بله گفتن با اشک در چشم!

۱۲۱۷۸۱۵۵_۱۰۲۰۷۱۸۳۹۶۳۰۷۱۷۴۸_۱۹۴۴۵۲۷۰۲۵_n   چند سال پیش در مراسم عقد دوستم در خانه‌شان در شهر قم حاضر شدم. داماد تهرانی و هم دانشگاهی عروس خانم بود و اقوام داماد از شهر تهران آمده بودند. عاقد در مجلس حاضر شد و چون روز میلاد امام علی بود عجله داشت به مجالس دیگر هم برسد. توافق‌نامه عروس و داماد را که به دستش دادند و میزان مهریه و شیربها را که خواند به شروط ضمن عقد رسید که در کنار حق ادامه تحصیل و اشتغال، حق طلاق هم به عروس خانوم داده شده بود، سکوت کرد و پس از مکثی گفت حاضر نیست با این شرایط خطبه عقد را جاری کند و این خلاف سنت اسلام است. از عروس اصرار و از ایشان انکار. برای چند دقیقه مجلس پرهیاهو شد و داماد به عروس قول شرف داد هر وقت او بخواهد طلاقش می‌دهد تا بالاخره عروس را راضی کردند و ایشان با ناراحتی و اشک در چشم، بله گفت.
نتیجه اخلاقی: باید قبل از عقد با عاقد هم هماهنگ کرد. پی‌نوشت: چند روز قبل‌ به عاقد گفته بودند که شرایط ضمن عقد دارند و ایشان هم گفته بودند مشکلی نیست و حق شماست. اما قبل از اینکه شرایط را بشنود, با عجله رفته بودند تا به مراسم عقد عروس و داماد دیگری برسند. +++++++++++++++++ با سپاس از فاطمه موسوی عزیز که تجربه شان را با ما شریک شدند.

بر گرفتن حقتان پافشاری کنید

من اجازه خروج از کشور را فقط در سند ازدواح ثبت کرده بودم و فقط با سند ازدواج به پلیس +۱۰ برای تمدید گذرنامهمراجعه کردمو هیچ مشکلی هم پیش نیامد، حتی مامور پلیس +١٠ که اتفاقا خانم هم بود کلی تحسین کرد و برای همه حاضران توضیح داد!! البته گفت تا چند روز حواسم به تلفنم باشد اگه مشکلی در اداره گذرنامه پیش بیاید ممکن است تماس بگیرند، اما هیچ مشکلی پیش نیامد و گذرنامه صادر شد. خیلی احساس خوبی بود.      تجربه من و تجربه‌های مشابه اتفاقا نشان میدهد که شروط ضمن عقد اگر درست نوشته شوند کاملا قانونی هستند، وقتی برای یک نفر به این روش گذرنامه صادر شده دلیلی ندارد که این کار اجرایی نباشد. اما متاسفانه برخوردهای سلیقه ای نیز اتفاق می افتد و گاهی یک فرد به خودش اجازه میدهد جلوی این قضیه را بگیرد. به نظر من معرفی کردن دفاتر ازدواج، ثبت اسناد و پلیس +١٠ حتی اشخاصی که با آنها مواجه می‌شویم که همکاری می‌کنند یا نمی‌کنند، می‌تواند مفید باشد. ولی از آن مهم‌تر این است که هر روز افراد بیشتری برای این کارها مراجعه کنند، تا به این رویه عادت کنند و بدانند که تقاضا زیاد است و ممکن است مشتری از دست بدهند. خانمی که من به او مراجعه کرده بودم ،ذوق زده شده بود، صراحتا می‌گفت قبلا فقط یکی دوبار کسی با داشتن شرط خروج از کشور به او مراجعه کرده است. از آن مهم‌تر ، آن افسر پلیس هیچ  ایده‌ای هم نداشت که بعدش چه می‌شود چون هیچ گزارش بعدی دریافت نمی کنند  که آیا گذرنامه صادر شد یا نه.     ندا جعفریان، از مطالب منتشر شده در ایونت همسری برای کمپین حق آزادی حرکت ==========
توصیه همسری: شروط داخل سند عقدنامه از نظر قانونی معتبرند اما متاسفانه بنابر اعمال سلیفه های شخصی٬ در بسیاری از موارد از اجرایی شدن آنها جلوگیری میشود. سعی کنید حتی المقدور شروط را در دفاتر اسناد رسمی هم ثبت کنید٬ اما در صورتی که فقط شروط داخل دفترچه عقدنامه را دارید٬ بر اجرای آن پافشاری کنید و از ماموران ادارات دولتی بخواهید که این سند را به رسمیت بشناسند.

هفت خوان ثبت حق مسافرت و طلاق

شیما شهرابی

بنویسم که چه … که پس‌فردا موقع دعوا و طلاق، فحش و ناله و نفرینش مال من باشد.» این جملات را با حرص خاصی ادا می‌کند. این سومین دفتر رسمی ازدواج و طلاق  در تهران است که با آن تماس می‌گیرم و از نوشتن شروط ضمن عقد سوال می‌کنم. دو تای قبلی هم قبول نکردند شروط ضمن عقد را ثبت کنند. اولی گفت: «ما هیچ‌وقت این شروط را در عقدنامه نیاورده‌ایم و از این به بعد هم نمی‌آوریم.» وقتی دلیلش را پرسیدم فقط گفت: «کار ما نیست خواهر جاهای دیگر می‌نویسند، بروید جایی که این کار را انجام بدهند.» دومی هم گفت: «هر آنچه در شرع دین و قانون است ما ثبت می‌کنیم و کاری به چیزهایی که مد می‌شود، نداریم. شما هم بدانید این مدها اخر و عاقبت ندارد و یک وقتی …» بعد یک استغفرالله بلند گفت و خداحافظی کرد.

سومین دفتر را دوستم معرفی کرده که خودش شروط ضمن عقدش را در آن‌جا ثبت کرده، اما این‌بار هم وقتی منشی تلفن را به سر دفتر وصل می‌کند. او از ناله و نفرین‌هایی می‌گوید که پس از ثبت شروط ضمن عقد نصیبش شده است: «اول دامادها داغ هستند، شروط عروس خانم را قبول می‌کنند. زیر بار مهریه سنگین می‌روند، حق طلاق می‌دهند، حق خروج از کشور اما به محض این‌که عروس خانم مهریه را به اجرا می‌گذارد و یا درخواست طلاق می‌دهد یقه ما را می‌چسبند که چرا آنوقت به ما چیزی نگفتی. بعضی‌ها می آیند که شروط را پس بگیرند اما دیگر کار از کار گذشته، عروس خانم راضی نمی‌شود از حقش بگذرد. من توبه کرده‌ام که دیگر این‌کار را انجام ندهم.» این را می‌گوید بعد انگار دلش به رحم آمده شماره تلفن دفتر دیگری را می‌دهد و می‌گوید: «با این دفتر تماس بگیر، این‌جا شروط ضمن عقد را ثبت می‌کنند.» چهارمین محضر دار مشکلی با ثبت شروط ضمن عقد ندارد، می‌گوید: «چه شروطی را می‌خواهید اضافه کنید؟» کمی مکث می‌کنم و می‌گویم: «همه حقوقی که یک مرد دارد، حق خروج از کشور، حق تعیین محل زندگی، حق طلاق و حضانت فرزندانم.» این بار با پوزخند  حرفش را ادامه می‌دهد: «آقای داماد هم همه این‌ها را قبول دارد؟» بله را محکم می‌گویم و او می‌گوید: «ما مشکلی برای ثبت نداریم. روز عقد شما می‌گویید چه شروطی را می‌خواهید و ما آن را اضافه می‌کنیم اما ثبت این شروط در عقدنامه ضمانت اجرایی ندارد، اگر می‌خواهید همه این حقوق رعایت شود، باید وکالت‌نامه محضری دریافت کنید.»

حالا نوبت تماس با سر دفتران اسناد رسمی است. با سه دفترخانه اسناد رسمی تماس گرفته‌ام و هیچ‌کدام قبول نکرده‌اند این وکالت‌نامه را صادر کنند. یکی از آن‌ها می‌گوید: «ما برگه‌های مربوط به این وکالت نامه را نداریم. برای هر کدام از این وکالت‌ها باید فرم‌های خاصی پر شود که ما آن‌ها را نداریم. مثلا فرم حق طلاق، فرم ادامه تحصیل، فرم حق خروج از کشور و …»

دومین نفری که جوابم را می‌دهد، خانم است:« این وکالت‌نامه نوع خاصی از وکالت است که سر دفتر ما انجام آن را قبول نمی‌کند. کلا مسائل مربوط به ازدواج را قبول نمی‌کنند. مراجع کننده زیادی هم ندارد.» وقتی می‌پرسم دلیل‌اش چیست؟: «والا تا حالا نپرسیدم. توی این دو سه هفته چند نفر تماس گرفتن سوال کردن، سردفتر ما هم گفته قبول نمی‌کنه.» منشی سومین دفتر خانه هم  تلفن را نگه می‌دارد تا با سردفتر مشورت کند. او بعد از چند دقیقه می‌گوید: «ما فقط فرم مربوط به حق طلاق را داریم. اما اگر همه شروط را می‌خواهید باید به جای دیگری مراجعه کنید. آن‌ها برای صدور وکالت حق طلاق مبلغ دویست هزارتومان دریافت می‌کنند.»

این بار یکی از دوستانم دفترخانه‌ای را معرفی می‌کند که خودش وکالت ‌نامه‌اش را از آن‌جا گرفته است. کسی که گوشی تلفن را برداشته می‌گوید: «شناسنامه، کارت ملی زوج و زوجه و عقدنامه را فراموش نکیند.» این دفترخانه اسناد رسمی برای صدور وکالت‌نامه شروط ضمن عقد مبلغ هشتصد هزارتومان دریافت می‌کند.»

fs1dfYHE5To

مهرو یکی از کسانی است که برای دریافت این وکالت همه این‌راه‌ها را رفته و به قول خودش از هفت خوان رستم رد شده است: «سر دفتر رسما به همسرم می‌گفت عجله نکن، بگذار جوهر عقدنامه‌ات خشک شود بعد تصمیم بگیر که می‌خواهی این حقوق را به زنت بدهی یا نه؟» مهرو تجربیاتش در این‌باره را در فیس بوکش نوشته اما پیام‌های خصوصی که از دوستان فیس بوکش دریافت کرده، او را شوکه کرده است: «وقتی از این سختی‌ها نوشتم. خیلی‌ها برایم کامنت‌هایی از قبیل اینکه چه حوصله‌ای داری و …، مگه چقدر اهمیت داشته که این‌قدر دویدی گذاشتند اما یک نفر در مسیج خصوصی برایم نوشت: شوهرت باید می‌فهمید تو که این‌قدر رو حق طلاق سمج بودی، زن زندگی نیستی و همون اول نباید می‌گرفتت.» این پیام خیلی او را غمگین کرده: «همه پست فیس بوکم را حذف کردم و هم تمام دوستانی که کامنت‌های اینچنینی نوشتند، حذف کردم.» مهرو تجربه این برخوردها را در خانواده هم داشته است: «وقتی از شروط ضمن عقد حرف زدم، مادر خودم گفت: خوب نیست دختر با فکر طلاق گرفتن بره سر زندگی‌اش.»  حالا مهرو همه شروط ضمن عقد را گرفته الا حق طلاق.

سحر یکی دیگر از کسانی است که همه این‌ راه‌ها را رفته و بالاخره وکالت‌نامه را دریافت کرده است. اما موضوع وقتی برایش تلخ‌تر شده که او نتوانسته با وکالت‌نامه‌اش پاسپورتش را تمدید کند: «یک ماه پیش برای تغییر گذرنامه اقدام کردم، گفتند اجازه همسر لازم است  و من هم همین وکالت نامه را نشان دادم.  اما خانومی که مسوول گرفتن مدارک بود، گفت: این قبول نیست.» وقتی سحر دلیل این موضوع را می‌پرسد، جوابی نمی‌شنود، فقط  این خانم  وکالت نامه را به مدیرش تحویل می‌دهد: «مدیر گفت مشکلی ندارد  اما باز خانم متن وکالت را دوباره خواند و به مدیرش گفت ما نمی توانیم با این کار کنیم و یک سری دلیل برای مافوقش آورد، صدایش پایین بود و من متوجه حرف‌هایشان نشدم، اما آقای مدیر که سرهنگ پلیس + ۱۰ بود، گفت: بگذارید چک کنم، به جایی تلفن زد و متن وکالت نامه را خواند و نامه را به خانم برگرداند و گفت: مشکلی ندارد.»

اما  خانم کارمند بازهم با اکراه نامه را می‌گیرد و این بار به سحر می‌گوید:« ببین این وکالت‌نامه برایت دردسر درست می‌کند. من مثل همین برات می‌نویسم، اما آن وقت می‌بینی که اداره گذرنامه پاسپورتت رو نمی‌ده و تو مجبور می‌شی مراجعه کنی.» او در توضیح این موضوع می‌گوید: «چون این‌جا نوشته شما اجازه خروج مکرر از کشور داری اما ننوشته اجازه تعویض پاسپورت هم داری.» او عطای این وکالت نامه را به لقایش بخشیده و یکبار دیگر فرم اجازه همسر برای تعویض پاسپورت را به همسرش داده تا پر کند.

منبع: ایران وایر 

دوبار مهریه ام را بخشیدم!

وقتی فقط دو یا سه ساله بودم،فهمیدم در خانواده ما ارزش دختر از پسر بیشتره. اون هم وقتی بود که از مادرم تو سری خوردم چون در جواب همسایه ها که ازم پرسیدن : مادر تو دختر می زاد یا پسر؟ گفته بودم دختر. اون موقع معنی دختر یا پسر بودن را نمی دونستم ولی ضربه مادرم بهم فهموند که فرق دارند.

خانواده ام سخت مذهبی بودند و من از چهار و پنچ سالگی باید کارهای خانه را انجام می دادم. بچه های کوچکتر را نگهداری می کردم، خرید می کردم و بقیه کارای خانه. بنابر قانون خانوادگی دخترا نبایست در خونه پدر حیض می دیدند، برای همین خواهرام خیلی زود در سیزده یا چهارده سالگی به خانه شوهر رفته بودند تا نوبت به من رسید. تازه چهارده سالم شده بود که مادرم شروع کرد به متلک گفتن که وقت شوهرته و نباید بری مدرسه. برای همین دیگه نذاشتن برم مدرسه. نشستم در خانه و منتظر خواستگار. من اصلا نمی دونستم ازدواج یعنی چی و یواشکی عروسک بازی می کردم. دو ماه بعد برام خواستگار اومد. هفته بعد عروسی کردم با مردی که اصلا ندیده بودم و نمی شناختمش. فقط در روز عقد کنان تونستم در اینه ببینمش. پسر جوانی که نوزده سال بیشتر نداشت.

اما خیلی زود از رفتار سردش معلوم شد که من را نمی خواسته، و عاشق دخترخاله اش بوده. اما چون دخترخاله اش را بهش نداده بودن به تلافی با من ازدواج کرده بود. شوهرم خیلی زود بعد از عقد مان رفت سربازی. آن موقع زمان جنک بود و من تقریبا نمی دیدمش.

همان چند ماه اول عقد فهمیدم که این مرد را نمی تونم دوست داشته باشم ولی هر چی به مادرم التماس کردم که بذاره جدا شیم فایده نداشت. کتکم زد و گفت آبروى مان می رود. یکبار هم وقتی شوهرم آمده بود مرخصی بهش گفتم که بهتره جدا شیم. سکوت کرد و چیزی نگفت.بچه بودم و در کنار بزرگترها بزرگ نشده بودم که راه و رسم بهتری را بلد باشم. راه دیگری رو بلد نبودم.

بالاخره عروسی کردیم و من در نبود همسرم مجبور بودم در خانه مادر شوهرم بشور و بساب کنم و صدام در نیاد. چون مادرم گفته بود :اگر روغن داغت هم کردن ، صدأت نباید در آد. شوهرم هردوماه یکبار یک هفته می اومد و بقیه أوقات من در خانه مادر شوهرم مشغول کار بودم. مادر شوهرم حتی به اندازه کافی به من غذا نمی داد، چون می گفت جهازم کافی نبوده. به خاطر همه این فشارها و تفاوت فرهنگى که بین ما بود، یکبار به شوهرم گفتم بهتر است جدا شیم، چون ما که همدیگرا دوست نداریم. بهم گفت خودت برو از محضر بپرس چه کار باید کرد. رفتم محضر. آنجا دو مرد پشت دو میز دور از هم نشسته بودند. می ترسیدم حرف بزنم. صبر کردم تا خلوت شود. بعد یکی شون پرسید: چی می خوای دختر. گفتم طلاق می خوام. آمدم طلاق بگیرم. هر دو پوز خند زدند و گفتند آمدی برای طلاق! مگه طلاق بچه بازیه؟
photo_2015-10-13_14-21-44

چندماه بعد باردار شدم. شوهرم در هنگام تولد دخترم سربازی اش تمام شده بود. در طول زندگی با او لودگی، بی توجهی و بی غیرتی اش آزارم داده بود ولی جرات اعتراض نداشتم. هفده سالم بود که پسرم بدنیا آمد و از همان وقت شوهرم شروع کرد به درس خواندن. من هم با خیاطی و کار های دستی سعی کردم کمک خرجش باشم تا درسش را ادامه دهد. در حالی که شب ها درس می خواند و من هم در کنارش بودم، اگر بچه ها گریه می کردند، می گفت خفه اش کن. در این میان خودم هم شروع کردم به درس خواندن ولی خانواده شوهرم درست شب های امتحان به خانه ما می امدند و مانع از درس خواندن من شدند.

بالاخره شوهرم درسش تمام شد و ارتقا پیدا کرد ولی در همان محیط اداری عاشق همکارش شد و خواست با او ازدواج کند. وقتی مرا طلاق داد نه مهریه ام را پرداخت کرد و نه بچه ها را به من برگرداند. خانواده خودم هم مرا قبول نمی کردند. مانده بودم بی کس و بی جا. بالاخره مهریه را بخشیدم و بچه ها را گرفتم. چون شنیدم که گرسنه و آواره اند. به سختی و روزی هیجده ساعت کار می کردم تا خرج بچه ها را در آورم. محل زندگی ام را طی یک سال به علت ناامنی و پیشنهادات غیر اخلاقی صاحبخانه ها شانزده بار عوض کردم. بالاخره سالها گذشت و من بیست و هفت ساله بودم که با مرد میانسالی آشنا شدم که با نشان دادن شناسنامه اش،مطمئن شدم زن اولش را طلاق داده است خلاصه بدون آشنایی بیشتر و با فشار خانواده ام ازدواج کردیم ولی بعد دو سال وقتی فهمیدم که زنش را طلاق نداده است، تقاضای طلاق کردم که البته قبول نکرد تا وقتی که مهریه ام را بخشیدم. ولی چون نمی خواستم خانواده بویی ببرنند این موضوع سه سال طول کشید. بعد از در خواست طلاق مرتب مزاحم میشد تا اینکه شکایت کردم و مهریه را به اجرا گذاشتم. انوقت بود که با بخشش مهریه ام دست از سرم برداشت.

در این میان شوهر قبلی ام هم دائم تهدید می کرد که بچه ها را از من خواهد گرفت. و بعد هم که دخترم به سن ازدواج رسید می گفت اجازه ازدواج دخترم را نمی دهد. پدری که فقط اسم پدری را یدک می کشید و در تمام این سالها حتی یکبار هم به دیدن بچه ها نیامده بود، حالا تهدید می کرد که اجازه ازدواج به دخترش نمی دهد. پدری که اگر دخترش را در خیابان ببیند او را نمی شناسد، چگونه می تواند از نظر قانونی چنین قدرتی داشته باشند.

او زندگی مرا نابود کرده بود و حالا می خواست دخترش را هم نابود کند. حالا که فکر می کنم می بینم من قربانی جامعه مرد سالار شدم. جامعه ای که در آن حتی خانواده و مادرم به جای کمک به من همواره مرا مجازات کرده است.
با سپاس از سودابه عزیز که تجربه شان را با ما شریک شدند.
 

همسری که زندگی نمی‌کند اما ممنوع الخروج می‌کند

ثمین چراغی ==== لیلا هم یکی از زن‌هایی است که توسط همسرش ممنوع‌الخروج شده است. شماره لیلا را از دوستش ساغر می‌گیرم، از قبل با او هماهنگ شده که قرار است خبرنگاری به او زنگ بزند و ماجرای زندگی‌اش را به طور مختصر مکتوب کند. لیلا خودش را از قبل آماده کرده بود تا شاید بتواند راهی برای خودش و زنان دیگر باز کند. ماجرای پیش آمده برای نیلوفر اردلان و حمایت‌های اجتماعی وسیعی که از او صورت گرفته بود، لیلا را امیدوار کرده بود تا شاید فکری به حال قانون و زنان ممنوع الخروج بواسطه همسرشان، شود. لیلا قبل از اینکه بخواهد شروع کند می‌گوید: «گفتن رنج‌هایی که این چند سال کشیده‌ام، برایم سخت است اما بازگو می‌کنم.» زندگی مشترکش حدود ۲۰ سال طول کشید. هر سال که می‌گذشت می‌دانست بی‌دلیل ادامه می‌دهد. لیلا سال ۱۳۷۲ ازدواج کرده بود و تا اسفند ۱۳۹۰، سعی داشت زندگی‌اش را محکم نگه دارد. اما سرانجام نتوانست. رنج ۲۰ ساله، لیلا را محکم‌تر از قبل کرده بود، آنقدر محکم که بدون تعارف از همه چیز زندگی‌اش می‌گوید: «هم خانواده خودم و هم خانواده همسرم از سطح بالای فرهنگی برخوردار بودند. خواهر همسرم با مادرم هم‌دانشگاهی بودند و بعد از مدتی وقتی خواهر همسرم متوجه شد مادرم دختری جوان دارد، به خواستگاری‌ام آمدند. همه چیز سنتی بود اما محمد یک ازدواج ناموفق دیگر هم داشت. مدت زندگی مشترک قبلی‌اش تنها یک سال بود و بعد از آن، با یک فرزند پسر از زندگی مشترکش برای همیشه خداحافظی کرده بود.» محمد هیچ گاه به لیلا نگفته بود که چرا از همسر سابقش جدا شده است. وقتی محمد به خواستگاری لیلا آمده بود ابتدا لیلا نمی‌خواست به درخواست محمد جواب مثبت دهد، حتی حاضر نبود که با او بیرون برود. اما در نهایت به اصرار پدر و مادرش اجازه می‌دهد محمد برای صحبت بیاید. لیلا ادامه می‌دهد: «سال ۱۳۷۲ بود که برای نخستین بار محمد را دیدم. یک پسر کوچک داشت و زندگی مشترک قبلی‌اش یک سال بیشتر نبود. از او نپرسیدم چرا طلاق گرفتی؟ وقتی با محمد به اتاق رفتیم و شروع کردیم به صحبت کردن، همه چیزش برایم مطلوب بود. او را مردی عاقل و بالغ می‌دیدم که به همه سلایق من احترام می‌گذارد. خانواده‌اش همه پزشک بودند و خودش هم دندانپزشک بود. روشنفکر بود و خوش‌قیافه. بعد از آن با موافقت خانواده‌ها و میل شخصی‌مان، قراری گذاشتیم تا با هم بیرون برویم. هر چه بیشتر می‌گذشت، حس می‌کردم بیشتر به هم نزدیک می‌شدیم. حتی در ملاقات‌های بعدیمان پسرش را هم با خودش آورد. در آن سال‌ها ۹ ماهش بود و من خیلی دلباخته‌اش شده بودم. با همه این تفاسیر، به محمد جواب مثبت دادم.» پاسخ مثبت لیلا به محمد، سرآغاز زندگی مشترکی بود که دوست داشت خشت خشتش را با مهر و اعتماد بنا سازد. چند سال از زندگی مشترک لیلا و محمد گذشته بود که رفتارهای مشکوک محمد شروع شد:  «اوایل محمد دیر به خانه می‌آمد. می‌گفت درگیر کار است و بیمارانش در دندانپزشکی زیاد شده‌اند. من به همسرم اعتماد داشتم. حالا دیگر علاوه بر پسرش، صاحب یک دختر هم شده بودیم و من هم خیلی درگیر بچه‌هایم بودم. هر دویشان را به یک اندازه دوست داشتم و دلم نمی‌خواست حتی یک لحظه به خاطر دیر آمدن‌های همسرم در خانه درگیری پیش بیاید و دختر و پسرم دلگیر شوند. چیزی نمی‌گفتم اما بعد از مدتی دیگر رفتارهای محمد برایم خیلی مشکوک بود. شب‌ها خیلی دیر به خانه می‌آمد و تلفن‌های مشکوکی داشت. یک بار تصمیم گرفتم محمد را تعقیب کنم و بعد متوجه شدم تنها ۳ روز در هفته به سرکار می‌رود، ۳ روز دیگر را مشغول با زنان دیگر است.» واکنش محمد آنقدر برای لیلا تعجب برانگیز بود که هنوز هم نمی‌خواهد آن را باور کند: «محمد روابط جنسی آزاد داشت و در حقیقت بیمار روانی بود. همسر من یک نوع معتاد رابطه جنسی شده بود و حاضر بود برای تحقق این خواسته‌اش هر کاری بکند. وقتی به محمد گفتم همه چیز را می‌دانم، خیلی خونسرد در چشمانم نگاه کرد و گفت من این حق را دارم که با هر کس که می‌خواهم در ارتباط باشم. هر جور خودت دوست داری با این قضیه برخورد کن. خیانت‌های پی در پی محمد من را خسته کرد و بعد از ۱۸ سال و نیم زندگی مشترک و با داشتن یک دختر ۱۸ ساله از زندگی‌اش بیرون آمدم. » لیلا از سال‌های بعد از ازدواجش می‌گوید و اینکه چطور توسط شوهرش ممنوع‌الخروج شد: «من متولد انگلیس هستم و خانواده‌ام مدتی بعد از ازدواج من، از کشور خارج شدند. وقتی از این زندگی به تنگ آمده بودم در ۱۱ اسفند ۹۰ نزد خانواده‌ام در لندن رفتم. پاسپورت انگلیسی داشتم و علاوه بر آن، هنگام ثبت سند ازدواجمان، همه حق‌ها را از همسرم گرفته بودم. در حقیقت شروط ضمن عقدم را آن سال‌ها ثبت کرده بودم و چون هر سال برای دیدن خانواده‌ام به همراه دخترم از کشور خارج می‌شدم، پاسپورتم را با اجازه سابق همسرم، تمدید می‌کردم. به همین دلیل خروج از کشورم برای آن موقع با مشکلی مواجه نشد. منتها این بار که می‌خواستم به لندن بروم، با فرض بر اینکه دیگر به کشورم باز نمی‌گردم، وکیل گرفتم و درخواست طلاق دادم. همه چیز آن‌طور که برنامه‌ریزی کرده بودم پیش رفت. به بهانه دیدار با خانواده‌ام از کشور خارج شدم و همزمان درخواست طلاق به دست محمد رسید.» wedding-ring-cuffs         لیلا دلش خون است، مثل خیلی از زنان دیگر که قانون حمایتشان نمی‌کند و مجبورند به همه جواب پس دهند. محمد بعد از اینکه می‌فهمد لیلا درخواست طلاق داده و مهریه‌اش را هم به اجرا گذاشته است، تصمیم می‌گیرد به هزار دوز و کلک هم که شده، او را به کشور بازگرداند. محمد از قانون ۱۸ و ۱۹ گذرنامه بخوبی آگاه بود و می‌دانست چه کار باید بکند. لیلا بیان می‌کند: «وقتی محمد متوجه شد که قصد بازگشت ندارم و ۴۰۰ سکه از ۱۰۰۰ سکه مهریه‌ام را به اجرا گذاشته‌ام، با کلک مرا به ایران کشاند و با وجودی که قول داده بود هیچ کاری نمی‌کند، من و دخترم را ممنوع‌الخروج کرده بود. وقتی پا به فرودگاه ایران گذاشتم، پاسپورت‌های هر دویمان را گرفتند و دیگر نتوانستم آن را پس بگیرم. دخترم اردیبهشت امسال ۱۸ سالش تمام شد و توانست پاسپورتش را بگیرد و برود، اما من هنوز ممنوع الخروجم!» دختر لیلا، توانست از کشور خارج شود، چون خروج از کشور دختران بالای ۱۸ سال اجازه‌ای نمی‌خواهد، اما زنان متاهل (طبق قانون گذرنامه) برای خروج از کشور نیاز به اجازه همسر دارند. لیلا می‌گوید هنوز بلاتکلیف است، اما همسرش اکنون در ترکیه و امریکا زندگی می‌کند و در صفحه فیس‌بوکش، از خوش گذرانی‌هایش در کشورهای مختلف دنیا عکس منتشر می‌کند. حتی اقساط دادگاه خانواده که برای مهریه تعیین شده بود هم پرداخت نمی‌شود، اجرت المثل هم همینطور. لیلا تصریح می‌کند: «با وجود پاسپورت انگلیسی اداره گذرنامه به من گفت حقی از بابت خروج بی‌اجازه ندارید. من و محمد ۱۰ سال اختلاف سنی داشتیم. محمد متولد ۱۳۴۲ و من ۱۳۵۲ بودم. حتی در این بین تهمت ارتباط با ۵ نفر از اعضای فامیلم را هم به من زد و برای من پرونده درست کرد، آن هم به این دلیل که درخواست مهریه داده بودم. اما به دلیل نبود مدرک رفع اثر شد. از وقتی که جدا از هم زندگی می‌کنیم من در منزل پدری‌ام ماندم. با این حال نه خبری از خودش است و نه موافقت با درخواست طلاق من. محمد در ترکیه تحصیلکرده بود، رفتارش مدرن بود، اما تفکرش مبنی بر محدود کردن زنان بود. فکر می‌کرد با محدود کردن من بهتر زندگی در دستانش می‌ماند. می‌گفت زن مستقل شود زبانش دراز می‌شود.»   تنها راه، ثبت شروط ضمن عقد است زهرا مینویی وکیل لیلا است. او در توضیح این پرونده به «ایران‌بانو» می‌گوید: «نخستین واکنشی که شوهر لیلا به اجرا گذاشتن مهریه او داشت، ممنوع‌الخروجی لیلا بود و همچنان هم ممنوع‌الخروج است. به دلیل اینکه شوهرش قصد ندارد به ایران بازگردد. نه طلاق می‌دهد نه نفقه. ظاهراً هم در حال خوش‌گذرانی است. لیلا می‌خواهد درخواست طلاق غیابی دهد، اما پروسه طولانی تری دارد. برای طلاق باید دلیل داشته باشیم و می‌خواهیم از طریق نفقه ندادنش پیگیری کنیم. اگر لیلا بتواند طلاق بگیرد، طلاق نامه‌اش را به اداره گذرنامه می‌برد و از ممنوع‌الخروجی در می‌آید.» مینویی ادامه می‌دهد: «این نخستین پرونده ممنوع‌الخروجی من نبود. من پرونده دیگری داشتم که مهریه زن ۱۰۰ سکه بود. عیناً ۱۰۰ سکه به او پرداخت شد و بعد از آن ممنوع‌الخروج شد. شوهرش هم بدون اینکه طلاقش بدهد، از کشور خارج شد و حالا نه می‌تواند درخواست طلاق غیابی دهد و نه می‌تواند از کشور خارج شود. از یکی از بهترین دانشگاه‌ها هم امکان تحصیل یافته است، اما بلاتکلیف است. ۶ سال است ممنوع الخروج است.» این وکیل پایه یک دادگستری تصریح می‌کند که تنها راه نجات از ممنوع‌الخروجی زنان متأهل، وکالت در هنگام ازدواج است: «اگر وکالت بلاعزل خروج از کشور به هرجا و هر مدت داده شود، تا اندازه‌ای این چالش رفع می‌شود. منتها مشکلی که دارد، این است که هر پلیس به اضافه ۱۰ این را قبول نمی‌کند. یک جاهایی می‌گوید باید شوهر بیاید، یک جاهایی ایراد نمی‌گیرند. حتی برای من هم این مشکل به وجود آمده است. برای من هم جالب است که اجرای این وکالتنامه هم حتی سلیقه‌ای است. اساساً مشکل دیگری وجود دارد و این است که حق ممنوع‌الخروجی زوجه هیچ گاه از زوج سلب نمی‌شود. عده‌ای از حقوقدانان هم بر این اعتقادند که وقتی راجع به موضوعی وکالت بدهی، همچنان نسبت به آن صاحب اختیار هستی. اما من این نظر را خیلی قبول ندارم، چون در این صورت نفس وجود این وکالت بی‌استفاده می‌شود.» فکری به حال قانون ممنوع الخروجی زنان متاهل شود   اما علاوه بر شروط ضمن عقد، راه دیگری هم وجود دارد که البته در حیطه صلاحیت قانونگذار است. جرقه تغییر قانون ممنوع‌الخروجی زنان متاهل، با وضعیت نیلوفر اردلان زده شد، بازیکن تیم ملی فوتسال ایران که به دلیل مخالفت همسرش و عدم اذن او، نتوانست با هم تیمی‌هایش از کشور خارج شود و جا ماند. نیلوفر اردلان بهانه‌ای شد برای باز شدن زخم زنانی که به هر دلیلی نمی‌توانند از کشور خارج شوند. اخیراً هزار ایمیل به شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده ارسال شده است. اما جالب است اگر بدانید نزدیک به ۱۰ هزار امضا پای نامه‌ای خطاب به الهام امین‌زاده، معاون حقوقی رئیس جمهوری زده شده است. این بدان معناست که ۱۰ هزار نفر، اعم از زنان و مردان، خواهان تغییر قانون هستند. نیلوفر اردلان هم یکی از این ۱۰ هزار نفر است! او هم می‌خواهد دفعه بعد بتواند تیمش را همراهی کند و طعم قهرمانی را بچشد. منبع: ایران بانو

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد