پست های برچسب گذاشته شده توسط ‘خشونت’

کشته شدن در راه بردگی جنسی!

  ۱۹۱۲۱۷ae-afd8-4b4a-b706-f0e75004d6f9_16x9_600x338 خبر دردناک  این است: دستکم ۳۸ دختر در سانحه‌ای رانندگی در مسیر رفتنشان به مسابقه رقص در حضور پادشاه سوازیلند، کشته شدند. این برنامه به طور سالانه و با حضور ده‌ها هزار دختر برگزار می‌شود که در پایان آن، پادشاه یکی از آن‌ها را به عنوان همسری جدید برای خود انتخاب می‌کند. «شبکه همبستگی برای سوازیلند» که در زمینه حقوق بشر فعالیت دارد و همچنین شماری از رسانه‌ها اعلام کردند که دختران قربانی، جمعه ۲۸ اوت با کامیونی به محل برگزاری برنامه منتقل می‌شدند اما این کامیون با خودرویی دیگر برخورد کرد. این حادثه به کشته شدن دستکم ۳۸ دخر و زخمی شدن ده‌ها تن دیگر انجامید. حال برخی از زخمی‌ها وخیم گزارش شده است. این دخترها برای مشارکت در مسابقات رقص هشت روزه «اومهلانگا» به کاخ پادشاه می‌رفتند. در این برنامه حدود چهل هزار دختر اقدام به رقص و آواز خوانی می‌کنند. در این برنامه، دخترهایی که هشت تا ۲۲ ساله هستند، با سینه‌هایی برهنه می‌رفصند. معمولا پادشاه از میان آن‌ها همسری جدید انتخاب می‌کند و آن‌ها را به همسران خود که اکنون ۱۳ تا ۱۵ تن برآورد می‌شوند، می‌افزاید. مسواتی سوم پادشاه سوازیلند (۵۷ ساله) شنبه در مراسم افتتاح نمایشگاه تجاری بین‌المللی در شهر مانزینی مرکز اقتصادی کشور گفت: «همه خبر ابر سیاهی را که بر گل‌های ما سایه انداخت شنیدیم.» او وعده داد ضمن انجام تحقیق در حادثه، به خانواده‌های دختران قربانی، غرامت پرداخت شود منبع: العربیه فارسی     

مرا آزار میداد و من دیر فهمیدم

ترجمه ای از صبا جودکی

بیشتر از یک سال دنبال این بود که من را برای دوستی قانع کند. حدود دوسال بود با هم دوست بودیم و به هم نزدیک شده بودیم. وقتی من هنوز در کالج بودم، یکی از رابطه هایی که داشت به هم خورد و گفت که می خواهد با من باشد. گفت عاشق من است و به من نیاز دارد. من قبل از او دوست پسر نداشتم و خودم هم بدم نمی امد یک رابطه رمانتیک را تجربه کنم ولی کمی مردد بودم چون او تمایل به خشونت داشت. ولی همیشه بعد از آن معذرت خواهی میکرد. مدام می گفت با همه وجودش می خواهد با من باشد.

بعد از ماهها خواهش و تمنا قبول کردم. چیزی که بعدش اتفاق افتاد مثل اول همه رابطه ها، یک ماه عسل شیرین بود. من هنوز کالج بودم و او تازه داشت دبیرستان را تمام میکرد. ما تا جایی که برایم امکان داشت سفر میکردم تا همدیگر را ببینیم ولی بیشتر مواقع رابطه مان از راه دور بود. ساعتها تلفنی با هم حرف میزدیم، او به من هدیه های ارزشمند و خلاقانه میداد و طوری به من نگاه میکرد انگار که من ارزشمندترین چیز در دنیا هستم.

وقتی فارغ التحصیل شد همراه من به کالج آمد و دیگر میتوانستیم هر لحظه را با هم بگذرانیم. یا بهتر بگویم از نظر فیزیکی تمام مدت کنار هم باشیم. او بیشتر وقتها به کامپیوترش چسبیده بود. زندگی ما بیرون از درس و مدرسه محدود میشد به بازی های کامپوتری. اگر من بازی را مسخره میکردم سرم داد می کشید. اجازه نداشتم برای شام بیرون بروم یا کار دیگری کنم. او می خواست بازی کند و می خواست من هم در اتاق کنارش باشم و میگفت حضور من برایش آرامش میاورد. من هم که می خواستم یک دوست دختر خوب باشم در اتاق می ماندم.

در فعالیت های بچه های دانشگاه شرکت نمی کردم و با دوستهایم حرف نمیزدم. وقتی به او گفتم از اینکه همیشه در حال بازی است چه احساسی دارم، مست می کرد و سرم فریاد می کشید که چه دوست دختر بدی هستم و من دیگر آن حرفها را تکرار نکردم. وقتی یک بار دیگر تلاش کردم به او بفهمانم که احساس می کنم نادیده گرفته شده ام، او تمام شب طوری رفتار کرد انگار که من اصلا حضور ندارم تا نشان دهد نادیده گرفته شدن واقعی چه معنایی دارد  و من دیگر هیچوقت در مورد این موضوع شکایت نکردم.

در عوض تصمیم گرفتم در دنیای مجازی باه او روراست باشم. از اتاقم یک ایمیل که کلماتش خیلی با دقت انتخاب شده بود برایش فرستادم در مورد اینکه رفتارش مرا می ترساند. کمی بعد یک دوست مشترکان بهم تلفن کرد تا بگوید دوست پسر من تعداد زیادی قرص مسکن را بالا انداخته است. به کلی فراموش کردم که تصمیم گرفته بودم قوی باشم و از خودم مراقبت کنم… دویدم تا ببینمش. بسته قرصها خالی بود و روی تختش افتاده بود. گفت فکر میکند که سکته قلبی کرده است. گفت که از دست خودش ناراحت بوده که من را اذیت کرده است. درحالی که به سختی تلاش می کردم او را آرام کنم شروع به معذرت خواهی کردم. همه چیز را پس گرفتم و گفتم اشتباه از من بوده که آن حس را داشته ام. کم کم حالش بهتر شد.

از آن به بعد، هر وقت که مقابلش میایستادم٬ یا با او مخالفت می کردم یا راه خودم را می رفتم حالت روانی اش دوباره برمی گشت. شبها دچار تشنج و بیهوش میشد و وقتی به هوش می امد نمی دانست کیست. گاهی در مورد خودش به شکل سوم شخص حرف میزد. نتیجه همیشه همان بود٬ من زن خیلی بدی بودم. متهم میشدم که دوستش ندارم، به او اعتماد ندارم یا حتی خیانت می کنم. تنها راه آرام کردنش و مانع شدن از اینکه من را به تخت ببندد این بود که عمیقا از او معذرت خواهی کنم و قول بدهم دیگر هیچ وقت کاری که او را ناراحت کند انجام ندهم. بعد او دوباره بیهوش می شد و روز بعد هیچ کدام از اتفاقات شب قبل را به یاد نمیاورد. او نمیدانست چه کار می کند. او این کارها را آگاهانه انجام نمیداد و برای همین من سرزنشش نمی کردم. می ترسیدم واکنش خیلی شدیدی نشان دهد برای همین همه تلاشم را می کردم که مطابق میل او رفتار کنم. فکر میکردم او من را دوست دارد و آسیبی هم که به من نمیرساند پس این خشونت و آزار نیست.

به تدریج دوستهایم متوجه شدند که اوضاع خوب نیست ولی نمی دانستند چقدر بد است.  او همه پیغام های من را چک می کرد و وقتی با دوستانم بودم روی سرمان خراب میشد، نمی توانستم واقعا با کسی حرف بزنم. در نهایت به این مظنون شدم که او دارد به من خیانت می کند و در واقع امیدوار بودم واقعا این کار را بکند و من مچش را بگیرم. وقتی از کالج فارغ التحصیل شدم می دانستم نمی خواهم با او باشم. مطمئن بودم او با کس دیگری است٬ ضمن اینکه از رابطه مان راضی نبودم. ولی او عاشق من بود و من احساس می کردم به یک دلیل محکم تر احتیاج دارم تا رابطه را ترک کنم. درواقع می خواستم او من را کتک بزند.با این کار او از خط قرمز رد شده بود و به من دلیلی را که برای ترک رابطه می خواستم داده بود. شب قبل از مراسم فارغ التحصیلی تقریبن موفق شدم با او بهم بزنم چون او تا ساعت دو بعد از نیمه شب با یک دختر دیگر بیرون بود. ولی نمی خواستم به مراسم گند بزنم و نمی خواستم خانواده ام بپرسند چرا او در مراسم نیست. برای همین بازهم با هم ماندیم.

وقتی متوجه شدم باید به هم بزنم میخواستم راهی برایش پیدا کنم. نمی توانستم به این راحتی بگویم برای من دیگر تمام شده است. او قبول نمی کرد. دنبالم می امد یا به خودش صدمه میزد. علاوه بر آن٬ امید خیلی کمی داشتم که او به مردی تبدیل شود که من فکر میکردم می تواند باشد. این قبل از آن بود که متوجه شوم که در واقع عاشق مردی بودم که او «می توانست باشد» نه چیزی که واقعن بود.

وقتی من به خانه برگشتم و او هنوز مشغول تمام کردن کالج بود بازهم بین مان فاصله افتاد. بیشتر وقتم با دوستان و خانواده م میگذشت و  کمتر او را میدیدم. بعد از ماههاو روزهای بد و خوب و خاطرات ترسناک از تهدیدهایی که او هیچ وقت به یاد نمی آورد، این جرات را پیدا کردم که رابطه را تلفنی به هم بزنم. گفت من یک ترسو هستم که به این زودی تسلیم شدم ولی درنهایت به من اجازه داد بروم. شش ماه بعد، دوباره به هم برخوردیم. او می خواست که من دوباره برگردم و به او فرصت بدهم طوری با من رفتار کند که شایسته من باشد. متاسفانه، من بازهم این پتانسیل را دیدم که او به یک مرد خوب تبدیل شود و موافقت کردم که شانس دیگری به او بدهم ولی فقط سه روز دوام آورد.

 وقتی برای بار دوم به هم زدیم او گفت که خوش را می کشد. گفت تا آخر شب وقت دارم تا با او خداحافظی کنم. پریشان حال به مادرش تلفن زدم و با دوست دیگری صحبت کردم که او هم یک رابطه آسیب زا رو تجربه کرده بود و اون مانع ازین شد که من دوباره برگردم. طی این مکالمه ها بود که تازه متوجه شدم مورد سوءاستفاده قرار می گرفته ام. البته که هیچ اتفاقی نیفتاد. اون خودکشی نکرد و هنوز هم زنده ست و دیگه هم بخشی از زندگی من نیست. ولی خاطره او، که مغلوبم می کرد و هربار که ناراحتش می کردم من را به تخت می بست، همه چیزهای ناخوشایندی را که به من نسبت میداد و ترس اینکه هر وقت می خواست می توانست سراعم بیاید، هرگز من را رها نکرد.

به تدریج درباره آنچه بر من گذشته بود با بقیه شروع به صحبت کردم. آنها اصلن خبر نداشتند.اگرچه  او را دوست نداشتند ولی هیچ وقت چیزی نگفته بودند چون من به نظر خوشحال میرسیدم. اونا نمی خواستن اون کسی باشن که رابطه مارو به هم می زنه. حالا از روزی که رابطه ما تموم شده شش سال می گذره و من موفق شدم تحلیل کنم که واقعن چه بین ما گذشت ولی هنوز برایم سخت است که خودم را ببخشم. واقعن علایم هشداردهنده زیادی وجود داشت. فرصت های زیادی برای اینکه چیزی که لازم بود گفته شود را بگویم. که از رابطه خارج شوم. که درخواست کمک کنم.اما من نمی دیدم.

لینک مطلب اصلی در اینجا

تجاوز زناشویی

تجاوز زناشویی یا marital rape زمانی اتفاق می افتد که شخصی همسرش را به رابطه جنسی وادار کند بی آنکه او رضایت داشته باشد. این عمل بر اساس اصول حقوق بشر از مصادیق خشونت خانگی است.

از قرن ۲۰ام به بعد کشورهای بسیاری تجاوز زناشویی را جرم دانسته اند و مجرم را مجازات می کنند. کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان به صراحت تجاوز زناشویی را از مصادیق خشونت علیه زنان خوانده است و از دولتها می خواهد تا نسبت به جرم انگاری آن در قوانین خود اقدام کنند. سازمان ملل نیز در کتاب راهنمای قانون گذاری خشونت علیه زنان نیز به دولتها توصیه می کند که تجاوز زناشویی را به عنوان یکی از مصادیق آزار جنسی و تجاوز شناسایی کنند و در مورد آن قانون وضع کنند. این در حالیست که در قانون مدنی ایران تمکین یکی از تکالیف زن در برابر شوهر به شمار می‌رود که به دو نوع «تمکین خاص» و «تمکین عام» تقسیم می‌شود. تمکین خاص به برآوردن درخواست‌های جنسی شوهر و تمکین عام به انجام وظایف خانوادگی، اطاعت از شوهر و پذیرفتن ریاست شوهر بر خانواده است. به عبارت دیگر بر اساس قوانین ایران نه تنها چیزی به نام تجاوز زناشویی معنی ندارد بلکه عدم رضایت زن در رابطه جنسی با شوهرش اصلا مورد اعتنا نیست و زن در هر صورت باید از شوهر اطاعت کند. و خواسته های او را برآورده سازد. در صورت عدم تمکین نیز، ناشزه خوانده می شود به این معنی که در صورت عدم تمکین زن و بروز نشوز، زن حق خود را در دریافت نفقه از دست می‌دهد.

11084248_902001343153657_7513636131310212611_n

در نقشه بالا : کشورهای با رنگ قرمز پررنگ تجاوز زناشویی را جرم می دانند. کشورهای با رنگ صورتی تجاوز زناشویی را در صورتی که زوجین در دوران جدایی پیش از طلاق باشند،جرم می دانند. کشورهای با رنگ نارنجی تجاوز زناشویی نوعی از خشونت خانگی غیرمجرمانه است. کشورهای با رنگ سیاه تجاوز زناشویی را جرم نمی دانند.

زنی ورزشکار که باید فقط مادر باشد!

  من در خصوص اتفاقات اخیرخیلی خوشحالم از اینکه تلاش می شود پرده از خشونت خانگی برداشته شود زیرا من به عنوان یک وکیل دادگستری با سابقه کار در پرونده های خانواده، بارها شاهد موکلان زنی بودم که خود و همسرانشان از طبقات بالای اجتماعی از هر نظر بوده اند ولی مورد انواع خشونتهای کلامی،جسمی و روحی پیدا وپنهان قرار گرفته اند، و چون شروط ضمن عقد ازدواج و وکالت در طلاق نداشته اند قربانیان خاموش این نوع از خشونت بوده اند. این موضوع در مواردی که مرد دارای مقبولیت اجتماعی است٬ و نیز مواقعی که خشونت از نوع روحی بوده بیشتر مشهود بود. زیرا در محاکم هیچ کبودی بر بدن، سابقه اعتیاد یا دلایل محکمه پسندی مبنی بر عسر و حرج در دست نداشتیم و روح هزارتکه موکلین زن ، سالهای از دست رفته عمرشان ،شغل و موقعیت و جایگاه اجتماعی از دست رفته شان بر اساس قوانین و رویه قضایی فعلی، به معنی عسر و حرج نبود . در آخرین نمونه موکل من بانوی ورزشکار در سطح ملی بود که همسر وی نیز مانند آقای مجری معروف، از شخصیتهای تلویزیونی برجسته با وجهه رسانه ای خوب بود که خشونت پنهان وی موکلم را از شغل و ورزش حرفه ای ساقط نمود و در محکمه نیز ما زندگی و روان از دست رفته این زن را نتوانستیم نجات دهیم زیرا هیچ کس روان شکسته را نمیبیند، حرفه زن را تنها مادری می دانند و از دست دادن حرفه یک زن را خشونتی بر وی نمی دانند، چه رسد به اینکه مرد وجهه اجتماعی نیز داشته باشد.
چه خوب که این سکوت شکسته شود و همه بدانند که در هر سطحی از اجتماع این مسئله وجود دارد و هیچ چیز مهمتر از آگاهی نیست به خصوص آگاهی از شروط ضمن عقد .

توصيه های عملي برای زنان تحت خشونت

domesticviolence2

  • يك دفترچه يادداشت داشته باشيد: از دفعاتي كه همسرتان شما را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهد، يادداشت داشته باشيد. اين كمك ميكند تا بتوانيد آنچه را كه اتفاق افت است آسانتر شرح دهيد.

 

  • حداقل یک نفر را مطلع کنید : به يك دوست، خويشاوند يا فردي در محل كارتان بگوييد كه در معرض آزار قرار داريد. اين مي‌تواند راهگشا باشد تا حتي اگر شما در حال حاضر
  • آمادگي يا قدرت كافي براي برخورد با او را نداريد لااقل كسي از اين موضوع ، مطلع باشد.
 
  • جراحات خود را مستند كنيد :از آنها يادداشت برداريد و سعي كنيد از جراحات خود، عكس تهيه كنيد، يا اگر به پزشك مراجعه ميكنيد، حتما از او بخواهيد كه عكسي پزشكي از جراحت شما تهيه كند. حتي اگر الان آمادگي نداشته باشيد، شايد روزي كه تصميم مي‌گيريد اين موضوع را گزارش كنيد، اين عكسها به دردتان بخورد.

 

  • به راحتی اعتماد نکنید.: احتمالا بارها با هدایایی که برای شما خریده است و حرفهايی از این دست مواجه می شوید كه : « اين، دفعه آخر بود» و« اين تنها دفعه خواهد بود»  اما اعتماد نكنيد.
 
  • پناهگاه داشته باشید: به فكرجايي باشيد كه در صورتي كه او مجددا شما را كتك زد، به آنجا پناه ببريد. به اين فكر كنيد كه در هر ساعت از شبانه روزبه كجا مي‌توانيد برويد.اين محل ممكن است خانه يك دوست، خويشاوند يا همسايه يا موسسات اجتماعي باشد.از یک دوست یا یکی از اعضای خانواده بخواهيد كليد خانه اش را به شما بدهد، به اين ترتيب شما هميشه جايي براي رفتن خواهيد داشت.

 

  • در صورت مراجعه به يك خانه امن، شما مي‌توانيد با كسي صحبت كنيد وكمك بگيريد. زني كه شما با او صحبت مي‌كنيد به حرفهاي شما گوش مي‌دهد و آنها را باور ميكند و به هيچ وجه از گذشته شما سؤال نمي‌كند. بعضي از زنان دوستاني در اين خانه‌ها يافته‌اند كه دوستي آنها يك عمر ادامه داشته است.

 

  •  اخطار قانونی به او بدهید: حداقل کار در این راستا این است که  با پلیس تماس بگیرید و بخواهید به کمک شما بیایند. اين را كاملا براي مردي كه با شما بدرفتاري مي‌كند روشن كنيد كه :« خشونت بر علیه زنان جرم است» .گفتن اين مطلب بسيار تعيين كننده است ، هم براي هدف شما و هم آن مرد ، كه بداند آنچه انجام داده است يك عمل مجرمانه است.به دادسرا مراجعه کنید و شکایت خود را به شکل قانونی پیگیری کنید. و بخواهید شما را به پزشکی قانونی معرفی کنند. از مدارک شکایت خود چندین کپی نگه دارید. اگر به هر دلیلی از شکایت خود منصرف شدید این مدارک را برای روزهای آینده در جایی امن نگهداری کنید.
  • در اولین فرصت به مشاور روانشناس مراجعه کنید تا به شما کمک کند با موقعیت پیش آمده چگونه برخورد کنید و از آسیبهای روانی بیشتر جلوگیری کنید.

آخرین ویدیو : علاقه زیبای دختر و پدر

تماس با ما

همسری آماده ارایه مشاوره حقوقی رایگان در زمینه شروط ضمن عقد است.

Gmail and GTalk

Skype Id

Facebook messenger

Twitter direct message
 

ساعات تماس

دوشنبه تا جمعه: از ۹ صبح تا ۵ عصر
شنبه و یک‌شنبه: از ۱۱ صبح تا ۳ عصر
شروط ضمن عقد