گوید در مصاحبه‌هایش با مردان آزارگر همیشه از آن‌ها می‌پرسد چرا وقتی زنش را کتک می‌زند او را از پله‌ها پرت نمی‌کند یا با چیز سنگینی به سرش نمی‌کوبد. جواب بعضی از مردان اینهاست: «نمی‌خواهم بهش آسیب جدی بزنم». «می‌ترسم همسایه ها به پلیس زنگ بزنند». «اگر این کار را بکنم ممکن است بمیرد.» و رایج ترین پاسخ: «این قدرها هم آدم عوضی‌ای نیستم.». این پاسخ‌ها نشان می‌دهند که آزارگر برخلاف آنچه باور عموم است، با آگاهی و کنترل عمل می‌کند. چیزی که باید همواره به خاطر داشت این است که مرد آزارگر هیچگاه آزاری که از نظر خودش از لحاظ اخلاقی غیرقابل قبول باشد را انجام نمی‌دهد. مشکل اصلی افراد آزارگر این است که تعریف بیمارگونه و ناسالمی از رفتار غلط و درست دارند.
۱۲۲۸۶۰۸۵_۱۰۲۰۷۳۲۷۶۵۸۰۲۴۰۳۲_۱۹۴۹۷۹۱۹۳۶_n
 
شش: «از لحاظ روانی ناسالم است. باید دارو مصرف کند».
 
حقیقت: بیماری روانی عامل خشونت نیست. این روان افراد آزارگر نیست که مشکل دارد بلکه نظام ارزشی‌‌ او است که تحت تاثیر تربیت خانوادگی، محیط، عرف و قوانین جامعه به گونه یی شکل گرفته که آزار شریک زندگی‌اش را امری موجه و قابل قبول می‌داند.
 
هفت: «اعتماد به نفسش خیلی کم است. باید کمکش کرد حس بهتری نسبت به خودش پیدا کند».
 
حقیقت: زنان فکر می‌کنند اگر از پارتنر آزارگرشان تعریف کنند و به اشکال مختلف تشویق و تاییدش کنند رفتارش بهتر می‌شود ولی واقعیت این است که این کار نتیجه برعکس می‌دهد. مردان آزارگر سرشار از حس حق به جانب بودن هستند. هیچ تعریف و تمجید و خدماتی هیچگاه برای شان کافی نیست. شاید برای مدتی کمک کند ولی سریع عادی می‌شود و بیشتر و بیشتر می‌خواهند. عدم اعتماد به نفس باعث رفتارهای آزارگرانه نیست.
 
هشت: «شرایط سختی دارد. رئیس‌اش بد است. محیط کاری‌اش پر استرس است. با برادرش مشکل دارد. در هیچ کاری موفق نشده. قدر تواناهایی اش دانسته نشده و غیره و غیره».
 
حقیقت: ریشه رفتار مردان آزارگر در باورهای غلط شان و عدم احترام به شریک زندگی‌شان است نه هیچ چیز دیگر.
 
نُه: «او خودش آزارگر نیست. تحت تاثیر الکل این کارها را می‌کند. اگر الکل را کنار بگذارد رفتارش درست می‌شود».
 
حقیقت: الکل مرد آزارگر به وجود نمی آورد و اجتناب از الکل درمان رفتار پرآزار نیست.
 
واقعیت این است که مردان آزارگر نیاز به کنترل دارند، از کودکان‌شان به عنوان ابزار آزار شریک‌ زندگی‌شان استفاده می‌کنند، حس مالکیت و حق به جانب بودن دارند، وقایع را به نفع خودشان می‌چرخانند، سفسطه می‌کنند، نقش قربانی را بازی می‌کنند، برای رفتارهایشان بهانه می‌آورند و دیگران را مقصر می‌دانند، شریک زندگی‌شان را مقصر و عامل رفتارهای آزارگرانه‌شان می‌دانند، خودشان را برتر از شریک زندگی‌شان می‌دانند، مالکیت‌طلب هستند و همه افراد زندگی‌شان را مایملک خودشان می‌دانند، عشق را با آزار اشتباه می‌گیرند، زبان بازند و وجهه اجتماعی‌شان برایشان مهم است، در حضور دیگران خوش‌زبان و خوش برخوردند و رفتارشان نمونه کلاسیک چرخه آزار است.
 
یادمان باشد که اگرچه سیاست‌گذاری‌های اجتماعی و قوانین هر کشوری می‌توانند نقش به سزایی در ترویج یا ریشه‌کن کردن فرهنگ آزار زنان داشته باشند، اما هیچ کس یا هیچ چیزی جز خود فرد آزارگر مسئول رفتارش نیست.
 

نگاهی به تاریخ چند همسری

نوشته: نسرین افضلی ************ ضرورت بحث تاریخی بحث تاریخی در زمینه چندهمسری ازآن جهت می‌تواند راهگشا باشد که با دنبال کردن مسیر تمدن بشری و بررسی حیات فردی و اجتماعی انسانهای گذشته می‌توان به برخی علل و عوامل تاریخی و حتی بوم شناختی در زمینه گرایش یا عم گرایش جوامع به چندهمسری دست یافت.یکی از منابع کامل و موثق درباره چندهمسری در اقوام و تمدنهای گوناگون جلد اول کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت است با نام مشرق زمین گاهواره تمدن. در این کتاب ضمن ذکر گوشه‌هایی از سبک زندگی و آداب ورسوم اقوام مختلف توجه وی‍ژه‌ای به روابط جنسی و ازدواج شده است. این کتاب به برخی از سوالات ما درباره علل وجود چندهمسری و علل زوال تدریجی این نوع ازدواج پاسخ می‌دهد. زنان دوره‌های ابتدایی وضعی بهتر از زنان دوره‌های بعد داشتند. در میان امپراطوران کهن، شش زن دیده می‌شوند. در دوره عظمت کیوتو، زنان در حیات اجتماعی و ادبی کشور عهده‌دار نقشهایی بزرگ و شاید درجه اول بودند؛ و شاید بتوان گفت که در زناکاری بر شوهران خود پیشی می‌گرفتند و عفت خود را به ستایشی می‌فروختند
برای آنکه بدانیم چندهمسری طبیعت بشر و امری گریزناپذیر است یا زاده شرایط و موقعیتهای خاص باید به چند پرسش پاسخ گفت.
نخست آنکه چرا چندزنی و نه چند شوهری؟ به بیان دیگر چه عواملی باعث افزونی چندهمسری در میان مردان نسبت به زنان گردیده است؟
پاسخی که طبق شواهد کتاب مذکور به این سوال داده می شود این است که کارکردهای چندزنی بیش از کژکارکردهای آن بوده و چندشوهری کارکردی برای بشر نداشته است. مهمترین کارکرد چندزنی تولید نیروی انسانی بود که طبق یافته های این تحقیق در تمام تمدنها و اقوام وجود داشته است.
در جوامع نخستین تلفات نیروی انسانی بیش از میزان زاد و ولد بود و از طرف دیگر تمام کارها به وسیله نیروی انسانی ( و بعدتر به کمک حیوانات و نظارت انسان) انجام می گرفت.لذا هر چه تعداد فرزندان خانواده ای بیشتر بود کار افراد خانواده آسانتر بود و محصولات و ثروت بیشتری به دست می آمد. هم اکنون نیز در مناطق عشایری شاهد آن هستیم که زنان عشایر که کارهای طاقت فرسای گله داری و … را بر عهده دارند از همسر خود می خواهند همسر جدید اختیار کند تا در کارها کمک کند.دورانت می گوید: اگر مرد توانگر بود، می‌توانست چند زن برای خود انتخاب کند، و اگر زن مانند سارا نازا بود به شوهر خویش اجازه می‌داد تا برای خود همخوابه‌ای برگزیند؛ از همه این آداب و سنن، مقصود آن بود که نسل زیاد شود.
دورانت همچنین در صحبت از پارسیان به موضوع دیگری اشاره می کند و آن اینکه« در یک اجتماع، که اساس آن بر سپاهیگری و نیروی نظامی قرار دارد» کشور به نیروی نظامی قوی نیازمند است که لازمه آن تعداد فراوان سرباز است و از اوستا نقل می کند: مردی که زن دارد بر آن که چنین نیست فضیلت دارد، و مردی که خانواده‌ای را سرپرستی می‌کند بر آن که خانواده ندارد فضیلت دارد، و مردی که پسران فراوان دارد بر آن که چنین نیست فضیلت دارد، و ثروتمند برتر از مردی است که ثروت ندارد.
فرزند و به خصوص فرزند پسر کاملا ارزش اقتصادی داشته و به چشم سرمایه به آن نگاه می شده است.به زنجیره زیر، بخشی از تعالیم اوستا،دقت کنید: گاو و گوسفند بسیار و آرد بسیار و علف بسیار و سگ بسیار و زنان بسیار و بچه‌های بسیار و آتش بسیار و اسباب زندگی خوب بسیار.
دورانت در جایی دیگر درباره پارسها می گوید: فرزند داشتن نیز، مانند ازدواج، از موجبات بزرگی و آبرومندی بود. پسران برای پدران خود سود اقتصادی داشتند و در جنگها به کار شاهنشاه می‌خوردند.
وجود کودکان چنان ارزشی داشت که حتی اگر زنی کودکی را بر اثر زنا باردار می شد ولی تصمیم به نگهداری کودک می گرفت بخشوده می شد: زنان شوهردار یا دوشیزگانی را که از راه زنا باردار می‌شدند و در صدد سقط‌جنین بر نمی‌آمدند، ممکن بود ببخشند؛ چه، بچه‌انداختن در نظر ایشان بدترین گناه بود و مجازات اعدام داشت. چینیان بر این باور بودند که غرض از قوانین اخلاقی، تنظیم روابط جنسی است برای کودک‌پروری. کودک علت وجود خانواده است. از دیدگاه چینیان، شمار کودکان هر چه بود، زیاد نبود. زیرا ملت چین همواره در معرض هجوم قرار داشت و مدافعان فراوان می‌خواست.
در میان چینیان نیاپرستی از دو جهت براهمیت تولید مثل می‌افزود: مرد می‌بایست صاحب پسران بسیار شود تا پس از مرگش برای او قربانی کنند و هم مراسم بزرگداشت نیاکان را همچنان برپا دارند. منسیوس گفته است: «سه امر است که برازنده فرزندان نیست، و اعظم آن سه، بلاعقب بودن است.»
دورانت پس از وصف چینیان می گوید:زناشویی را با عشق چندان کاری نبود، زیرا جز دمساز کردن زن و مرد سالم و پدید آوردن خانواده بارور هدفی نداشت.
۱۱۱۴۰۰۵۰_۱۰۰۳۳۲۴۸۲۳۰۲۱۳۰۸_۶۰۵۰۰۶۶۶۶۰۹۸۳۲۸۲۷۹۴_n
سوال بعد اینکه چرا چندهمسری را نمی توان دلیلی بر قوای جنسی بیشتر مردان نسبت به زنان دانست؟
هیچ یک از کتب تاریخی و جامعه شناسی قوای جنسی بیشتر مرد را علت وجود چندهمسری ندانسته اند. ویل دورانت نیز در تمام مواردی که راجع به تعدد زوجات صحبت کرده همواره به عواملی جز قوای جنسی اشاره کرده و حتی در بعضی موارد مثل مورد هند خلاف آن را نشان می دهد.هندی ها برای اینکه مانع تاثیرگذاری میل جنسی در انتخاب همسر شوند پیش از رسیدن فرزند به بلوغ و طغیان نیاز جنسی مبادرت به انتخاب همسر برای فرزندان خود می کردند و چون بحث طبقات مختلف اجتاماعی در میان هندیان بسیار مهم و حساس است این امر جلوی عشقهای نلاهمگون میان طبقات را می گرفت.دورانت از زبان آنها نقل می کند: ( یک مرد)می‌تواند چندین زن بگیرد که فقط یکی از آنها از طبقه خود اوست، که بر زنان دیگرش برتری دارد اما بهترین کار آن است که او فقط یک همسر داشته باشد.
نظام پدرسالاری آنطور که از توصیفات ویل دورانت و یافته های انسان شناسان و جامعه شناسان پیداست،روند نزول موقعیت زن پس از پایان یافتن دوران شکار و آغاز دوره کشاورزی شروع شد. در این دوران تقسیم کار جنسی شد و زن به مقتضیات شرایط فزیکی خود خانه نشین و مرد راهی مزرعه شد. دورانت معتقد است استقرار حکومت ملوک‌الطوایفی در چین سبب تنزل مقام سیاسی و مقام اقتصادی زنان شد و پدران را کانون پایدار خانواده‌ها گردانید.
ارث و مالکیت که تا پیش از آن از طریق مادر انتقال می یافت کمک کم به پدر منتقل شد و استیلای مرذدان بر زنان فزونی گرفت. شواهد تاریخی زیادی بر این ادعا وجود دارد و ویل دورانات نیز در جای جای کتاب خود نمونه هایی از آن را می آورد. مثلا در مورد هندوستان می گوید: در قانون نامه مانو آمده است که سه کس سزاوار داشتن مال و منال نیست: همسر، پسر و برده؛ این سه هر چه به دست آورند در تملک سرورشان خواهد بود… شوهر می‌توانست زنش را به دلیل آلوده دامنی طلاق دهد؛ اما زن نمی‌توانست، به هیچ علتی، از شوهرش طلاق بگیرد. زن اگر شراب می‌نوشید، یا بیمار، سرکش، اسرافکار، یا پرخاشجو می‌شد در این صورت مرد می‌توانست (بی‌آنکه او را طلاق دهد) زن دیگری بگیرد.
دختران چینی پاکدامنی را ارج می‌نهادند و به سختی مراعات می‌کردند، چندانکه بسیاری از آنان، اگر تصادفاً براثر تماس با مردان دامان خود را لکه‌دار می‌یافتند، دست به خودکشی می‌زدند. اما پاکدامنی مرد مجرد مهم نمی‌نمود، و حتی از او انتظار می‌رفت، از روسپیخانه‌ها برکنار نماند. در عالم مردان، شور جفت‌جویی، مانند شور گرسنگی، حاجتی طبیعی به شمار می‌آمد و، اگر از اعتدال بیرون نمی‌رفت، در خور اغماض بود. گرد آوردن زنان برای رفع این احتیاج، از دیرباز بر اصولی استوار بود.
دورانت در توصیف چینیان می گوید:تهیدستان ، بیش از یک زن نمی‌گرفتند، اما چینیان، که به زیادتی فرزندان نیرومند اعتنای فوق‌العاده می‌نمودند، مطابق عرف خود، حق داشتند که، علاوه بر همسر اصلی، متعه یا «همسر فرعی» نیز برگزینند. جامعه به کسی که می‌توانست از چند زن نگاهداری کند به دیده اعتبار می‌نگریست… در خانواده چینی، که بهشت مردان به شمار می‌رفت، متعه‌ها عملا با برده فرقی نداشتند، و زن اصلی هم چیزی جز متصدی کارخانه تولید مثل نبود، و مقام او به تعداد و جنس فرزندانش بستگی داشت.
دورانت به مساله جالبی اشاره می کند و آن اینکه خانواده در آن دوران مهمترینت رکن جامعه انسانی بوده و برای حفظ نظم جامعه اختیارات زیاد و گسترده ای به رئیس خانواده که مرد بود داده می شد :اقتدار فوق‌العاده پدر در ژاپن و سایر کشورهای شرقی نشانه واپس‌ماندگی جامعه نبود، بلکه نشانه تقدم حکومت خانوادگی بر حکومت سیاسی بود. حکومت دارای سازمانی منظم نبود، و از این رو خانواده بر افراد خود سلطه تام می‌ورزید. آنچه مورد توجه جامعه بود، آزادی خانواده بود، نه آزادی فرد. خانواده واحد اقتصادی تولید و واحد اجتماعی انتظامات به شمار می‌رفت، و آنچه اهمیت داشت بقا و توسعه خانواده بود، نه توفیق و پیشرفت فرد. پدر دارای قدرتی قاهر بود، ولی قدرت او رنگی طبیعی و ضروری و انسانی داشت.
پس طبیعی است با تفویض چنین مسئولیت سنگینی، مرد جولان بیشتری بدهد و از اختیارات خود برای منافع فردی خود استفاده کند.
۱۲۲۴۷۰۱۶_۱۰۰۳۳۳۹۷۸۳۰۱۹۸۱۲_۲۱۸۸۰۹۴۱۵۵۷۶۳۵۱۳۲۸۶_n
خانواده در اجتماعات اولیه بشری
همان‌گونه که گرسنگی و عشق احتیاجات اساسی انسان را تشکیل می‌دهد، همان‌گونه نیز، وظایف اساسی سازمان اجتماعی عبارت است از پیش‌بینی در مورد امور اقتصادی و حفظ نوع، از لحاظ زیستشناسی؛ به همین جهت است که جریان پیوسته عمل توالد و تناسل همان اندازه ضرورت دارد که تضمین دایمی موادی که باید به مصرف خوراک برسد. چنین است که همیشه در جنب نظامات خاص اجتماعی، که منظور از آنها تأمین آسایش مادی و نظم سیاسی است، مقررات دیگری وجود دارد که کار آنها ادامه بقای نسل بشر است. تا آن وقت که دولت – در فجر مدنیت تاریخی – مرکز و سرچشمه دایمی نظم اجتماعی شود، عمل دقیق تنظیم روابط میان دو جنس زن و مرد از وظایف قبیله به شمار می‌رفته، و حتی پس از پیدایش دولت نیز حکومت اساسی بشریت، در پناه ریشه‌دارترین سازمان تاریخی، یعنی خانواده، باقی و برقرار مانده است.
بسیار بعید به نظر می‌رسد که در دوران شکارورزی هم انسان به حال خانواده‌های پراکنده به سر برده باشد، چه، با ضعف‌آلات دفاع طبیعی انسان، خانواده‌ها، در صورت انفراد، خیلی سریع طعمه حیوانات درنده می‌شده‌اند. به طور کلی، در طبیعت، موجوداتی که برای دفاع بخوبی مجهز نیستند به حال اجتماع به سر می‌برند. به این ترتیب بهتر می‌توانند در عالمی که آکنده از دندان و چنگال تیز و پوستهای نفوذناپذیر است زندگی کنند. گمان غالب آن است که برای انسان نیز، در ابتدای کار، چنین بوده و با همپشتی با دیگران، ابتدا در اجتماع شکارورزی، و پس از آن در قبیله، توانسته خود را حفظ کند. هنگامی که روابط اقتصادی و نیروهای سیاسی جانشین خویشاوندان گردید، قبیله از مقامی که در اجتماع داشت ساقط شد؛ در قسمت پایین اجتماع، خانواده جایگزین آن شد، و از طرف بالا دولت جای آن را گرفت. کار دولت عبارت شد از نگاهداری نظم؛ و خانواده مأمور تجدید تنظیم صناعت و تأمین بقای نوع گردید.
در حیوانات پست به هیچ وجه غم و اندیشه تولیدمثل نیست؛ حیوان ماده تخم فراوان می‌گذارد، که بعضی از آنها زنده می‌ماند و رشد می‌کند و قسمت عمده آنها خورده می‌شود یا از بین می‌رود. بسیاری از ماهیها، در سال، تا یک میلیون تخم می‌گذارند، و عده کمی از آنها، که توجه به تخم خود دارند، بیش از پنجاه تخم در سال نمی‌ریزند. توجه مرغ به جوجه خود بیش از ماهی است، و عدد تخمهایی که برای بچه‌آوردن می‌گذارد از پنج تا دوازده تغییر می‌کند؛ اما حیوانات پستاندار، که از اسمشان پیداست که چه اندازه توجه به کودکان خود دارند، به طور متوسط، هر کدام در سال سه فرزند بیشتر نمی‌دهند، با وجود این سرور کره زمین به شمار می‌روند. در عالم حیوانات، هرچه عنایت و توجه والدین به فرزندانشان بیشتر شود، زایش و مرگ و میر کمتر می‌گردد؛ در جهان انسان، هرچه مدنیت پیشتر برود، معدل زادن و مردن تنزل می‌کند. هر اندازه عنایت خانواده به فرزندانش زیادتر شود، نسل جدید مدت بیشتری می‌تواند در پناه خانواده بماند؛ و به این ترتیب در هنگامی که به حال خود واگذاشته می‌شود نمو بیشتری کرده و کارآزموده‌تر شده است؛ و همچنین کم شدن موالید سبب می‌شود که انرژی انسان، به جای آنکه بکلی در راه عمل تولید مثل مصرف شود، به مصارف دیگر برسد.
چون مادر عهده‌دار وظیفه توجه و خدمت کردن به کودکان خود بوده است، نظم خانواده در ابتدای امر چنان بود (البته تا آن اندازه که ما می‌توانیم چیزی از تاریکیهای تاریخ استخراج کنیم) که بر اساس مادر تکیه می‌کرد، و پدر منزلت عرضی و ناچیز داشت. در بسیاری از قبایلی که هم‌اکنون بر روی زمین به سر می‌برند، و شاید در اجتماعات بشری اولیه هم، نقش زیستشناسی مرد در عمل تولید مثل از نظر دور مانده است؛ در این مورد، مرد مانند حیوانی تلقی می‌شود که طبیعت او را برای تولیدمثل برمی‌انگیزد و جفتگیری می‌کند، و بچه‌ای به دنیا می‌آید، بدون آنکه در صدد باشد بداند که چه چیز علت است و چه چیز معلول آن. مردم جزیره تروبریاند آبستنی زن را نتیجه روابط جنسی نمی‌دانند، بلکه علت آن را روح یا شبحی می‌شناسند که در شکم زن وارد می‌شود، و خیال می‌کنند که شبح معمولاً هنگام استحمام به شکم او راه می‌یابد، و در این قبیل موارد، دختر می‌گوید: «ماهی مرا گزید». مالینووسکی نقل می‌کند که: «وقتی می‌پرسیدم که پدر این طفل کیست، همه یک زبان می‌گفتند که این طفل، بی‌پدر به دنیا آمده، زیرا مادر او ازدواج نکرده است؛ و چون صریحتر می‌پرسیدم و می‌گفتم که از لحاظ زیستشناسی چه کس با این زن نزدیکی کرده است، سؤال مرا نمی‌فهمیدند و اگر جوابی می‌دادند این بود که: شبح این طفل را به او داده است». مردم این جزیره عقیده عجیبی داشتند، و آن این بود که هرگاه زنی با مردان زیادتری رابطه برقرار کند، این شبح زودتر به شکم او راه می‌یابد؛ با وجود این، اگر زنان می‌خواستند از بار برداشتن محفوظ بمانند، در موقع مد دریا استحمام نمی‌کردند و در عین حال، از نزدیکی با مردان نیز اجتناب می کردند. این عقیده عجیبی بود، که مردم را از رنج بسیار برای یافتن پدر طفل آسوده می‌کرده است، و البته ممکن است این عقیده را برای خاطر شوهران، یا برای خاطر علمای مردمشناسی جعل کرده باشند.
مردم ملانزی می‌دانند که روابط جنسی سبب آبستنی می‌شود، با وجود این،‌ دخترانی که هنوز شوهر اختیار نکرده‌اند اصرار دارند که آبستنی خود را نتیجه خوردن نوعی غذا بدانند. حتی پس از آنکه وظیفه جنسی مرد در عمل توالد و تناسل شناخته شده، روابط جنسی به اندازه‌ای پریشان و بیقاعده بوده که به آسانی نمی‌توانسته‌اند پدر طفل تازه به دنیا آمده را معلوم دارند. به همین جهات است که در اجتماعات اولیه، زن خیلی به ندرت به فکر آن بوده که بداند پدر طفلش کیست؛ طفل، طفل آن زن به شمار می‌رفته، و خود آن زن متعلق به شوهری نبوده، بلکه به پدر یا برادر یا قبیله خود تعلق داشته و با آنان می‌زیسته است، و هم آنان تنها خویشاوندان نری بوده‌اند که طفلش آنان را خویشاوند خود می‌شناخته است. روابط مهر و محبت میان برادر و خواهر، ‌به طور کلی، شدیدتر از چنین روابطی میان زن و شوهر بوده، و از طرف دیگر، شوهر نیز به نوبه خود با مادر و در قبیله خود می‌زیسته و پنهانی از زن خود دیدن می‌کرده است. حتی در دوران مدنیت قدیم نیز برادر در نزد زن گرامیتر از شوهر بوده و چنانکه از تاریخ برمی‌آید اینتافرنس برادر خود را از خشم داریوش رهانید، نه شوهر خود را، و آنتیگونه، به خاطر برادرش خود را فدا کرد، نه به خاطر شوهرش. «این اندیشه که شوهر نزدیکترین فرد به زن خود و گرامیترین شخص در مقابل دل اوست، خیلی تازه در جهان پیدا شده و در جزء کوچکی از بنی بشر مصداق خارجی دارد».
رابطه میان پدر و فرزندانش، در جامعه‌های اولیه، به اندازه‌ای ضعیف است که در بسیاری از قبایل دو جنس زن و مرد از یکدیگر جدا زندگی می‌کنند. در استرالیا و گینه جدید و افریقا و میکرونزی و آسام و بیرمانی، و همچنین در نزد طوایف آلئوت و اسکیمو و ساموئیدها و در بسیاری از جاهای دیگر هنوز قبایلی دیده می‌شوند که زندگانی خانوادگی در نزد آنان معنی ندارد؛ مردان از زنان جدا هستند و بسیار کم آنان را می‌بینند، و حتی در موقع غذا خوردن هم، هر دو دسته از یکدیگر دورند. در شمال پاپوا هرگز مجاز نیست که مردی را با زنی در جاهای عمومی ببینند، ولو اینکه آن زن، مادر فرزندان وی باشد. در تاهیتی «اصلاً زندگانی خانوادگی مفهومی ندارد». در نتیجه همین جدایی میان دو جنس است که روابط پنهانی نامشروع میان مردان، که در مردم اولیه دیده می‌شود، بروز کرده و به این حیله بوده است که مردان توانسته‌اند خود را از زنان دور نگاه دارند این قبیل اجتماعات، از لحاظ دیگری، با انجمنهای اخوت نیز که در زمان ما شیوع دارد وجه شباهتی دارند، که رعایت سلسله مراتب در سازمان آنهاست.
بنابراین، ساده‌ترین صورت خانواده عبارت می‌شود از زنی که با فرزندان خویش، در قبیله اصلی خود، با مادر و برادرش به سر می‌برد؛ این شکل خانواده نتیجه طبیعی حیوانی بودن محض روابط میان زن و نوزادان وی، و جهل او نسبت به اهمیت حیاتی مرد در عمل تولید مثل بوده است. و نیز، در دورانهای اولیه، یک نوع دیگر ازدواج وجود داشته که در واقع آن را می‌توان «زناشویی سرخانه» نامید: مرد قبیله خود را ترک می‌گفته و به قبیله و خاندان زن می‌پیوسته و برای او، یا با او، برای خدمت به والدین زن کار می‌کرده است. در این صورت، نسبت فرزند از جانب مادر نگاه داشته می‌شده و ارث نیز از طریق مادر می‌رسیده است؛ حتی حق سلطنت نیز، غالب اوقات، از طرف زن به میراث می‌رسیده، نه از طرف مرد. ولی این «حق مادری» را نباید با تسلط مادر و مادرشاهی اشتباه کرد حتی در آن صورت که میراث از طرف مادر انتقال می‌یافته، تمام اختیار دارایی در چنگ زن نبود، بلکه تنها کاری که زن داشته تسهیل تعیین روابط خویشاوندی بوده است، چه اگر چنین نمی‌شده، از لحاظ اهمالی که مردم در تعیین روابط جنسی داشتند، علایم خویشاوندی به کلی از بین می‌رفته است.
آنچه حقیقت دارد این است که در هر نوع نظام اجتماعی زن دارای نفوذی است، ولو آنکه به حدودی محدود باشد، و این نتیجه طبیعی وضعیت خاصی است که وی از لحاظ وظیفه تقسیم غذا در منزل دارد، و همچنین نتیجه نیازمندی مخصوصی است که مرد به او دارد و او می‌تواند از انجام آن خودداری کند. بعضی از اوقات، مخصوصاً در نواحی افریقای جنوبی، حکومت به دست زن افتاده است؛ در جزایر پلو هرگز رئیس قبیله به کار مهمی دست نمی‌زده است، مگر آنکه، بیشتر، نظر شورای خاصی را که از زنان پیر تشکیل می‌شده جلب کند؛ در قبایل ایروکوئوی حق زنان در شورای قبیله، در رأی دادن و اظهار نظر کردن، با حق مردان برابر بوده است. زنان هندیشمردگان سنکا تا آن حد نیرومند بودند که حق انتخاب رئیس را داشتند. همه اینها صحیح است، ولی جزو امور نادر به شمار می‌رود و در بیشتر قبایل اولیه وضع زن چندان با بردگی فاصله نداشته است. ناتوانی متناوبی که از حیض دیدن برای زن فراهم می‌شود و او را از حمل سلاح عاجز می‌سازد، و همچنین مصرف شدن نیروی وی، از لحاظ زیستشناسی، برای حمل و شیردادن و پروردن کودک خود، همه از عواملی است که او را از مقابله با مرد بازداشته و ناچارش کرده است که در تمام اجتماعات – جز در اجتماعات خیلی پست یا خیلی پیشرفته – به مقام پستی بسازد. نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ من باب مثال باید گفت که وضع زن در یونان دوره پریکلس بسیار پست‌تر از وضع زن در میان هندیشمردگان امریکای شمالی بوده است.
در دوره شکارورزی، جز تعقیب شکار، تقریباً تمام کارهای دیگر خانواده بر عهده زن بود. مرد، برای رفع خستگی شکار، قسمت اعظم سال، با خیال راحت به آسایش و تن‌پروری می‌پرداخت. زن زیاد می‌زایید و نوزادان خود را بزرگ می‌کرد و کلبه یا خانه را خوب نگاه می‌داشت و از جنگلها و مزارع خوراکی به دست می‌آورد و پختن و پاک کردن و تهیه لباس و کفش برعهده او بود. هنگام حرکت قبیله، مردان، که می‌بایستی منتظر دفع هر حمله‌ای باشند، تنها کارشان حمل اسلحه بود و زنان باقی ساز و برگ خانواده را حمل می‌کردند. زنان قبیله بوشمن را به عنوان حمال، برای حمل اسباب خانه، استخدام می‌کردند، و اگر معلوم می‌شد که نیروی حمل بار را ندارند، آنان را میان راه می‌گذاشتند و خود به راه خویش ادامه می‌دادند. می‌گویند هنگامی که ساکنان اطراف قسمت جنوبی نهرماری، در استرالیا، برای اولین بار دیدند که بر پشت گاوان بار گذاشته‌اند، پیش خود چنین تصور کردند که این گاوان، زنان سفیدپوستان هستند. اختلاف مقامی که اکنون میان زن و مرد دیده می‌شود، در آن روزها، چندان قابل ملاحظه نبوده است؛ این اختلاف، بیشتر از لحاظ شرایط زندگی و محیط پیدا شده و، از حیث عمقی و فطری بودن، چندان قابل توجه نیست. اگر از ناتواناییهای زیستشناسی زن چشم بپوشیم، در آن هنگام، از حیث بلندی قامت و بردباری و چاره‌اندیشی و شجاعت، دست‌کمی از مرد نداشته و مثل زینت و تجمل یا بازیچه جنسی مرد به او نظر نمی‌کرده‌اند، بلکه حیوانی بوده است نیرومند که می‌توانسته ساعات درازی به انجام کارهای دشوار بپردازد، و هرگاه ضرورت پیدا می‌کرده در راه فرزندان و عشیره خود، تا حد مرگ، می‌جنگیده است. یکی از رؤسای قبیله چیپوا گفته است که: «زن برای کار آفریده شده و می‌تواند به اندازه دو مرد بار ببرد یا بکشد؛ زن است که برای ما خیمه می‌زند و لباس می‌دوزد و ما را شب‌هنگام گرم می‌کند… ما هرگز بدون آنان نمی‌توانیم جابه‌جا شویم. زنان همه‌کار می‌کنند و برای غذا خوردن به چیز کمی قناعت دارند. چون دایماً کارشان آشپزی است، در سالهای سخت و قحط به این اندازه خشنودند که انگشتان خود را بلیسند.» در اجتماعات اولیه قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاده است، نه به دست مردان. در طی قرنهای متوالی، که مردان دایماً با طریقه‌های کهن خود به شکارورزی اشتغال داشتند، زن در اطراف خیمه کشاورزی را توسعه می‌داده و هزاران هنر خانگی را ایجاد می‌کرده که هر یک روزی پایه صنایع بسیار مهمی شده است. از پنبه، که به گفته یونانیان «درخت پشم» است، همین زن اولیه نخست ریسمان و پس از آن پارچه را اختراع کرد. و نیز زن است که، سبب ترقی فن دوخت و دوز و نساجی و کوزه‌گری و سبدبافی و درودگری و خانه‌سازی گردیده، و هموست که غالب اوقات به کار تجارت می‌پرداخته است. کانون خانوادگی را نیز زن به وجود آورده و بتدریج نام مرد را هم در فهرست حیوانات اهلی خود وارد کرده و به او ادب آموخته و هنر معاشرت و آداب اجتماعی را، که بنیان روانشناسی و ملاط مدنیت است، تعلیم کرده است.
polygamy12
    پیدایش مالکیت و انتظار وفاداری از زن هنگامی که صنعت و کشاورزی پیشرفت پیدا کرد و مفصلتر شد و سبب به دست آمدن عایدی بیشتری گردید، جنس قویتر بتدریج استیلای خود را بر آن وسعت داد. با توسعه دامداری منبع تازه ثروتی به دست مرد افتاد، و به این ترتیب، زندگانی نیرومندتر و باثبات‌تر شد. حتی کشاورزی، که در نظر شکارورزان عصر قدیم عمل پیش پا افتاده‌ای به شمار می‌رفت، در پایان کار، مرد را بتمامی به طرف خود جلب کرد و سیادت اقتصادی را که برای زن از این عمل حاصل شده بود از چنگ وی بیرون آورد. زن، تا آن هنگام، حیوان را اهلی کرده بود؛ مرد این حیوان را در کشاورزی به کار انداخت و به این ترتیب سرپرستی عمل کشاورزی را خود در دست گرفت، و مخصوصاً چون گاوآهن اسباب خیش زدن شد و نیروی عضلانی بیشتری برای به کار انداختن آن لازم بود، خود این عمل، انتقال سرپرستی کشاورزی را از زن به مرد تسهیل کرد. زیاد شدن دارایی قابل انتقال انسان، از قبیل حیوانات اهلی و محصولات زمین، بیشتر به فرمانبرداری زن کمک می‌کرد، چه مرد در این هنگام از او می‌خواست که کاملاً وفادار باشد تا کودکانی که به دنیا می‌آیند و میراث می‌برند فرزندان حقیقی خود مرد باشند. مرد، بدین ترتیب، پابه‌پا در راه خود پیش رفت، و چون حق پدری در خانواده شناخته شد، انتقال ارث، که تا آن موقع از طریق زن صورت می‌گرفت، به اختیار جنس مرد درآمد؛ حق مادری در برابر حق پدری سر تسلیم فرود آورد، و خانواده پدرشاهی که بزرگترین مرد خانواده ریاست آن را داشت، در اجتماع به منزله واحد اقتصادی و قانونی و سیاسی و اخلاقی شناخته شد، خدایان نیز، که تا آن زمان غالباً به صورت زنان بودند، به شکل مردان ریشداری درآمدند که در واقع مظهر پدران و شیوخ قبیله بودند؛ در اطراف این خدایان «حرمسرایی»، مانند آنچه مردان پرادعا در دوره عزلت خود به عنوان خیالبافی خلق کرده بودند، ایجاد گردید. ظهور خانواده پدرشاهی ضربه محکمی برای از بین بردن سلطه زن به شمار می‌رود؛ از این به بعد زن و فرزندانش عنوان مملوک پدر یا برادر بزرگ، و پس از آنان، شوهر او را پیدا کردند. برای زناشویی، همان‌گونه که غلام و کنیز را در بازار می‌خرند، زن را نیز می‌خریدند، و هنگام وفات شوهر، زن نیز مانند انواع دیگر دارایی وی به میراث می‌رفت؛ در بعضی از نقاط، مانند گینه جدید و هبریز جدید و جزایر سلیمان و فیجی و هندوستان و غیره، زن را خفه می‌کردند و با شوی مرده در گور می‌گذاشتند، یا از وی می‌خواستند که خود را بکشد تا در حیات آن جهانی به خدمت شوهر درآید. در این حال پدر خانواده حق داشت که با زن و فرزندان خود هرچه خواهد بکند، آنان را بفروشد یا به کرایه دهد‌، و هیچ مسئولیتی نداشت جز آنکه اگر در استعمال این حق افراط می‌کرد، پدران دیگر، که خود مانند وی بودند، او را سرزنش می‌کردند. در عین آنکه مرد آزاد و مختار بود که در خارج خانه روابط جنسی داشته باشد، زن، در سیستم پدرشاهی، موظف بود که عفت خود را تا پیش از زناشویی حفظ کند و پس از آن هم کاملا به شوهر خود وفادار بماند؛ به این ترتیب، برای طرز رفتار هر یک از دو جنس، معیار اخلاقی جداگانه‌ای ایجاد گردید. فرمانبرداری زن، که به صورت کلی در دوره شکارورزی وجود داشت و در دوره‌ای که حق مادری در خانواده رواج یافت کمی تخفیف پیدا کرد، از این به بعد شدت می‌‌گرفت و ظالمانه‌تر می‌شد. در روسیه قدیم، هنگامی که پدری دختر خود را به خانه شوهر می‌فرستاد، او را آهسته با تازیانه‌ای می‌زده و پس از آن، تازیانه را به داماد خود می‌داده است، تا بدین ترتیب نشان دهد که تنبیهات لازم از این به بعد به دست کسی اجرا خواهد شد که جوانتر و نیرومندتر است. حتی هندیشمردگان آمریکا، که هنوز حق مادری را محفوظ داشته‌اند، با زنان خود بسیار به خشونت رفتار می‌کرده و آنان را به پلیدترین کارها وامی‌داشته‌اند، و غالباً آنان را به نام «سگان» می‌خوانده‌اند. اغلب،ارزش زندگی زن کمتر از مرد بوده، و چون زنان دختر می‌آورده‌اند جشنی، نظیر جشنی که برای تولد پسران گرفته می‌شد، در کار نبوده است؛ مادرها گاه دختران خود را می‌کشته‌اند تا آنان را از بدبختی برهانند. زنان را در جزیره فیجی خرید و فروش می‌کنند، و غالباً ارزش آنها مانند ارزش یک تفنگ است؛ در بعضی از قبایل، زن و مرد یک جا نمی‌خوابند و گمان دارند که نفس زن از نیروی مرد می‌کاهد. اهل فیجی شایسته نمی‌دانند که مرد همه شب در خانه خود بخوابد، و در کالدونی جدید زن زیر ساباط بیرون اطاق می‌خوابد و مرد در داخل اطاق؛ همچنین در جزایر فیجی اجازه آن هست که سگان در بعضی از معابد داخل شوند، در صورتی که زنان مطلقاً از دخول در معبد ممنوعند. مردان قبیله، کافر زن و همسر را مانند برده‌ای می‌خریدند، و این سرمایه حیات آنان به شمار می‌‌رفت، چه، آنگاه که عده کافی زن در اختیار خود داشتند، می‌توانستند راحت باشند و زنان با کار و کوشش خود وسایل زندگی آنان را فراهم سازند. بعضی از قبایل هندوستانی، در حساب میراث بردن، زن را با حیوانات اهلی همسنگ قرار می‌دادند و قسمت می‌کردند و اگر درست توجه کنیم، در آخرین فرمان از ده فرمان موسی هم، میان این دو، تفاوت مشخصی را قایل نشده است. در میان تمام سیاهان افریقایی زن و کنیز تفاوتی نداشته‌اند، جز آنکه از زنان فایده و لذتی می‌برده‌اند که کاملا اقتصادی به شمار نمی‌رفته است؛ ازدواج، در ابتدای پیدایش، نوعی از مالکیت و قسمتی از نظام اجتماعی بوده که سازمان بندگی و غلامی برطبق آن جریان پیدا می‌کرده است.

زن اگر حق طلاق داشته باشد سنگ روی سنگ بند نمی‌شود

از من راهنمایی می‌خواهد تا خانواده دختر را راضی کند. می‌گوید چه کنم تا به من اعتماد کنند و اختلاف فرهنگی را که بهانه کرده‌اند نادیده بگیرند. می‌گویم کاری ندارد! به دخترمورد علاقه‌ات بگو تا یک‌سری شروط ضمن عقد را برای خودش تعیین کند وحق طلاق را به او بده تا خانواده‌اش ترس‌شان بریزد و مطمئن باشند که دخترشان درصورت مشکل می‌تواند چاره‌ایی داشته باشد. چشمانش گرد می‌شود و می‌گوید می‌خواهی مرا در چاه بیندازی؟ می‌گویم کدام چاه؟ این حق زن است که حق طلاق داشته باشد. در واقع حق طلاق یعنی برابری حقوقی تو و او. می‌گوید لطفا از فاز فمینیسم بیرون بیا و به من کمک کن، نه این‌که بهانه دست او بدهی. یک راه‌حل دیگر پیشنهاد کن. می‌گویم از چه می‌ترسی؟ از این‌که اگر روزی رسید که دیگر دوستت نداشت نتوانی به اجبار او را در زندگی‌ات نگه داری؟ از این‌که بقیه مردم بگویند با این‌که تحصیل کرده است اما آن‌قدر ذلیل شده که اختیارش را به‌دست زنش داده است؟ می‌گوید ریسک بزرگی است خانواده خودم هم قبول نمی‌کنند. آخر اگر زن می‌توانست حق طلاق داشته باشد که خود قانون به او می‌د‌اد .قانون بهتر می‌داند حق با چه کسی باشد. می‌گویم مگر قانون را چه کسی نوشته است؟ همین مردانی که مانند تو فکر می‌کنند. کدام قانون‌گزار زن بوده است؟ باید زن بود تا فهمید زن کیست.   photo_2015-11-23_22-12-47 باز حرف خودش را می‌زند و می‌گوید من راه می‌خواهم نه چاه. حق طلاق را خودم نمی‌خواهم به او بدهم، اگر او حق طلاق داشته باشد که دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. می‌گویم تو که حاضر نیستی حق انسانی زنت را به او بدهی چگونه می‌خواهی خانواده‌اش را مجاب کنی که می‌توانی شریک قابل‌اعتمادی برای دخترشان باشی؟ می‌گوید به او می‌گویم به خانواده‌اش بگوید یا علی یا هیچ کس دیگر، چیزی که خودش هم می‌خواست بگوید.   با تشکر از لیسا حنایی عزیز که تجربه شان را با ما به اشتراک گذاشتند.

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد